دلت پر باشد از آهُ
غمی در اوجِ افڪارت..
تصورڪن در اینحالت،
چہغوغا مےڪند ڪَریہ..
تعلیقشده!
وقتِخواب استو دلم
پیشِتو سرگردان است
شببخیر اینَفَست؛
شرحِ پریشانیِمن...
یکشب در این لباسِعزایت مرا بخر...
بلکه بهچشم مادرتآیم، در اینلباس...
مارا نمیبری به حرم؟
قهر کردهای؟
بگذر از این گدای بَد قدرِ ناشناس..