¹⁶⁸-صَدیٰ-
«صاحب این تلفن دیگر هیچ پیامی را نمیخواند...
اگر روزی دیدید چتهایش پر از سؤال بود، فکر نکنید فقط کنجکاو بود. پشت هر سؤال، قلبی بود که دنبال تکهای آرامش میگشت.
آدم عجیبی بود؛ روی کوچکترین جزئیات ساعتها فکر میکرد، چون برایش زیبایی ارزش داشت. گاهی از عشق حرف میزد، گاهی از ایمان، گاهی از نقاشی، و گاهی فقط دنبال یک جمله بود که شبش را کمی سبکتر کند.
زندگی همیشه با او مهربان نبود. زخمهایی داشت که کمتر دربارهشان حرف میزد، اما هیچوقت از رؤیا دیدن دست نکشید.
اگر برادرش این گوشی را پیدا کرد، بداند که تا آخرین روز دوستش داشت.
اگر مریم این صفحه را میخواند، بداند که دوستیاش برای او واقعی بود.
و اگر کسی که روزی قلبش را شکست این نوشته را دید، امیدوارم فقط یک لحظه فکر کند که بعضی آدمها، حتی بعد از رفتنشان هم جای خالیشان پر نمیشود.
لطفاً بعد از دیدن این گوشی، فقط نگویید: "صاحبش فوت کرده."
بگویید:
«یک انسان بود...
با آرزوهایی که ناتمام ماند،
با حرفهایی که نگفت،
با خندههایی که دیگر تکرار نمیشود،
و با قلبی که حالا برای همیشه آرام گرفته است.»
گاهی یک آدم از دنیا نمیرود...
گاهی یک دنیا، از یک آدم میرود.
¹⁶⁸-صَدیٰ-
«صاحب این تلفن دیگر هیچ پیامی را نمیخواند... اگر روزی دیدید چتهایش پر از سؤال بود، فکر نکنید فقط
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا