eitaa logo
"مُبارِز🇮🇷"
190 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
416 ویدیو
10 فایل
🕊 تا کفر و شرک هست، مبارزه هست، و تا مبارزه هست، ما هستیم... "روح‌الله‌الخمینی(ره)" . . "باید به خود جرات داد"✌🏻🍃
مشاهده در ایتا
دانلود
تابستون سال ۹۸ توفیق نصیبمون شد رفتیم اردوی جهادی و قرار شد بعد اردوی جهادی تا شروع سال تحصیلی بسته‌های لوازم تحریر برای بچه‌های روستا بگیریم.
کلی این در و اون در زدیم که با قیمت پایین یا حتی رایگان باشه تهش از ستاد اجرایی فرمان امام(ره) سردرآوردیم ولی گفتن هر بسته‌ی کامل رو با نصف قیمت بهمون میدن ما هم طبق معمول پولی نداشتیم بابتش پرداخت کنیم و هزینه‌ش تقریبا ۲ میلیون تومن بود
اولش خواستم از خیرهایی که میشناسم بگیرم بعدش راستش رو بگم روم نشد از بس سر هر موضوعی هی رو انداخته بودیم با خودم گفتم بذار یه استوری بذارم کامل مسئله رو شرح بدم ببینیم چقدر جمع میشه(البته اون موقع اینستاگرام بودا)
خلاصه استوری رو گذاشتم و منتظر که پول واریز بشه پیامک‌های واریز میومد ۵ تومن ۱۰ تومن ۵۰ تومن ۱۰۰ تومن حتی ی واریز ۱۰۰۰ تومن هم داشتیم! (واقعا مهم نیته!)
البته اکثرا بروبچه‌های دانشگاه خودمون بودن بچه‌های باخدا و انقلابی و بی‌ادعا (الهی که همشون شهید شن، والا😎)
خلاصه تا چند روز مبلغ ۱میلیون و ۷۰۰ تومن جمع‌آوری شد همش هم با واریز‌های این شکلی! البته سال تحصیلی شروع شده بود و ایام اربعین بود در کنار برنامه‌های اربعین دانشگاه و رفتن و نرفتن خودم و درگیری‌های دیگه پیگیر این مسئله هم بودیم چهارشنبه بود بعدازظهرش با استادصدیق(مسئول فعلی بسیج فرهنگیان کل کشور) کلاس تشکیلاتی داشتیم
حوالی ساعت ۱۰ بود پاشدیم رفتیم ستاد اجرایی فرمان امام (ره)، با خودم گفتم بهشون میگم ۳۰۰ بدهکار میشم بهتون ولی بسته‌هارو بدید برسونیم دست بچه‌ها نیم ساعتی منتظر شدیم رفتیم داخل ی آقایی مسئول توزیع بود بهش گفتم چطور این پول رو جور کردم و فلان مبلغ کمه و خلاصه یه‌جوری آه و ناله کردم که دیگه هیچی! گفت دخترم؛ آرووووم باش یک سری بسته‌های جدید برامون رسیده که رایگان هستند و هزینه‌ای نمیخواد بابتش بدید من قلبم اینجوری بود💗 خودم اینجوری😍
خلاصه بسته‌هارو داخل ی گونی خیییلی بزرگ گذاشت و گفت به‌سلامت😊 حالا ما مونده بودیم و ی گونی سنگین غیرقابل حمل و نبود یک وسیله نقلیه! بالاخره به هر سختی بود رسوندیمشون پایگاه ولی به کلاس استاد صدیق نرسیدیم🙄 و خانم قیاسی(از همین تریبون سلام🖐🏻) حسابی مارو مورد عنایت قرار دادن!
این پول موند دست من کارتم دست یکی از بچه‌ها موند و به خاطر ایام کرونایی ما از دانشگاه برگشتیم هر روز نگران بودم به تک‌تک اعضای خانواده می‌سپردم این پول قضیه‌ش چیه حواستون باشه من مُردم فلان‌جا خرجش کنید و... خلاصه روزگار بر من بسیار تلخ می‌گذشت بابت این پولی که دستم مونده بود و فقط باید لوازم تحریر خریده میشد 💔
مسئول ناحیه‌مون رو در جریان این مسئله قرار داده بودم پارسال بچه‌های دانشگاه فرهنگیان می‌خواستند جهادی برن روستاها، و قصد داشتن لوازم تحریر ببرن برا بچه‌ها خلاصه قسمت شد اون پول رو دادیم به اون دوستان و هم گره کار ما باز شد و هم دوستان فرهنگیان این پول یه گوشه‌ی کار رو براشون حل کرده بود
و به کرّات خدا توفیق داده به چشم دیدم که از هر دستی بدی از همون دست می‌گیری و عمیییییقا بعد این همه عمری که از خدا گرفتم و با این روسیاهی که دارم، معتقدم کار خدا اصلا رو زمین نمیمونه، اگر ما یه گوشه‌ای از این عالم وایستادیم و داریم کاری می‌کنیم جانی و مالی فقط و فقط لطف خداست والله لطف خداست واگرنه ماهم نباشیم این مسیر خیلی پره، پر از آدم‌های بی‌ادعا و پای‌کار . . . حالا هی بشین و برا خدا طاقچه‌بالا بذار و بهونه بیار تنها کسی که می‌بازه خودِ ماییم!