غوغایِ شعرخوانیِ شاملو
در سال ۱۹۷۷ یا ۱۹۷۸ بود که در نیویورک کنگرهٔ شعری برگزار شد که در آن شاعران و نویسندگانی از کشورهای امریکا، ایران، ترکیه، عراق، لبنان، فلسطین و اسرائیل نیز شرکت کردند. از دانههای درشتِ شعرِ این کنگره ادونیس و البیّاتی و شاملو و W.S. Merwin (امریکایی) را به یاد میآورم. هر شاعری، شعرهایی را که میخواست بخواند قبلاً داده بود ترجمه کرده بودند و نسخههای آن ترجمه روی میز هر یک از حاضران موجود بود تا وقتی که شعرها را به زبان اصلی میخوانَد ترجمهٔ انگلیسیِ آن پیشرویِ همه حاضر باشد. شعرهای شاملو ترجمهٔ هفت شعر کوتاه بود. اغلب از مجموعهای که بعداً با عنوان دشنه در دیس انتشار یافت. وقتی نوبت به شاملو رسید، ابتکار و جسارت شگفتی به خرج داد، به جای اینکه متن فارسیِ آن شعرها را بخوانَد، فقط «پریا» را ــ که اصلاً در برنامه نبود و ترجمه نداشت ــ خواند و چه خواندنی؟ نمیدانید چه محشری به پا شد! ادونیس و البیّاتی و خانم سلمی الخضراء الجیوسی (از ادیبان عرب) و طلعت سعید هالمان و یاشار کمال (از ادیبان ترکیّه) و عدّهای دیگر دور مرا گرفتند و با هیجان و حیرت میپرسیدند که این چه بود؟ این چه حادثهای بود؟ تا مدتها از تأثیر شگرفِ موسیقیِ «پریا» بهتزده بودند، بیآنکه یک کلمه فارسی بدانند.
#محمدرضا_شفیعیکدکنی
📕غزلیات شمس تبریز، مقدمه، گزینش و تفسیر محمدرضا شفیعیکدکنی، چاپ چهارم، ۱۳۸۷، سخن، صص ۱۱۳-۱۱۴ (پاورقی).
🌴 @ModamQom
به او خورشید هم دلبستگی داشت
که رویش وقتِ رفتن در قفا بود
#سوزی_ساوجی
#ملا_حسنعلی
📚 جُنگ معانی
کلیم، بختِ تو آنگاه میشود بیدار
که یار سر به کنارت نهاده، خواب کند
• کلیم همدانی
خزانهٔ عامره، غلامعلی آزاد بلگرامی
(نسخه منشی نول کشور، کانپور،
نگارش: ۱۲۷۱ هجری قمری)
کشمیر و بهار است و سرِ روزه نداریم
زاهد به مُحرّم فِکَنیم این رمضان را
#کلیم_کاشانی
🌴 @ModamQom
#انهم_یرونه_بعیدا_و_نراه_قریبا
ما
منتظران جمعه بودیم
و آنها
منتظران شنبه...
🌴 @ModamQom
4_5828107368965083778.mp3
زمان:
حجم:
28.7M
🔹میزگرد چهار استاد نامدار ادب و فرهنگ درباره مکتب های ادبی.
مباحثه ادبی استاد سعید نفیسی، دکتر محمدجعفر محجوب، عبدالله توکل و دکتر ضیاء الدین سجادی درباره چگونگی مکتب ها و سبک ادبی در ادبیات فارسی...
🔻
#سعید_نفیسی #محمد_جعفر_محجوب #عبدالله_توکل #ضیاء_الدین_سجادی
🌴 @ModamQom
دو روزه تنگدلی، غنچه را به کام رسانْد
دلی که وا نشود تا به حشر، قسمتِ کیست؟*
• اسیر شهرستانی
تذکرهٔ مجمعالنّفایس، سراجالدین علی خان
آرزو(جلد اول به کوشش زیبالنّسا علی خان)
* خان آرزو نوشته:
این احقر را مزهٔ این شعر
خیلی در اهتزاز میآورد.
🌴 @ModamQom
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
دهم اردیبهشتماه، زادروز رهی معیری (۱۲۸۸-۱۳۴۷)
🌴 @modamqom
💠 دکتر عبدالحسین زرینکوب:
من وقتی در باب گذشتهی ایران تأمل میکنم، از اینکه ایرانیها دنیا را به نام دین یا به نام آزادی به آتش و خون نکشیدهاند، از اینکه مردم ِ سرزمینهای فتحشده را قتل عام نکردهاند و دشمنان خود را گروهگروه به اسارت نبردهاند، از اینکه در روزگار قدیم، یونانیهای مطرود را پناه دادهاند، ارامنه را در داخل خانهی خویش پذیرفتهاند، جهودان و پیغمبرانشان را از اسارت بابِل نجات دادهاند، از اینکه در قرنهای گذشته جنگ صلیبی بر ضد دنیا راه نینداختهاند و محکمهی تفتیش عقاید درست نکردهاند، از اینکه جنگ گلادیاتورها و بازیهای خونین با گاو خشمآگین را وسیلهی تفریح نشمردهاند، از اینکه سرخپوستها را ریشهکن نکردهاند و بوئرها را به نابودی نکشانیدهاند، از اینکه برای آزار مخالفان، ماشینهای شیطانی شکنجه اختراع نکردهاند و اگر هم بعضی عقوبتهای هولناک در بین مجازاتهای عهد ساسانیان بوده است، آن را همواره به چشم یک پدیدهی اهریمنی نگریستهاند و از اینکه رویهمرفته ایرانیها به اندازهی سایر اقوام کهنسال ِ دنیا نقطهی ضعف اخلاقی نشان ندادهاند، احساس آرامش و غرور میکنم.
#عبدالحسین_زرینکوب
📚 #نهشرقی_نهغربی_انسانی
🌴 @ModamQom
بود ده روز سالی موسم این دانه افشانی
ز غفلت مگذران بیگریه ایام مُحرّم را
#صائب_تبريزی
ندانم در بر آید یار یا در بر نمیآید
ولی دانم که از من هیچکاری برنمیآید
چنان از دیدن لبهای او گم میکنم خود را
که غیر از بوسه حرفی از دهانم در نمیآید
غنیمت دان حضور عشق و ایّام وصالش را
که چون رفت این حریف بیوفا دیگر نمیآید
جز این اندیشه کز مستی برآرم سر به بیکاری
مرا اندیشهٔ کار دگر در سر نمیآید
قیاس آشنایان چون کنی عشق گریزان را
که عمر است این و از یک تار افزونتر نمیآید
ز بس وصل تو در آغوش باور هم نمیگنجد
اگر آیی در آغوشم مرا باور نمیآید
مقام امن عقبی را ز دنیا برتری این بس
که هر کس میرود زین خاکدان دیگر نمیآید
به میدان دغل در ترکتازی با چنین مردم
جز این کز پای بنشینم ز دستم برنمیآید
اگر چون در به رویش روز و شب آغوش بگشایم
امیر آنکس که میباید مرا از در نمیآید.
زمستان ۳۲
#امیری_فیروزکوهی