eitaa logo
توسل آنلاين
86 دنبال‌کننده
148 عکس
167 ویدیو
140 فایل
إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّه . . . . . . . . . . . .
مشاهده در ایتا
دانلود
⇦🕊*‌ _روضه و مقتل جانسوز _ شب عاشورا محرم 95 _ حضرت سیدالشهدا علیه السلام _حجت الاسلام استاد میرباقری *↯ ┄┅═══••↭••═══┅┄ 【توجه】: جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد. ┄┅═══••↭••═══┅┄ "واِستَسلَمتَ لِلموت..." یکی عرضه میدارد:بابا! در میان این یک بیابان لشکر ما رو به که میسپاری؟ حضرت بامحبت جوابشون رو داد... یک به یک عزیزانم شما رو به خدای متعال میسپارم ... خداحامی شماست ... محافظ شماست ...من که برم بعد از من دشمنه ...اسارته ... سختیه ... همسفر با دشمنا میشید ... گرسنگیست ... تلخ کامیست، زخم زبانه، مبادا حرفی بزنید خدا ناراضی بشود،عزیزانم صبرکنید،خداعزت شمارو حفظ میکنه،خدا حامی شماست،اسیر میشید،ولی خداعزتتون رومحافظت میکنه... آرامشون کرد، درحال صحبت کردن بود، خیمه هاشو تیرباران کردن... لذا دیگه نتونست بماند ... به سرعت از خیمه هاش میخواست فاصله بگیره... فرمود: خواهرم منو کمک کن... اهل بیت رو ببر توحرم... بی بی زینب کمک کرد... بغل بازکرد بامحبت -دختر امیرالمومنین- برد همه رو تو خیمه ... آرامشون کرد فرمود:عزیزانم پرده خیمه رو بیاندازید؛دیگه بیرون نیاید...برا شما تو این بیابان محرمی باقی نمانده...سواربرمرکب میخواست به طرف میدان حرکت کنه دید ذوالجناح حرکت نمیکند... نگاه کرد دید دخترش مقابل اسب ایستاده... مثل ابر بهاری اشک میریزد... دخترم مطلبی داری؟ عرضه داشت آری بابا... ازاسب پیاده شو؛ رو زمین بنشین تا منو تو دامن ننشانی، نمیگم خواستم چیه! حضرت پیاده شد،دختر رو دامن نشاند ... عرض کرد: بابا یادته چجوری دست نوازش رو سر دخترمسلم کشیدی؟ این آخرین دیدار من و توست،میدانم... میشه دست محبت رو سر من بکشی بابا؟ فرمود: دخترم! دختر مسلم باباشو از دست داده بود،تو هنوز بابات زندست... تامن زنده ام اینجور گریه نکن ... دل باباتو نسوزان... دل باباتو آتش نزن ... دخترو آرام کرد ... ازجلو اسب کنار رفت... به طرف میدان حرکت کرد.... چند قدم رفته بود دید یه نفر از پشت سر میدوه... هی صدا میزند : مهلاََمهلا ... یابن الزهرا ... آهسته رو ... آهسته تر کرده وصیت مادرت دروقت میدان رفتنت بوسم به جایش حنجرت آهسته رو...آهسته تر... حضرت توقف کرد، خواهر به وصیت مادر عمل کرد... ولی دست ازامام حسین برنمیداشت ... دربعضی مقاتل اینجور نقل کردند : تا چند بار حضرت خواهر رو راضی کرد،فرستاد تو خیمه... به طرف میدان رفت دید باز دوباره ازخیمه بیرون آمده... میدود ... نمیدنم چه گفت به خواهرش که خواهرآرام گرفت ... شنیدید تو آخرین لحظات نبی اکرم،بی بی خیلی گریه میکرد ... حضرت یه جمله آرام درگوش فاطمه گفت آرام شد ... نمیدونم چی گفت به خواهرش زینب، فرمود: خواهرم نگران نباش باسر همراهیتون میکنم... نمیدانم، خواهرم نگران نباش... عمر تو بعد از من به دنیا طولانی نیست ... هرچه