💠 دکتر عبدالحسین زرینکوب:
من وقتی در باب گذشتهی ایران تأمل میکنم، از اینکه ایرانیها دنیا را به نام دین یا به نام آزادی به آتش و خون نکشیدهاند، از اینکه مردم ِ سرزمینهای فتحشده را قتل عام نکردهاند و دشمنان خود را گروهگروه به اسارت نبردهاند، از اینکه در روزگار قدیم، یونانیهای مطرود را پناه دادهاند، ارامنه را در داخل خانهی خویش پذیرفتهاند، جهودان و پیغمبرانشان را از اسارت بابِل نجات دادهاند، از اینکه در قرنهای گذشته جنگ صلیبی بر ضد دنیا راه نینداختهاند و محکمهی تفتیش عقاید درست نکردهاند، از اینکه جنگ گلادیاتورها و بازیهای خونین با گاو خشمآگین را وسیلهی تفریح نشمردهاند، از اینکه سرخپوستها را ریشهکن نکردهاند و بوئرها را به نابودی نکشانیدهاند، از اینکه برای آزار مخالفان، ماشینهای شیطانی شکنجه اختراع نکردهاند و اگر هم بعضی عقوبتهای هولناک در بین مجازاتهای عهد ساسانیان بوده است، آن را همواره به چشم یک پدیدهی اهریمنی نگریستهاند و از اینکه رویهمرفته ایرانیها به اندازهی سایر اقوام کهنسال ِ دنیا نقطهی ضعف اخلاقی نشان ندادهاند، احساس آرامش و غرور میکنم.
#عبدالحسین_زرینکوب
📚 #نهشرقی_نهغربی_انسانی
🌴 @ModamQom
بود ده روز سالی موسم این دانه افشانی
ز غفلت مگذران بیگریه ایام مُحرّم را
#صائب_تبريزی
ندانم در بر آید یار یا در بر نمیآید
ولی دانم که از من هیچکاری برنمیآید
چنان از دیدن لبهای او گم میکنم خود را
که غیر از بوسه حرفی از دهانم در نمیآید
غنیمت دان حضور عشق و ایّام وصالش را
که چون رفت این حریف بیوفا دیگر نمیآید
جز این اندیشه کز مستی برآرم سر به بیکاری
مرا اندیشهٔ کار دگر در سر نمیآید
قیاس آشنایان چون کنی عشق گریزان را
که عمر است این و از یک تار افزونتر نمیآید
ز بس وصل تو در آغوش باور هم نمیگنجد
اگر آیی در آغوشم مرا باور نمیآید
مقام امن عقبی را ز دنیا برتری این بس
که هر کس میرود زین خاکدان دیگر نمیآید
به میدان دغل در ترکتازی با چنین مردم
جز این کز پای بنشینم ز دستم برنمیآید
اگر چون در به رویش روز و شب آغوش بگشایم
امیر آنکس که میباید مرا از در نمیآید.
زمستان ۳۲
#امیری_فیروزکوهی