🌙
اه یه شب دیگه گذشت استیو که خسته از ماجرای غاری که سه روز توش گیر کرده بود .
برمی گرده لباس های آیرونی اون پر از خون زامبی هایی بود که کشته شده بودنند .
خسته بود و تنها دلخوشی اون خوابی بود که میخواست روی تخت خوابش که صدای جیر جیر چوبش حس آرامش میداد بخوابه .
خوب بخوابی 😉
تو هم داستان ماینکرافتی رو بنویس و بفرس شاید یه جایزه بردی.
https://eitaa.com/modminecraft45
#داستان ماینکرافت.