30.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌮
بولانی افغانی
آرد(هر نوعی داشتید) ٣٢٠ گرم
آب ١٩٢ گرم
مخمر فوری ۵ گرم
شکر ۶ گرم
نمک ۵ گرم
روغن زیتون یا مایع ١٠ گرم
مواد میانی:
تره و گشنیز هر کدام یک دسته کوچک خرد شده
فلفل سبز ترجیحا تند ١ عدد
کدو سبز ١ عدد متوسط رنده شده
پودر تخم گشنیز ١ ق غ
فلفل سیاه یا قرمز ١ ق چ
نمک ١ ق چ
پودر سیر ١ ق چ یا سیر تازه رنده شده ١ حبه
روغن زیتون ١ ق غ
🔺همه ی مواد میانی مخلوط شوند 🔺
طرز تهیه:
مخمر و نمک و شکر را به آرد اضافه و مخلوط کنید سپس آب و روغن را اضافه کنید خمیر را ورز داده تا لطیف شود چونه
بگیرید و در ظرف چرب شده یک ساعت استراحت دهید، پس از استراحت به ۶ چونه ی مساوی تقسیم و مجدد ١٠ دقیقه استراحت بدید سپس طبق فیلم چونه ها را با وردنه نازک باز کنید و از مواد میانی روی نصف خمیر بزارید و خمیر را ببندید
سپس روی تابه کمی روغن ریخته هر طرف نان را به مدت ٣ دقیقه با شعله متوسط بپزید تا طلایی بشه ✅
❌کپی مطالب بدون لینک مجاز نیست❌
.
زمان:
حجم:
330.5K
🔺🔺🔺🔺
نکات تکمیلی پست بولانی👆🏻
حتما گوش بدید💥
.
.
خوووب حالا بیاید بهتون بگم
دیروز چی بهم گذشت....
دخترم آزمون عملی هنر داشت و ما باید 7/5 صبح میومدیم دانشکده هنرهای زیبای تهران امااااا مگه بلیط پیدا میشد نه اتوبوس(همشون رفته بودن لب مرز🙄)، نه قطار نه....
خلاصه با کلی کلنجار رفتن تصمیم گرفتیم بریم راه آهن و اگه بشه سوار قطارای عبوری بشیم که خب الحمدلله
این مرحله به راحتی و سهولت انجام شد😊
.
.
رسیدیم راه آهن تهران و من نگران برگشتمون بودم چون بازم وسیله گیر نمیومد🥺 تا 6 صبح منتظر موندیم
که باجه بلیط باز بشه اما گفتن تموم قطارا پره و باید 9 صبح مجدد سر بزنیم شاید فرجی بشه...
دخترم که رفت سر جلسه منم برگشتم راه آهن....
.
.
بیشتر افرادی که اینجا بودن چندین ساعت رو پا ایستاده بودن تا بتونن بلیط
سمت مشهد گیر بیارن اما ظرفیت پر بود😒
خلاصه چند ساعتی یه لنگه پا جلوی باجه ایستادم تا دونفر استرداد زدن و تونستم بلیط برگشتو بگیرم اما پاهام هنوزم درد میکنه😣
دلم واس اونایی که راههای دورتر بودن و نتونستن بلیط بگیرن خیلی میسوخت 😢
.
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
خلاصه موقع حرکت شد اومدیم تو قطار و فضا حسابی زیارتی بود یهو دلم به شدت هوای زیارت امام رضا کرد🥲
بلیطمونم که تا مشهد بود به دخترم
گفتم بنظرت چکار کنیم بریم مشهد🤔
زنگ زدم که با همسرم مشورت کنم که محمد گوشیشو جواب داد🤭
منم با کلی قربون صدقه رفتن بهش گفتم
اجازه میدی ما یه زیارت کوچولو بریم و برگردیم
گفت:چیییییی😧 نهههههه مامان زود بیا
یکم مکث کرد دوباره گفت خب اگه زود برمیگردی برو
بهش گفتم پسفردا صبح میبینمت
دوباره رفت تو فاز اجازه ندادن خلاصه باباش اجازه داد خودش نه😐
منم دیگه دلم نیومد برم.....
از طرفیم اگه میرفتم باز بلیط برگشت نداشتم😁
.