مبتلایِحسین:)
بعد از مدتها دوری سلام عزیز قلبم :)
باز خوبه
تو این دنیا پر هیاهو یه ملجا هست برای
به آغوش کشیدن بغضهای فرو خورده
یه جوری دلچسبه که انگار
حضرتمعصومه بهم گفته بیا دوتا چایی بریزم بشینیم باهم بخوریم و حرف بزنیم
توهم هرچی رو دلت سنگینی میکنه رو بهم بگو :)
دیروز ازم پرسید:
دلت برای کجای سفر اربعین بیشتر تنگ شده...؟؟!
حرمها، بین الحرمین، موکبها، مشایه
خستگی و آبمکعبی و...
منم جواب دادم :
دلم برای ثانیهثانیهاش تنگه اما،
واسه لحظهای که مُهر عراقی
میخوره به گذرنامهات و رسما وارد
خاکِعراق میشی، قلبم مچاله شده..((:
مبتلایِحسین:)
یادم نمیرود همه عزتم تویی من پای سفره تو شدم محترم، حسین :)))
دقیقا همینلحظه :))))))
تازگیها دارم تو زندگیم یه حس جدیدی رو تجربه میکنم، اونم اینکه :
یه احساس تعلق عمیقی به قرآن پیدا کردم
مخصوصا اگر اون قرآن برای خودم باشه،
مثلا اینجوریه قبل از اینکه اون قرآن برای من باشه کاملا حس عادی بهش دارم،
اما وقتی متعلق به من میشه
حس میکنم قرآنم روح داره،
حرفامو میفهمه و میتونم باهاش حرف بزنم ،
بغلش کنم..
صفحه هاشو نفس بکشم..
انگار یه مأمن جیبی همیشه همراهم دارم :)))
که وقتی دلم گریه میخواد صفحههاشو باز کنم سر بزارم رو آیههاش و زار بزنم..
یا وقتی از ته قلبم دلم نشاط وشور
میخواد آیه آخر سوره رعد رو باز کنم
تا از عمیق ترین نقطه قلبم احساس شعف کنم :))
یا مخاطب همه غرهام قرارش بدم..
یا هر جای مبارکی که میخوام برم،
با خودم همراهش کنم و متبرکش کنم تا اونهم حافظم باشه...
****
مثل همین چند شب پیش
که قرآن جدیدم رو با خودم حرم بردم
و جلد مشکی رنگش رو به شبکههای فلزیرنگ ضریح تبرک کردم :)))
بعد هم بردمش
پیش #آقایخادممعصومه و از شهید
خواستم مثل تمام این سالها واسطه من بشه و این خیر واسعه رو با قلب و روحم عجین کنه...((:
#سبزپوش_دوستداشتنی
#احوالات