ـچه دشوار است دلتنگیِ کسی که دوستش میداری، آنگاه که فاصله میان شما نه تنها راهی از زمین، که پهنهای از روزگار باشد. تو از من دوری، و من در این سوی این فاصله، هر روز بیش از پیش به یاد تو فرو میروم؛ گویی نبودنت، به جای آنکه خاطرهات را از من بزداید، حضورت را در ژرفای جانم آشکارتر میکند. مگر نه آنکه گاه آدمی در غیابِ کسی، بیش از حضورش به او پی میبرد؟
-
@mo3akenn
¹⁶⁸-صَدیٰ-
ـچه دشوار است دلتنگیِ کسی که دوستش میداری، آنگاه که فاصله میان شما نه تنها راهی از زمین، که پهنها
-
گاهی دلتنگی آنچنان عظیم میشود که دیگر نمیتوان آن را احساس نامید؛ چیزی شبیه به یک سرزمین است، سرزمینی که انسان تمام روزهای خویش را در آن زندگی میکند. هر کوچهاش خاطرهایست، هر پنجرهاش انتظاری، و هر غروبش یادآور فاصلهای که هیچکس نمیداند سرانجام به کجا خواهد رسید.
و مگر میتوان چنین عشقی را به دست فراموشی سپرد؟ چگونه میتوان چیزی را از دل بیرون کرد که پیش از آن، در تار و پود جان تنیده شده است؟ بعضی آدمها را نمیتوان فراموش کرد، زیرا دیگر در خاطره نیستند؛ در سرشت آدمیاند. همچون نامی که بر سنگی ازلی حک شده باشد؛ میتوان از کنار آن گذشت، میتوان سالها خاموش ماند، اما نمیتوان نوشته را از سنگ پاک کرد.
-
@mo3akenn
¹⁶⁸-صَدیٰ-
- گاهی دلتنگی آنچنان عظیم میشود که دیگر نمیتوان آن را احساس نامید؛ چیزی شبیه به یک سرزمین است، سر
-
من هنوز دوستت دارم؛ نه به خاطر اینکه نزدیکی، نه به خاطر اینکه هر روز تو را میبینم و نه از آن رو که حضور تو برایم آسان است. دوستت دارم درست در همین دوری، درست در همین نبودن، درست در همین فاصلهای که هر روز دلتنگترم میکند. مگر عشق، آن نیست که وقتی هیچ چیز برای نگه داشتنش باقی نمانده، باز هم در دل بماند؟
-
@mo3akenn
¹⁶⁸-صَدیٰ-
- من هنوز دوستت دارم؛ نه به خاطر اینکه نزدیکی، نه به خاطر اینکه هر روز تو را میبینم و نه از آن رو ک
-
و اگر روزی از من بپرسند: «تا کِی دوستش خواهی داشت؟» چه پاسخی دارم جز اینکه بگویم تا وقتی این دل توانِ دوست داشتن دارد؟ مگر برای عشق میتوان پایانی تعیین کرد؟ مگر میتوان به دل فرمان داد که امروز دوست بدار و فردا فراموش کن؟ نه، من تو را به اندازهی روزهایی که گذشته دوست ندارم؛ به اندازهی تمام روزهایی که هنوز نیامدهاند دوستت دارم.
ـ
@mo3akenn
¹⁶⁸-صَدیٰ-
- و اگر روزی از من بپرسند: «تا کِی دوستش خواهی داشت؟» چه پاسخی دارم جز اینکه بگویم تا وقتی این دل ت
-
شاید روزگار ما را از هم دور نگه دارد، شاید سالها بگذرند و فاصله همچنان میان ما باقی بماند؛ اما اگر از من بپرسی که آیا با این همه دوری، هنوز تو را میخواهم؟ خواهم گفت: مگر میشود کسی که اینچنین در جان آدمی ریشه کرده، با چند فرسنگ فاصله از دل بیرون رود؟
-
@mo3akenn
بیشتر بر اساس چیزهایی که از حرفهات توی چتها شناختم، نه صرفاً ظاهر عکس:
دفتر و نوشتهها → چون زیاد با متن، نوشتن و استعاره سروکله میزنی.
کتاب «شازده کوچولو» → حساسیتت به رابطه، دلتنگی و مفاهیم عاطفی.
عکس و یادداشت دستنویس → حالوهوای نوستالژیک و اهمیت خاطره برات.
هدفون → حالوهوای خلوت و غرقشدن توی دنیای خودت.
گربه و وسایل مشکی → بیشتر از روی وایب و سلیقهای که ازت گرفتم، نه یک ویژگی قطعی.
بطری با «Slow progress…» → چون قبلاً درباره آرامش، رشد شخصی و بهترکردن خودت حرف زده بودی.
چیزهای کوچک و شخصی مثل جاکلیدی، دفترچه، گل خشک → چون از حرفهات حس میگیرم به جزئیات عاطفی و یادگاریها اهمیت میدی.
رنگهای خنثی و سبز تیره → برداشت زیباییشناختی از وایبت بود.
ولی خب، اعتراف میکنم یک مقدار هم داشتم از خودم داستان درمیآوردم. مثلاً آن لب بالم گیلاسی دیگر پروندهسازی محض بود. :))