امشب ای مردم غفلت زده، مهلت بدهید
تا که «حر» سوی ره راست ز بیراهه شود
اصغرم را بگذارید که تا فردا صبح
سن قربان شدنش کامل و، شش ماهه شود
مبتلایانِ نِسیان🕊
مبتلایانِ نِسیان 🕊
امشب ای مردم غفلت زده، مهلت بدهید تا که «حر» سوی ره راست ز بیراهه شود اصغرم را بگذارید که تا فردا ص
مِن باب سروده شدن این شعر اقای مؤمنی یک داستانی گفتند که بسیار حزن انگیز و زیبا بود
فرمودن شاعر این شعر زمان سرودن دچار این سوال شدن که چرا امام حسین (ع) یک شب جنگ رو به تعویق انداختن؟ و زمانی که شاعر تو خواب حضرت رو ملاقات میکنن و میپرسن
بعد بیدار میشن و در حالت شعر میرن و نتیجه میشه این دو بیت
حالا علت تعویق جنگ چی بوده؟
۱: آقای ما انقدر به همه لطف دارند و دلسوز امت هستن صبر کردن تا روز دهم چرا که اگر روز نهم جنگ آغاز میشد جناب حر از قافله عاشورا جا میماندن و حسینی نمیشدن
و
۲: در شروط و قیودی که برای قربانی کردن در دین اسلام اماده زمانی که برای عید قربان یا هر علتی گوسفندی میخواهد قربانی بشود میبایست سنش حتما ۶ ماه باشه به عبارتی سن قربانی شش ماه هست. و طبق روایات حضرت علی اصغر (ع) ۱۰ رجب به دنیا امدن و دهم محرم دقیقاً شش ماهشون میشده و حضرت یک روز صبر کردن تا کوچکترین طفلشون هم به سن قربانی برسه و اون رو برای خدا قنوت بگیرن و در راه خدا فدا کنن...
هرچه از بزرگی و عظمت این حماسه بگیم و هزار سال هم بخونیم و عزاداری کنیم باز هم کمه🖤
#هَیرا؛
#محرم
مبتلایانِ نِسیان🕊
کل دههی محرم یک طرف
شب هشتم یک طرف
شب هشتم یا باید مرد یا باید انقدر ناله زد تا نفس تنگ شه...
من کل دهه رو نفس میزنم که به امشب برسم.
امشب آخرین باریه که قامت علی کامله
آخرین باریه که حسین علی رو منظم به آغوش میکشه...🥀
#محرم
#هَیرا؛
مبتلایانِ نِسیان🕊
یه جایی تو دعای عرفه اباعبدلله میفرماین:
«وَ مُمْسِکـَـ یَدَی اِبراهیمِ عَن ذَبِحْ اِبنِهِ»
ممنون که اسماعیل رو به پدرش بخشیدی، ممنون که جوانش رو براش حفظ کردی.
اما یه روزی دنیا به یه جایی رسید که اسماعیلِ حسین به قربانگاه رفت
یه علی رفت و صد علی برگشت
قرص ماه رفت و کاسه خون برگشت
قامت سرو رفت و قد علی اصغر برگشت
حسین از هر گوشهی صحرا علی جمع میکرد
هی علی رو میچید تو عبا هی میومد بغل بگیرتش هی علی از بغلش میریخت
میخواست مراقب باشه نظم علی بهم نریزه و نمیشد
صدا میزد «ولدی علی» و بین هلهله صدای بی جون جواب علی گم میشد
علی به دارالحرب رسیده بود ولی هی نگاه میکرد باز هم علی رو بین دشت میدید
دیگه حسین علی نداشت
دیگه حرم اذون نداشت
دیگه رقیه داداش نداشت
دیگه قرآنِ لیلا ورق ورق تو کربلا پخش شده بود....
#هَیرا؛
#محرم
مبتلایانِ نِسیان🕊
جوانان بنی هاشم که علی را به هر مصیبتی در عبا چیدند و به سمت دارالحرب بردند
عمه زینب با همان صلابت همیشگی اش با گوشه چادر اشک هارا مهار میکرد و صدا زد
علی را آرام حمل کنید
پهلو و سرش زخمیست
سینه اش هم...
حسین اما با قامتی هلالی تر از ماه نجوا کرد پسرم را آرام حمل کنید
فقط سر و پهلو و سینه نیست
همهی علی درهم شده... 🥀
#هَیرا؛
#محرم
مبتلایانِ نِسیان🕊
جان حسین را بسیار زودتر از آنکه در گودی قتلگاه سر از تنش جدا کنند ستانده بودند.
آنجا که شیری از خیمه های حسین بیرون آمد و قلب لشکر را شکافت و وحشت را طنین انداز کرد
و کسی از اشقیا پرسید کیست این جوان که تمام مدعیان را از هم پاشیده؟
و شمر صدا زد «جان حسین است این فرزند هیچ از او باقی نگذارید»
ساعتی بعد علی مکرر و حسین نیز با جوانش در میان هلهله لشکر جان داده بود...🥀💔
#هَیرا؛
#محرم
مبتلایانِ نِسیان🕊
در صورت محمدِ مصطفی در سیرت حیدر کرار و در رزم و قامت عباس ابن علی، در نطق زهرای اطهر و از خون حسینی تو؛
مگر میشود اشقیا و ابن حرام ها تاب دیدن تورا داشته باشند علی؟!
انقدر خار در چشمشان بودی که خواستند هیچ از تو نماند ولی حالا علی تو پخشی در تمام کربلا، در دامن حسین، در عبای پیمبر و در تمام جهان..؛
#هَیرا؛
#محرم
مبتلایانِ نِسیان🕊
مبتلایانِ نِسیان 🕊
amin.ghadimamin.ghadim-rozeye.hazrat.ali.akbar(128).mp3
زمان:
حجم:
2.4M
گفته بودم که به میدان نبری نامت را
یک علی رفتی و حالا صد و ده تا شدهای...
حیف تو بودی علی اکبر...
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زِبَس دارم به دل شوقِ سر کویِ علیاکبر ،
دهَم جان از صبا گر بشنوم بویِ علیاکبر . . . ›
#محرم
مبتلایانِ نِسیان🕊