🥞
یادمه وقتی کوچیک بودیم مادربزرگم خدا بیامرز ماهی یکبار (اگه درست گفته باشم🤓) یه خمیر کلی شب قبل درست میکردن و
از صبح خروسخون شروع به روشن کردن تنور و آماده سازی چونه ها برای پخت میشدن(اینم بگم که دیگه روزی که میدونستیم فرداش نون پزونه هممون میرفتیم خونه ی مادربزرگم و شب اونجا میخابیدیم 😍)،چیزی که من خیلی یادم مونده اون آفتاب ساعت۱۰ روز بود که کف حیاط پهن میشد و ما بچه ها واس خودمون یه گوشه فرش پهن میکردیم و دلمون میخاست تو پخت به بزرگترا کمک کنیم 🤗
.
🥞🥞
موقع نون به تنور زدن که میشد ،هی میرفتیم کنار مادربزرگم و ازش میخاستیم خمیرایی که خودمون پهن کردیمو به تنور بزنن حالا فکرشو بکن یه کف دست خمیر بود 😂،بنده خدا هی میگفت خمیراتون کوچیکه بزارید آخر کار ولی ما گوشمون بدهکار نبود 😅 واقعا اون موقع ها عجب صبری داشتن بزرگترا👌🏻
ولی خُب اون بوی نون داغ تنوری ، حس همدلی بین اعضای خونواده، شادی بچگیامون چیزایی بود که خاطرات زیبایی رو برامون ساختن
اخیرا میبینم کسایی که ویلا باغ یا حیاطای بزرگ دارن خیلیاشون گوشه ی حیاطشون یه تنور گلی با تجهیزات میزنن که بیشتر جنبه ی تزیینی داره ،ولی هیچوقت ندیدم تنورشون روشن بشه و بتونن مثل قدیمیا توی تنور نون با کیفیت بپزن🥺
🌱
🌱🌱
یکی از نونایی که ما شاهرودیا نزدیک عید میپختیم،نون کاک بود که ترد و شیرین و بسی خوشمززززه بود، روغنش اگه اشتباه نکنم از پی گوسفند بود ،سر سفره های عید همه ازین نونا بود،با کره و چای شیرین صبحونه آی میچسبید😋😋
یه دستور مشابه اون نون کاک رو چند سال پیش تو پیجم گذاشته بودم که خودم خیلی
دوسش داشتم،البته تاکید میکنم مشابههههه😜 وگرنه نونی که ما میپزیم کجا ووووو نونای قدیم
حالا اگه فرصت بشه بازم میپزم و آموزششو براتون میزارم🤗
فکر کنم همون دم عید باشه بهتره مگه نه؟؟؟
😊
اینو یادم رفت بگم که بابابزرگم ،شغلشون ساخت تنور بود(به اصطلاح شاهرودیا تنور مالی😃) ،و الانم یکی از عموهای کوچیکم بصورت تفریحی دارن این کارو ادامه میدن
چند سال پیش که تنور حیاط خونه ی مادربزرگمو خراب کردن از عموم خواستم یه دونه دیگه واس گوشه ی باغمون بسازن
اون بنده خداهم سریع دستبکار شد و برامون ساخت ،منم که خیلی ذوق تجربه ی پخت نون تو تنورو داشتم از شب قبل با عمه عموهام و فک و فامیل هماهنگ کردم که همه صبح باغ باشن و این صحنه ی نادر رو ببینن😂😅😅
صبح زود ۲ تا خمیر درست کردم یه دونه با دستور نون ساجی کانال یه خمیرمم فطیر بود
🤗
باغ که رسیدم تنور از دوساعت قبل توسط عموجان روشن شده بود .منم دستبکار شدم 💪 چونه گیری و پهن کردن خمیرو با کمک مامان و عمه جانم انجام دادیم رسید به مرحله ای که میخاستیم نون رو بزنیم به تنور
عاقا هیچکدوممون از حرارت زیاد نمیتونستیم بریم سر تنور😂
آخه اون موقع ها مادربزرگم این کارو خیلی راحت انجام میدادن ما فکر نمیکردیم اینقدررر سخت باشه🥴
خلاصه عموم گفت برین کنار کار شما نیست 🤭
همونطور که میبینید ایشونم با مشقت فراوان رفتن سراغ در آوردن نونایی که یکی پس از دیگری میفتادن تو تنور و میسوختن😂😂😅
خداییش هممون میرفتیم سر تنور همین شکلی میشدیم و میومدیم کنار😁
.
🤭🤭
میگماااا من یه روند قصه میگم خسته نشدید؟؟
اگه دوست دارید بدونید آخرش از توی اون تنور نون بیرون اومد یا نه🤔
یه چند تا🌹 بفرستین
اگه ۵۰ تا. بشه ادامه میدیم🤗
💫
772.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹🌹
دورتون بگردم که اینقدر پایه اید😍🙏
بریم واس نتیجه کار
🚶🏼♀️