eitaa logo
یادداشت‌های محمدمنتج
328 دنبال‌کننده
442 عکس
10 ویدیو
0 فایل
عقلانیت انقلابی؛ «اصول‌گرایی در مبانی» و «اصلاح‌طلبی در روش‌ها» است. https://virasty.com/montaj @Mohamadmontaj
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام من به تو پروژه‌بگیر رسانه‌ایِ دیروز و امروز و همیشه! نامه‌ای سرگشاده به حسین دهباشی! چند سطری برای تو، که دیروز دوربین داشتی نه برای ضبط حقیقت، و امروز قلم به دست گرفته‌ای نه برای درج نصیحت، که احتمالا این‌بار هم برای پروژه‌ای جدید! پروژه‌ای مثل پروژه‌‌های نیستان، مثل پروژه‌ حبیب‌لاجوردی از دانشگاه هاروارد برای سفیدشویی پهلوی خبیث؛ مثل پروژه‌ تاریخ شفاهی ایران، ولی عملا سیاه‌نمایی تاریخ نورانی انقلاب اسلامی مردم ایران! اعترافاتی که در نامه‌‌ به جواد موگویی نوشته‌ای، فقط اعتراف نیست؛ رونمایی از یک زخم دیرینه است: زخمِ «پروژه‌‌بگیری حرفه‌ای!» آن جریانی که سال‌هاست حقیقت را به قرارداد می‌فروشد؛ گنجشک را می‌گیرد و قناریِ بزک شده و تدوینی تحویل مردم می‌دهد. تو گفتی حسن را بارها و بارها به بازی درآوردی! تو گفتی تصویر ساختی و واقعیت را تراشیدی. تو گفتی حقیقت را در میز تدوین خُرد کردی و برای ساختن «نسخه مطلوب روحانی»، مردم را از درک «نسخه واقعی فریدون» محروم کردی. این‌ها صرفا گناه یک نفر نیست؛ این‌ها نشانه‌های یک سازوکار پنهان، پیچیده و خطرناک است. وقتی کارفرمای نامرئی؛ رسانه را از «آینه» به «آرایشگاه حقیقت» تبدیل کرده است. بگذار بی‌پرده بگویم؛ دیگر به آرایشگران پروژه‌بگیری مثل تو، اعتمادی نیست! و این‌جاست که دو پرسش اساسی سر برمی‌آورد؛ پرسش‌هایی که پاسخ به آنها، نه تو را محک می‌زند، که «پروژه‌بگیری» را رسوا می‌کند: سوال اول: کارفرمای نامرئی کیست؟! همان که همیشه پشت قراردادها می‌ایستاده را می‌گویم. نگو حسن، که به شعور مخاطب توهین نکرده باشی! خودت بهتر می‌دانی: در پروژه‌هایی با آن ابعاد، هیچ‌چیز خودجوش نیست. هیچ قابی، بی‌دستور شکل نمی‌گیرد. هیچ جمله‌ای، بی‌مجوز وارد متن نمی‌شود. پس به ما بگو؛ کارفرمای واقعی کجاست؟ آن اتاقی که تصمیم گرفت «چهره روحانی» جای «واقعیت فریدون» بنشیند کجاست؟ به ما بگو؛ چه کسی تصمیم‌نهایی را گرفت که: «آفرین! ایده‌ات خوب بود! این را حذف کن، آن را اضافه کن، این تصویر را گرم کن، آن صحنه را بساز»؟ چرا معمولا درباره او سکوت می‌شود؟ آیا هنوز قراری و قراردادی هست که طبق آن، نام کارفرما را نمی‌توان گفت؟ یا زنجیر تعهدات حرفه‌ای هنوز پاره نشده؟ باید بدانی که؛ پنهان کردن کارفرما، از خود پروژه خطرناک‌تر است. سوال دوم: پروژه‌ی جدیدت چیست؟! آیا امروز، نظیر همان پروژۀ دیروز ادامه دارد؛ فقط با رنگ و لوگوی جدید؟! پروژه‌بگیرِ حرفه‌ای، اگر دست از کار بکشد، نه به خاطر وجدان، بلکه معمولاً به خاطر «پایان قرارداد» است. یا به قول خودت؛ پایان گندم ری! این سؤال، سخت اما ساده است: آیا امروز قراردادی از جنس همان «مهندسی ادراک» ادامه ندارد؟ همان تکنیک‌ها، همان زاویه‌ها، همان ترفندها، فقط با موضوعی جدید: «تخریب قالیباف!» و آیا کارفرمایی جدید در کار است؟ یا همان کارفرما پروژه‌ای جدید پیشنهاد داده؟! ببین برادر! پروژه‌بگیری، اگر تبدیل به «عادت ذهنی» شود، دیگر به شخص وابسته نیست؛ به روش می‌چسبد. و روش‌ها معمولاً از انسان‌ها خطرناک‌ترند! تامل کن! و سخن آخر؛ نه با تو، که با تمام اهل رسانه! مشکل، مشکل یک نفر نیست. مشکل همان سازوکاری است که: حرفه را جای اخلاق، پروژه را جای روایت، اِدیت را جای حقیقت، و «مُزد» را جای «مسئولیت» می‌نشاند! اگر قرار است این چرخه جهنمی متوقف شود، راهش نه افشاگری و خودزنی ساختگی است و نه توبۀ مصلحتی؛ راهش فقط شکستن سازوکار پروژه‌سازی و پروژه‌بگیری است. حقیقت؛ دشمن «تدوین» نیست، دشمن «تدلیس» است، دشمن «مشاطه‌گری» است. و مردم، تنها یک چیز از رسانه می‌خواهند: نمایش واقعیت؛ بدون تدلیس و مشاطه‌گری، بدون پردازش و گریم! https://eitaa.com/mohammadmontaj/688
شمشیر یا سمّ آمریکایی؛ روشهایی دوگانه‌ با هدفی واحد! از شطرنجِ خاموش تا صحنهٔ انفجار؛ و راه عبور از هر دو مدت مطالعه: ۳ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/691
شمشیر یا سمّ آمریکایی؛ روشهایی دوگانه‌ با هدفی واحد! از شطرنجِ خاموش تا صحنهٔ انفجار؛ و راه عبور از هر دو مدت مطالعه: ۳ دقیقه مقدمه در سیاست بین‌الملل، همیشه آن‌که فریاد می‌زند خطرناک‌تر نیست؛ گاه آن‌که آرام‌تر سخن می‌گوید، طراحی عمیق‌تری دارد. دو جریان اصلی سیاست آمریکا در قبال ایران دو سبک متفاوت‌اند، نه دو مقصد متفاوت. یکی با صدای انفجار سخن می‌گوید، دیگری با صدای ماشین‌حساب. یکی جهان را صحنهٔ عملیات ویژه می‌بیند، دیگری صفحهٔ شطرنج اقتصاد. اما هر دو در یک نقطه به هم می‌رسند: تغییر موازنهٔ قدرت به سود آمریکا. الف. مغز متفکر جنگ بی‌صدا ریچارد نفیو؛ نماد جریان دموکرات‌های آمریکا است که می‌گوید: «جنگ مستقیم پرهزینه است؛ بگذارید اقتصاد کارِ جنگ را انجام دهد.» نگاه او چنین است: با تحریم‌های مهندسی‌شده، مسیرهای حیاتی اقتصاد را ببند، هزینهٔ تصمیم‌گیری را بالا ببر، منابع مالی را خسته کن تا فشار تدریجی رفتار را تغییر دهد. در این نگاه، گلوله جای خود را به نرخ ارز می‌دهد، موشک به محدودیت بانکی، و میدان نبرد از خاک به ترازنامه منتقل می‌شود. او پیشنهاد می‌کند فشار ادامه یابد، اما توافق‌های محدودی طراحی شود که منافعش به مردم برسد و ساختارهای کلیدی از بهره‌برداری اقتصادی محروم بمانند تا به‌زعم او «تحول از درون» رخ دهد. این مهندسی فرسایشی، جنگی بی‌دود اما خفه‌کننده است. ب. سینمای جنگ؛ مدل کال‌آف‌دیوتی در سوی دیگر؛ جریان جمهوری‌خواهان آمریکا، جهان را صحنهٔ فیلم‌های هالیوودی می‌بیند؛ بحرانی که باید با ضربهٔ قاطع پاسخ گیرد و پیروزی در قاب تصویر دیده شود. این ذهنیت شبیه بازی کال‌آف‌دیوتی است: تهدید را شناسایی کن، هدف بگیر، شلیک کن، پرچم را بالا ببر! در این روایت، زمان کوتاه است، نتیجه باید فوری باشد و پیچیدگی‌های اجتماعی نادیده گرفته می‌شود. ج. تفاوت ابزار، وحدت مقصد در نگاه نخست، این دو روش متضادند: یکی آرام، دیگری تند. یکی حسابگر، دیگری هیجانی. اما اگر لایهٔ رویی را کنار بزنیم، سه اشتراک بنیادین دارند: ۱. فرسایش قدرت ملی. ۲. ایجاد شکاف اجتماعی. ۳. انتظار برای تغییر توازن داخلی. یکی با انفجار تعادل را می‌شکند، دیگری با تورم؛ یکی با نمایش قدرت، دیگری با مهندسی فشار. حکمت می‌گوید: «شمشیر آشکار دشمن را بیدار می‌کند؛ سم پنهان او را غافلگیر.» اما اگر بدن مقاوم باشد، نه شمشیر کارگر می‌شود، نه سم. د. نقد مدل تحریم هوشمند مدل نفیو بر این پیش‌فرض استوار است که فشار اقتصادی می‌تواند ساختار قدرت را آسیب بزند، اما جامعه سالم بماند. حال‌آن‌که اقتصاد شبکه‌ای است؛ با بستن شریان اصلی، مویرگ‌ها نیز می‌خشکند. تحریم همچون سدّ بسته‌ای است که گرچه نیروگاه را هدف گرفته، روستاهای پایین‌دست را هم تشنه می‌کند. فشار خارجی معمولاً اثر معکوس دارد: جامعهٔ تهدیدشده به امنیت پناه می‌برد و انسجامش افزایش می‌یابد. پس مهندسی فرسایش، همیشه به فرسایش نمی‌انجامد؛ گاه بازسازی می‌آورد. جنگ سخت و جنگ اقتصادی هر دو میدان سومی دارند: جنگ ادراکی. اگر ذهن جامعه تردید کند، فشار بیرونی مؤثرتر می‌شود؛ اگر روایت ملی سست شود، فشار اقتصادی سنگین‌تر حس می‌شود. میدان اصلی پیش از خاک و پول، در «ادراک» شکل می‌گیرد. ه‍. راه برون‌رفت؛ سه‌گانهٔ نجات برای عبور از این میدان‌های پرخطر باید سه ستون را همزمان تقویت کرد: ۱. در برابر جنگ سخت: بازدارندگی هوشمند قدرتی که بی‌نمایش بماند اما تردید نیز برنیانگیزد: - توسعهٔ توان دفاعی دقیق و فناورانه - تقویت امنیت سایبری - حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی - آمادگی در برابر جنگ ترکیبی بازدارندگی یعنی دشمن بداند هزینهٔ حمله بیش از فایده است. ۲. در برابر جنگ اقتصادی: تاب‌آوری فعال مقاومت یعنی «اصلاح و صبر» هم‌زمان: - حذف گلوگاه‌های رانتی - شفاف‌سازی نظام مالی - متنوع‌سازی شرکای تجاری - حمایت هدفمند از تولید - سرمایه‌گذاری در فناوری‌های راهبردی اقتصادی که اصلاح شود، تحریم را می‌بلعد؛ اقتصادی که شعار دهد، زیر بار آن خرد می‌شود. ۳. در برابر جنگ ادراکی: روایت پیش‌دستانه اگر شما داستان خود را نگویید، دیگران برایتان خواهند نوشت: - تبیین صادقانهٔ چالش‌ها - ارائهٔ مسیر روشن آینده - تقویت اعتماد عمومی - گفت‌وگوی مستمر با نخبگان و مردم اعتماد عمومی بزرگ‌ترین سرمایهٔ ملی است و بدون آن هیچ بازدارندگی‌ای کامل نیست. جمع‌بندی جهان امروز میدان دو نوع جنگ است: یکی با صدای انفجار، دیگری با صدای کلیک بانکی. اما راه عبور از هر دو، نه انفعال است نه هیجان؛ بلکه عقلانیت انقلابی و مقاوم. کشوری که فشار را به فرصت اصلاح تبدیل کند، قوی‌تر از گذشته برمی‌خیزد. در نهایت، آن‌که هم به دشمن می‌اندیشد و هم به اصلاح خویش، شکست‌ناپذیرتر از کسی است که تنها دشمن را می‌نگرد، ولی از استحکام خود غافل می‌ماند. https://eitaa.com/mohammadmontaj/691