بود اشاره کرد به قلب خواهر... آرامش کرد... عرض کرد آقا میخوای بری، برو ... رفت میدان ... دیگه خواهر امام حسین رو ندید تا اون لحظه ای که آمد بالای تل زینبیه ... امام زمان ان شاالله اجازه میدید... شب عاشوراست یه سر بریم تو گودی قتلگاه ... نگاه کرد ... یااباعبدالله! ای کاش از حرم نیامده بودند بالای تل زینبیه... یه لحظه ای رسیدن تعبیر زیارت ناحیه اینه" بَرَزْنَ النِساءِ من الخُدور،ناشِراتِ الشُّعُورِ عَلَى الْخُدُود..." ای کاش توفیق میدادی پای هرجمله اش یه عمرگریه میکردیم... اشک میریختیم ... "لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِرات، وَ بِالْعَویلِ داعِیات، وَ بَعْدَالْعِزِّ مُذَلَّلات،(باهمین حال آمدند) وَ إِلى مَصْرَعِک َ مُبادِرات..."جمله آخرم باشه تمام مصیبت من ... وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ ِ... ﴿بابُ الْحَرَم اولین پایگاهِ متنِ روضه﴾ JOin 🔜 @babolharam_ir ™ ________________ ‼️کپی برداری به جهت کسب درآمد (تهیۀ جزوه و سی دی و نرم افزارهایِ پولی) از مطالبِ کانال نبوده و حق الناس محسوب میشود. ╰━═━⊰✾••✾⊱━═━╯ ☑️ وبلاگ↶ babolharam.mihanblog.com ✘سروش JOin↶ http://sapp.ir/babolharam.ir ✘ایتا JOin↶ @babolharam_ir
⇦🕊*‌روضه و توسل جانسوز _ شام غریبان محرم 95 _ حجت الاسلام استاد میرباقری *↯ ┄┅═══••↭••═══┅┄ 【توجه】: جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد. ┄┅═══••↭••═══┅┄ دلها‌ سراسر آب شد،حتی دل سنگ بس کن دگرخاموش شو ای آتش جنگ از آل عصمت پرده ی حرمت دریدی ریحانه ی ختم رسل را سر بریدی دیگر چه می خواهی زجان اهلبیتش آتش مزن بر آشیان اهلبیتش قرآن کجا و لانه ی آتش گرفته؟! عترت کجا و خانه ی آتش گرفته؟! این شعله ها از لاله های گلشن کیست؟ دودی که برگردون رود از دامن کیست؟ الله اکبر! تیغ دشمن تیزتر شد جام بلا در کربلا لبریزتر شد دشمن به گلزار ولایت آتش افروخت دودش به چشم اشک رفت و آسمان سوخت اطفال را فکر فرار از آشیانه دشمن به استقبالشان با تازیانه... در بین دشمن برفلک فریادشان رفت باسوز آتش حرف آب از یادشان رفت چون طایر بی بال و پراز جا پریدند افتان وخیزان ازحرم بیرون دویدند با آنکه دشمن گریه بر احوالشان کرد ازهرطرف با کعب نی دنبالشان کرد... اینان پیاده آن جفاکاران سواره دنبالشان کردند ... (خداکنه این جمله اش راست نباشه) دنبالشان کردند بهر گوشواره آثار کعب نیزه ها بر روی شانه گشتند نیلی یاس ها از تازیانه دوکودک ا زوحشت به صحرا روی بردند لب تشنه زیر بوته های خار مردند طفلی به زیر کعب نی ازحال می رفت طفلی سراسیمه سوی گودال می رفت تاکعب نی دردست خصم خیره سر بود برحفظ جان کودکان زینب سپر بود هرتازیانه ای بالا می رفت تن خودشو سپر قرار می داد، دست خودشو سپر قرار می داد، لذا شنیدید؛ نقل شده روز اربعین که برگشت،عرضه داشت: برادر عزیزم ای کاش نامحرم نبود .... زینب سپر شد تا که دین پاینده ماند خط شهادت تا قیامت زنده ماند چند تا حادثه بعداز ظهر امروز اتفاق افتاد، بعداز اینکه دشمن کار و تمام کرد چند تا اتفاق سنگین ،حادثه ی سنگین پیش آمده ،یکی به نیزه زدن سر سیدالشهدا بود، دوم اسب تاختن بر بدن مطهرش بود، سوم غارت کردن بدنش بود،نقل شده حتی پیراهن کهنه رو غارت کردن،چهارم هجوم به خیمه هاش بود،دستور داد: خیمه هاشو به آتش بکشید ... امام سجاد دستور داد "علیکن بالفرار ..." از یک مسیر محدود، سواره و پیاده نظام لشکر به قصد غارت، به قصد به آتش کشیدن می آمد و این زن و بچه فرار می کردند، لذا نوشتند بعضی زیر دست وپا از دنیا می رفتند، بعضی هدف کعب نی و تازیانه قرار گرفتند ... صحنه که تمام شد ، بی بی زینب کمر همت بست یه خیمه نیم سوخته به پا کرد،همه رو تو خیمه جمع کرد ... آرامشون کرد، سرشماری کرد ، دید دو تا از اطفال گم شدن ، شروع کرد تو بیابان گشتن ، دید این دو تا عزیز زیر بوته خاری دست گردن هم انداختند ... صلی الله علیک یااباعبدالله... ﴿بابُ الْحَرَم اولین پایگاهِ متنِ روضه﴾ JOin 🔜 @babolharam_ir ™ ________________ ‼️کپی برداری به جهت کسب درآمد (تهیۀ جزوه و سی دی و نرم افزارهایِ پولی) از مطالبِ کانال نبوده و حق الناس محسوب میشود. ╰━═━⊰✾••✾⊱━═━╯ ☑️ وبلاگ↶ babolharam.mihanblog.com ✘سروش JOin↶ http://sapp.ir/babolharam.ir ✘ایتا JOin↶ @babolharam_ir
⇦🕊*‌روضه و توسل بسیار جانسوز _ شب اول محرم 95 _ حضرتِ سیدالشهدا علیه السلام _حجت‌الاسلام استاد شیخ حسین انصاریان *↯ ┄┅═══••↭••═══┅┄ 【توجه】: جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد. ┄┅═══••↭••═══┅┄ تو کی هستی ؟که تمامِ قرآن مجید پر سجده ست ،آیاتِ سجده دار ؛چهار تا آیه ش سجدۀ واجب داره ... تا قاری بخونه واجبه آدم سجده کنه ... تو کی هستی ؟که حضرت رضا می گه :حسینِ ما مثل آیات سجدۀ واجبه ،هر کی اسمشو شنید واجبه گریه کنه ! خب روایاتمون تقسیم کرد : بکاء ، صیحه ، شحقه ... کی شحقه زد ؟ اینم بگم مدرکشُ و ملاکشو ، حرفم تمام ... اما شحقه یعنی فریادِ همراه با گریۀ گلوگیر که می خواد جانِ آدمو از بدن جداکنه ... فرشتگانی رو در قرآن نام میبره به نام حَفَظه ، حفظه :حافظِ اعمالن ،حافظِ جان هان ، حافظِ انسانها از حوادثن ، حفظه جمعِ ، تعدادشون معلومه الله اکبر ! ... کی هستی تو ؟ خدا به تمام فرشتگان حفظه امر کرد : تو کلِ کرۀ زمین ، بیست و چهار ساعته پرونده ها رو که تکمیل میکنید ، نفوس رو که حفظ میکنید ، کارتون که تموم میشه ، از زمین باید صعود کنید ، بیاید در آسمان سرجایِ خودتون ، اما قبل از اینکه سفر به آسمان رو شروع کنید ، بر همتون امر دارم ، لازمه برید حرم ابی عبدالله ... با همه پرونده ها برید ... حدیث در کامل الزیاراتِ ... بیست و چهار ساعتشون اذان مغرب تموم میشه ، وارد حرم میشن ، هر بیست و چهار ساعت کلِ حفظه ، ولو عوض بشن ، وارد حرم میشن ... اونجا چند هزار فرشته از اول شب مشغولِ گریه کردن هستن ... عجب جمعی شدیم ما :ما ، فرشتگان ، انبیا ، موجودات ! جن و ملک برآدمیان گریه میکنند گویا عزایِ اشرف اولاد آدم است ... همه سلام میکنن به فرشتگان گریه کننده ، فقط جواب ، حقِ صحبت با فرشتگان گریه کننده را ندارند ، حفظه حق ندارند گریۀ اونارو ولو به یک چشم به هم زدن قطع کنند ... تا صبح ؛ صبح که میشه ، با اینا مصافحه میکنن و صحبت میکنن و میگن : میخواین برین ، حالا برین ... ولی اولِ شب تا الان حق حرف زدن با گریه کنِ ابی عبدالله رو ندارن اونا باید دائم گریه کنن ... نباید گریه بند بیاد ... وقتی میرن به طرف عالم بالا _حالا اون عوالم بالا رو ما نمیدونیم چیه ؟ _ تو مسیر برمیخورن به صدیقۀ کبری ، میبینن صدیقۀ کبری کنارِ هزار پیغمبر ، هزار صدیق ، هزار شهید و هزار فرشته ست . حفظه رو میبینه ، کجا بودید ؟ حرمِ ابی عبدالله ... فَتَشحق شَحقة : زهرا چنان ناله میزنه و گریۀ گلوگیر میکنه .... مادرِ ... مادر ! ...شحقت شحقة .... تمام فرشتگانِ در حالِ عبادت در عوالم ملکوت با گریۀ حضرت زهرا از عبادت قطع میشن ، اونام شروع میکنن به صدا زدن و گریه کردن .... خدا میفرسته پیش پیغمبر ، برو زهرا رو ساکت کن .... «السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَةُ تَحْتَ قُبَّتِهِ ،أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّفآءَ فی تُرْبَتِهِ» ... این ناله هایِ شما اجازه میده من بگم ، روز اولِ «لسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ »*عذر میخوام ، حالا که هم گریه داری ، هم صَرخه داری ، هم شحقه داری بشنو * «أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ » حسین جانم «أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ » افق دوباره به یادِ حسین جامه دریده چه روی داده که رنگ از رخ هلال پریده ؟ چه روی داده ست که گردون شده ست خیمۀ ماتم؟ چه روی داده که باران خون زابر چکیده؟ چقدر مضطربی ای هلالِ ماه محرم ؟ آخر هنوز تیغ به روی حسین کس نگشوده ؟ ﴿بابُ الْحَرَم اولین پایگاهِ متنِ روضه﴾ JOin 🔜 @babolharam_ir ™ ________________ ‼️کپی برداری به جهت کسب درآمد (تهیۀ جزوه و سی دی و نرم افزارهایِ پولی) از مطالبِ کانال نبوده و حق الناس محسوب میشود. ╰━═━⊰✾••✾⊱━═━╯ ☑️ وبلاگ↶ babolharam.mihanblog.com ✘سروش JOin↶ http://sapp.ir/babolharam.ir ✘ایتا JOin↶ @babolharam_ir
⇦🕊*‌روضه و توسل بسیار جانسوز _ شب دوم محرم 95 _ ورود کاروانِ اباعبدالله علیه السلام به کربلا_حجت‌الاسلام استاد شیخ حسین انصاریان *↯ ┄┅═══••↭••═══┅┄ 【توجه】: جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد. ┄┅═══••↭••═══┅┄ بارگشایید شهیدانِ عشق کعبه همین جاست در ایمانِ عشق رونق دِیرُ و حرم از کربلاست جلوۀ باغِ ارم از کربلاست طوف گهِ عرش برین کربلاست مهبطِ جبریل امین کربلاست کرب و بلا درس وفا میدهد تربت عشق است و شفا میدهد ... گفت : بزنید خیمه ها رو ، زینب کبری اومد جلو گفت حسین جان ! این جا وقتی رسیدیم ، یه سرزمینیِ که تمامِ وجود منو از هول ، ترس ، اضطراب ، وحشت پرکرده ... پیاده شیم بمونیم ... ؟ خیلی زمین عجیبیه ... امام فرمودند :خواهر ! من ، با بابام ، با برادرم ، تو مسیرِ جنگ صفین از این جا عبور اومدیم بکنیم ، بابام گفت پیاده شو ، لشکر پیاده شد ... برادرم ، خواهر جان ! چهار زانو نشسته بود ، بابام اومد ، سرشو گذاشت رو دامن امام حسن ، خوابش برد . *داره برای زینب میگه * یک ساعت بابام رو دامن امام مجتبی ، خواهر خوابید . کم کم بیدار شد ، سرشو از روی دامن که بلند کرد ، نشست . «فَبَکی بُکائاََ» چه گریه ای کرد خواهر ! ... مگه حالا گریه مهلت میداد به بابا ... برادرم امام مجتبی گفت : بابا این چه نوع گریه ایه؟! این گریه دل سنگُ آب میکنه ... قلب ماهارو داره آتیش میزنه ... فرمود : حسن جان ! من تو خواب دیدم این منطقه یه دریایِ خونِ ... داشتم به دقت این دریا رو نگاه میکردم،حسن جان ... دیدم حسین تو خون ها داره دست و پا میزنه ...*آی حسین جان .... حسن جان ! دیدم حسینم استغاثه داره میکنه ... (استغاثه یعنی فریاد خواهی ...) یعنی تو این دریای خون داره میگه : «هَل مِن ناصر یَنصُرنی ؟ هَل مِن مُعین یُعینُنی؟ هَل مِن ذاب یَذب عَن حرمِ رَسولِ الله ؟ » بیدارشدم ... اما صحبتایِ زینب ادامه پیدا کرد ... ای مرا دلبرُ دلدار،بیا برگردیم ... خیمه برپا مکن اینجا بیا برگردیم ... دم به دم دشمنِ خون خوارتری می آید تا که فرصت بود ای یار بیا برگردیم ... این جا هی گفت بیا برگردیم و نشد ... اما روز یازدهم ... ! حسینِ من به خودت قسم ، دلم نمیخواد برم ... تو که هشت روز پیش میگفتی بیا بریم ... به خودت قسم ، دلم نمی خواد برم ... می خوام اینقدر پیشت بمونم،تو گودال گریه کنم تا بمیرم ... بدنم بیفته کنار تو ... نمی خوام برم ؛ اما دارن مارو می برن ... این مضمون مال یه شاعر آذریِ :دارن مارو میبرن ، یه لحظه حسینِ من بلند شو با این دو تا دستِ بریده ات برایِ من دعا کن که من با این زن و بچه سالم به شام برسم ... یه کسی به این شاعر گفت : اشتباه شعر نگفتی؟! دو تا دست بریده مال قمر بنی هاشمِ، گفت :نه اشتباه نکردم. به برادرم گفتم : با دو تا دست بریده ات منو دعا کن؛ مگه نشنیدی زینب کنار بدن رو به پیغمبر کرد «صَلی الله علیک یا رسول الله ، مَلیکُ السما ء،هذا حُسینک مُرمل بِالدِماء، مُقَطعُ الاعضاء ... » حسین ...... ﴿بابُ الْحَرَم اولین پایگاهِ متنِ روضه﴾ JOin 🔜 @babolharam_ir ™ ________________ ‼️کپی برداری به جهت کسب درآمد (تهیۀ جزوه و سی دی و نرم افزارهایِ پولی) از مطالبِ کانال نبوده و حق الناس محسوب میشود. ╰━═━⊰✾••✾⊱━═━╯ ☑️ وبلاگ↶ babolharam.mihanblog.com ✘سروش JOin↶ http://sapp.ir/babolharam.ir ✘ایتا JOin↶ @babolharam_ir
بار بلا به شانه کشیدم به کودکی از صبح تا به عصر چه دیدم به کودکی از خیمه گاه تا ته گودال قتلگاه دنبال عمه هام دویدم به کودکی آن شب که در مقابل من عمه را زدند فریاد الفرار شنیدم به کودکی عمه اگرچه در همه جا شد سپر ولی من ضرب دست شمر چشیدم به کودکی آن شب که درخرابه سر آمد میان مان چون عمه ام رقیه خمیدم به کودکی با کعب نی لباس همه پاره پاره شد بدتر ز اهل شام ندیدم به کودکی یک سرخ مو زقافله ما کنیز خواست این را به گوش خویش شنیدم به کودکی در مجلس شراب که شخصیتم شکست من آستین صبر جویدم به کودکی 🖋قاسم نعمتی
كسی كه بود شكافنده‌ی تمام علوم هزار حیف كه از زهر كینه شد مسموم سر تو باد سلامت یا رسول ‌الله وصّی پنجم تو كشته شد، ولی مظلوم گهی به زخم زبان قلب حضرتش خستند گهی به خانه‌اش از كینه خصم برد هجوم بسان مادر و آباء رنج دیده‌ی خویش همیشه بود ز حقّ و حقوق خود محروم به غربت علی و خاندان او سوگند امام ما ز جهان رفت با دلی مغموم هماره قصۀ مظلومی‌اش به خاك بقیع بُود ز غربت قبرش برای ما معلوم ز دردهای نهانی كه بود در دل او كسی نداشت خبر غیر خالق قیّوم حیات او همه با درد و رنج و غصه گذشت كه بود ظلم به اولاد مصطفی مرسوم نه طاقت است زبان را به وصف غم‌هایش نه قدرت است قلم را كه تا كند مرقوم 📚نخل میثم
از سـرِ دار به دلــدار نگـاهی دارد آه این مرد چه چشمان پر آهی دارد زیر لب زمزمه دارد که گرفتار شدم به ره مکـه هر از گاه نگـاهی دارد مثل حیدر دلش از کوفه به درد آمده است روی بام است ولی میل به چاهی دارد با لب پر ترکش غرق تمنا می گفت : سخن آخر من ، سوی تو راهی دارد؟ همه حرف من این است میا کوفه حسین کوفـه بهر تو خیــالات تبــاهی دارد همه بهر علی اصغر پی تیر سه پرند یک نفر نیست بگوید چه گناهی دارد؟ تو به همراه خودت اهل و عیالی داری کوفه امـا سر راه تو سپــاهی دارد قصد دارند عزیـزان تو را خـوار کنند پس نیا ، که حرمت عزت و جاهی دارد بیشتر از همه دلواپس زینب هستم بیـن این قـوم مپنـدار پنــاهی دارد الغرض اینکه بساط همه جور است نیا سهمت از بیعتشان کنج تنور است نیا  🖋مصطفی هاشمی
از سـرِ دار به دلــدار نگـاهی دارد آه این مرد چه چشمان پر آهی دارد زیر لب زمزمه دارد که گرفتار شدم به ره مکـه هر از گاه نگـاهی دارد مثل حیدر دلش از کوفه به درد آمده است روی بام است ولی میل به چاهی دارد با لب پر ترکش غرق تمنا می گفت : سخن آخر من ، سوی تو راهی دارد؟ همه حرف من این است میا کوفه حسین کوفـه بهر تو خیــالات تبــاهی دارد همه بهر علی اصغر پی تیر سه پرند یک نفر نیست بگوید چه گناهی دارد؟ تو به همراه خودت اهل و عیالی داری کوفه امـا سر راه تو سپــاهی دارد قصد دارند عزیـزان تو را خـوار کنند پس نیا ، که حرمت عزت و جاهی دارد بیشتر از همه دلواپس زینب هستم بیـن این قـوم مپنـدار پنــاهی دارد الغرض اینکه بساط همه جور است نیا سهمت از بیعتشان کنج تنور است نیا  🖋مصطفی هاشمی
بار بلا به شانه کشیدم به کودکی از صبح تا به عصر چه دیدم به کودکی از خیمه گاه تا ته گودال قتلگاه دنبال عمه هام دویدم به کودکی آن شب که در مقابل من عمه را زدند فریاد الفرار شنیدم به کودکی عمه اگرچه در همه جا شد سپر ولی من ضرب دست شمر چشیدم به کودکی آن شب که درخرابه سر آمد میان مان چون عمه ام رقیه خمیدم به کودکی با کعب نی لباس همه پاره پاره شد بدتر ز اهل شام ندیدم به کودکی یک سرخ مو زقافله ما کنیز خواست این را به گوش خویش شنیدم به کودکی در مجلس شراب که شخصیتم شکست من آستین صبر جویدم به کودکی 🖋قاسم نعمتی