مردد بود
بین رفتن و ماندن
اصرار کردم که بماند
رفتن را ترجیح داد
اصرار(رفتنی میکند آدم هارا)
مامانم میگفت چرا صبح که بلند
میشی از سرجات بالشتت خیسه؟...
آخه طفلی نمیدونست شبا به یاد
تو این آهنگ رو گوش میدم و میخوابم:
ای بی خبر از حال بیمارم...
رفتی خود را به که بسپارم:)!
مملو از مبتلایی :)))
♡♡:♡♡ به یادش:)!
چه کنم؟
هرچه اورا قانع میکنم
که نباید خواهانش باشی
شب بازم هم بی تاب او میشود
دلم را میگویم:)
این روزا های من فقط یک بیت است و تمام
اونجا که میگه
چه کردم با خودم که مرگ و زندگی برام فرقی نداره
شده در عمق شب
از فکر و خیالش درد بگیرد تمام قلبت؟
شده در سپیده دم
از خدا خواهی روز خوبی برایش؟
شده نفهمی صبح شبت را
ولی فکر صبح و شبش از سرت نپرد؟
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی
تقدیر بی تقصیر نیست:)