eitaa logo
مبتلای‌ِحسین:)
93 دنبال‌کننده
544 عکس
308 ویدیو
3 فایل
[ .. مبتلایِ‌غمت،تابه‌فراسویِ‌جنون .. ] آخر شبی رِسَد که به جرمِ جنونِ عشق مارا به کربلایِ‌ تو تبعید می‌کنند ...((: مستمع: https://abzarek.ir/service-p/msg/4902271
مشاهده در ایتا
دانلود
مبتلای‌ِحسین:)
چای حضرت‌معصومه با ویو ابدی :)))
یه جوری دل‌چسبه که انگار حضرت‌معصومه بهم گفته بیا دوتا چایی بریزم بشینیم باهم بخوریم و حرف بزنیم‌ توهم هرچی رو دلت سنگینی میکنه رو بهم بگو :)
دیروز ازم پرسید: دلت برای کجای سفر اربعین بیشتر تنگ شده...؟؟! حرم‌ها، بین الحرمین، موکب‌ها، مشایه خستگی و آب‌مکعبی و... منم جواب دادم : دلم برای ثانیه‌ثانیه‌اش تنگه اما، واسه لحظه‌ای که مُهر عراقی میخوره به گذر‌نامه‌ات و رسما وارد خاک‌ِعراق میشی، قلبم مچاله شده..((:
تازگی‌ها دارم تو زندگیم یه حس جدیدی رو تجربه میکنم، اونم اینکه : یه احساس تعلق عمیقی به قرآن پیدا کردم مخصوصا اگر اون قرآن برای خودم باشه، مثلا اینجوریه قبل از اینکه اون قرآن برای من باشه کاملا حس عادی بهش دارم، اما وقتی متعلق به من میشه حس میکنم قرآنم روح داره، حرفامو میفهمه و میتونم باهاش حرف بزنم ، بغلش کنم.. صفحه هاشو نفس بکشم.. انگار یه مأمن جیبی همیشه همراهم دارم :))) که وقتی دلم گریه میخواد صفحه‌هاشو باز کنم سر بزارم رو آیه‌هاش و زار بزنم.. یا وقتی از ته قلبم دلم نشاط وشور میخواد آیه آخر سوره رعد رو باز کنم‌ تا از عمیق ترین نقطه قلبم احساس شعف کنم :)) یا مخاطب همه غرهام قرارش بدم.. یا هر جای مبارکی که میخوام برم، با خودم همراهش کنم و متبرکش کنم تا اون‌هم حافظم باشه... **** مثل همین چند شب پیش که قرآن جدیدم رو با خودم حرم بردم و جلد مشکی رنگش رو به شبکه‌های فلزی‌رنگ ضریح تبرک کردم :))) بعد هم بردمش پیش و از شهید‌ خواستم مثل تمام این سال‌ها واسطه من بشه و این خیر واسعه رو با قلب و روحم عجین کنه...((:
_ تاریخ ۰۵/۰۵/۰۵ ..؟! + الی الطریق :)))
بخوام به خودم و زندگیم تو یک‌سال گذشته نگاه کنم، تنها چیزی که قابل گفتنه اینه که : بی لیاقت‌ترین آدمی که میتونست الان تو طریق باشه، منم.. ولی شما رحمت واسعه‌ای آقای اباعبدالله :)) شما عشاقت رو سوا نمیکنی عزیز عراقی من...((: ‌
یادم نمی‌رود همه عزتم تویی من پای سفره تو شدم محترم، حسین :)))
تو نجف با یه دختر عراقی دوست شدم و باهم حرف میزدیم، همه‌چی عادی بود تا وقتی گفت : من فقط یه آرزو داشتم اونم اینکه یه بار با پدرم بیایم زیارت امام‌رضا ولی پدرم بیست‌وچهار روز پیش فوت کرد... هیچی دیگه الان باید غم یه دخترِ عزیز، ‌پدر از دست داده و مشهد نرفته هم بخورم..💔(:
همینجور که پرواز کنان دارم میرم سمت حرم، تو سرم همش پلی میشه شهر دل‌ها نجف :))))
روزیم با علی.. مقصدم تا علی.. نفسم یا‌علی یا‌علی یاعلی..‌.((: