نوش جونتون
این یکیو هرکی بپزه
مشتری دائمش میشه👌😋
بزن رو اسمش آموزششو ببین👇
سیمیت پیتزا
🍕
.
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☕️
وداع کردیم و داشتیم میومدیم
از صحن خارج بشیم به بچه ها
گفتم، ولی من نمیتونم از خیر
چای حرم بگذرم🥲 ایندفعه نخوردم😕
دیگه دیدیم هنوز وقت هست اومدیم صحن غدیر جاتون خالی دوتا چایی نبات خوردیم☕️
تلفیق چای بهشتی و نوای زیبای تلاوت قران واقعا روحبخش بود🍃
دلم نمیومد از این صحنه جدابشم🥺
.
۱) #از_ما_به_خاکِ_خراسان
ای خاک خراسان
این خاکی که روی او ریختیم، خاکسترِ خیمههای امیدِ ما بود. با این حجم از اندوه، چگونه تَرَک برنمیداری؟
#پاسخِ_خاک_خراسان:
خاموش باش ای داغدار... من قرنهاست معبرِ فرشتگانم و مَحرَمِ رازِ خراسان؛ امّا او را که در آغوشم گذاشتید، بویِ عصرِ عاشورا تمامِ صحن را برداشت. من خاک نیستم؛ من مرثیهی مجسمم که بر این تنِ خسته، خیمه زدهام.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
۲) #از_ما_به_خاکِ_خراسان :
میدانی چه کسی را در بر گرفتهای؟ او تبلورِ ایستادگی در برابرِ طوفانهای این زمانه بود.
دستانش... دستانش به خصوص آن مشت گره کردهاش که همیشه سایهبانِ ما بود، حالا زیرِ خروارها خاکِ توست. سینهات را برایش فراخ کن.
#پاسخِ_خاک_خراسان:
من او را در بر نگرفتم؛ من به پایش افتادم. وقتی سنگِ لحد را چیدید و تاریکیِ خاک بر چهرهاش نشست، انگار دوباره آفتاب در گودالی غریب غروب کرد. تنگیِ لحد برای شماست که در زندانِ دنیای بیاو ماندهاید؛ اینجا، زیرِ پایِ شمسالشموس، نور در نور است.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
۳) #از_ما_به_خاکِ_خراسان :
این سکوتِ تو پس از دفن، ویرانکنندهتر از ضجههای تشییع است. ما به خیابانهای خالی برمیگردیم، اما یک خشمِ مقدس در گلویمان رسوب کرده است. ما با این خشم، تاریخ را دوباره مینویسیم. اما تو... تو با این سکوتِ ابدی در برابرِ این تنِ چاکچاک چه میکنی؟
#پاسخِ_خاک_خراسان :
سکوت؟ گوشِ زمینیات را بر سنگهایم بگذار تا غوغایِ کائنات را بشنوی.
اینجا قیامتی برپاست.
هر قطره خونی که از او بر تنِ من چکید، حالا زیارتنامهای شده که ملائک با گریه میخوانند.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
۴) #از_ما_به_خاکِ_خراسان :
روز اول است...
ما اینجا از شدتِ بیپناهی مچاله شدهایم. فقط به من بگو که آنجا، در عمقِ تاریکِ تو، دردهایِ کهنهاش، آن زخمزبانها و خستگیهای مدامش آرام گرفتهاند؟
بگو که دیگر نیازی به جنگیدن ندارد...
#پاسخِ_خاک_خراسان :
خستگیهایش به پایان رسید، امّا زخمهایش هنوز با من سخن میگویند. من شرمسارِ این تنِ مجروحم که جز خاکِ سرد، مرهمی برایش نداشتم.
اینجا آرام است، اما آرامشی از جنسِ خوابِ اصحابِ کهف؛ خوابی موقت برای بیداریِ بزرگ.
او در آغوشِ امام رضا (علیه السلام) آرمیده است، شما به دادِ بیقراریِ خودتان برسید.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
۵) #از_ما_به_خاکِ_خراسان :
ما دیر رسیدیم... مثلِ تمامِ بزنگاههای تاریخ که بشریت دیر رسید و فقط تماشاگرِ رفتنِ مردانِ بزرگ شد.
این حسرتِ جانکاه، شبیه جاماندن از کاروانِ حسین (ع) است.
ای خاک، تو شاهد باش که ما با چشمانی خونبار و کمرهایی شکسته او را به تو سپردیم، نه از سرِ رضایت، که از سرِ جبرِ تقدیر.
#پاسخِ_خاک_خراسان :
من شاهدِ قرنها حسرتم.
امّا وقتی تلقین میخواندید و شانههایش را تکان میدادید، ندایی در ارکانِ حرم پیچید که: رهایش کنید... او پیش از این، امتحانش را در مسلخِ عشق پس داده است.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
۶) #از_ما_به_خاکِ_خراسان :
این روضهی مکشوف را تمام کن رواق! استخوانهایمان دیگر توانِ شنیدن ندارد.
ما میرویم؛ اما این رفتن، فرار نیست. این داغ، محرکِ ما برای انتقام خواهد شد.
ما سوگمان را به سلاح تبدیل میکنیم تا هیچکس جرات نکند راهِ او را به مسلخ ببرد.
#پاسخِ_خاک_خراسان :
بروید... اما بدانید امانتی که در سینهی من کاشتید، جسدی برای پوسیدن نیست؛ بذری است برای روییدن.
من این بذرِ خونین را در دلِ خود داغ و زنده نگه میدارم.
خشمِ سازندهتان را صیقل دهید، که این خاک، آبستنِ حماسههایی است که با دستِ شما رقم خواهد خورد.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
۷) #از_ما_به_خاکِ_خراسان :
پس قول بده، در این شبهای خراسان، وقتی ما در اتاقهای تاریکمان با جایِ خالیاش میجنگیم، تو مانوسش باشی. نگذار غربتِ خاک، بر شکوهِ روحش غلبه کند. ما او را به تو نسپردیم، ما او را به صاحبِ این گنبدِ طلا سپردیم.
#پاسخِ_خاک_خراسان :
مانوسش باشم؟ وقتی او را در من نهادند، پیش از آنکه من آغوش باز کنم، عطری از کوچههای مدینه در اینجا پیچید... گویی دستانی پهلوشکسته پیش از من، او را به سینه فشرد.
خیالتان آسوده باشد؛ او اینجا غریب نیست، غریب شما هستید که در برهوتِ دنیا بیپناه ماندهاید.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
۸) #از_ما_به_خاکِ_خراسان :
خداحافظ ای رواقِ دردمند
خداحافظ ای آخرین ایستگاهِ یار
ما را با این شهرِ بیاو، با این مسئولیتِ سنگین، تنها بگذار.
دیدارِ ما، نه در خواب و خیال، که در روزِ قدس و قیام
#پاسخِ_خاک_خراسان :
خدا به همراهتان، آوارگانِ سوگوار و وارثانِ درد.
من تا ابد، پاسدارِ این تربتِ بیدارگرم.
هرگاه در هیاهویِ دنیا سینهتان از اندوه و خشم به تنگ آمد، گوش بر سنگهای من بگذارید؛ اینجا تا صبحِ قیامت، دلی به عشقِ شما و به وسعتِ عاشورا میتپد.
🔻 ادامه دارد ...
✍🏻 مصطفی مخبریان | روایت بدرقه
.
این متن عجیب زیباست👆🏻👌
دلم میخواد بارها بخونمش🥺
شماهم بخونید و لذت ببرید
.
.
بعضی از هنرجوها همینقدر
زیبا دارن ادامه میدن👌😍
خداقوت دارید حساابی👏
#کار_هنرجو
.
.
ما دیشب تقریبا اذان مغرب از مشهد حرکت کردیم و اذان صبح به شاهرود رسیدیم، دیگه صبح ساعت ۱٠ و خورده ای بلندشدم و تا الان مشغول سرو سامون دادن به پشتیبانی ها و پخت ناهار و.. بودم
.