⇦🕊*روضه و توسل بسیار جانسوز _ شب دوم محرم 95 _ ورود کاروانِ اباعبدالله علیه السلام به کربلا_حجتالاسلام استاد شیخ حسین انصاریان *↯
┄┅═══••↭••═══┅┄
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
┄┅═══••↭••═══┅┄
بارگشایید شهیدانِ عشق
کعبه همین جاست در ایمانِ عشق
رونق دِیرُ و حرم از کربلاست
جلوۀ باغِ ارم از کربلاست
طوف گهِ عرش برین کربلاست
مهبطِ جبریل امین کربلاست
کرب و بلا درس وفا میدهد
تربت عشق است و شفا میدهد ...
گفت : بزنید خیمه ها رو ، زینب کبری اومد جلو گفت حسین جان ! این جا وقتی رسیدیم ، یه سرزمینیِ که تمامِ وجود منو از هول ، ترس ، اضطراب ، وحشت پرکرده ... پیاده شیم بمونیم ... ؟ خیلی زمین عجیبیه ... امام فرمودند :خواهر ! من ، با بابام ، با برادرم ، تو مسیرِ جنگ صفین از این جا عبور اومدیم بکنیم ، بابام گفت پیاده شو ، لشکر پیاده شد ... برادرم ، خواهر جان ! چهار زانو نشسته بود ، بابام اومد ، سرشو گذاشت رو دامن امام حسن ، خوابش برد . *داره برای زینب میگه *
یک ساعت بابام رو دامن امام مجتبی ، خواهر خوابید . کم کم بیدار شد ، سرشو از روی دامن که بلند کرد ، نشست . «فَبَکی بُکائاََ» چه گریه ای کرد خواهر ! ... مگه حالا گریه مهلت میداد به بابا ...
برادرم امام مجتبی گفت : بابا این چه نوع گریه ایه؟! این گریه دل سنگُ آب میکنه ... قلب ماهارو داره آتیش میزنه ...
فرمود : حسن جان ! من تو خواب دیدم این منطقه یه دریایِ خونِ ... داشتم به دقت این دریا رو نگاه میکردم،حسن جان ... دیدم حسین تو خون ها داره دست و پا میزنه ...*آی حسین جان ....
حسن جان ! دیدم حسینم استغاثه داره میکنه ... (استغاثه یعنی فریاد خواهی ...) یعنی تو این دریای خون داره میگه : «هَل مِن ناصر یَنصُرنی ؟ هَل مِن مُعین یُعینُنی؟ هَل مِن ذاب یَذب عَن حرمِ رَسولِ الله ؟ » بیدارشدم ... اما صحبتایِ زینب ادامه پیدا کرد ...
ای مرا دلبرُ دلدار،بیا برگردیم ...
خیمه برپا مکن اینجا بیا برگردیم ...
دم به دم دشمنِ خون خوارتری می آید
تا که فرصت بود ای یار بیا برگردیم ...
این جا هی گفت بیا برگردیم و نشد ... اما روز یازدهم ... !
حسینِ من به خودت قسم ، دلم نمیخواد برم ... تو که هشت روز پیش میگفتی بیا بریم ... به خودت قسم ، دلم نمی خواد برم ... می خوام اینقدر پیشت بمونم،تو گودال گریه کنم تا بمیرم ... بدنم بیفته کنار تو ...
نمی خوام برم ؛ اما دارن مارو می برن ... این مضمون مال یه شاعر آذریِ :دارن مارو میبرن ، یه لحظه حسینِ من بلند شو با این دو تا دستِ بریده ات برایِ من دعا کن که من با این زن و بچه سالم به شام برسم ... یه کسی به این شاعر گفت : اشتباه شعر نگفتی؟! دو تا دست بریده مال قمر بنی هاشمِ، گفت :نه اشتباه نکردم. به برادرم گفتم : با دو تا دست بریده ات منو دعا کن؛ مگه نشنیدی زینب کنار بدن رو به پیغمبر کرد «صَلی الله علیک یا رسول الله ، مَلیکُ السما ء،هذا حُسینک مُرمل بِالدِماء، مُقَطعُ الاعضاء ... »
حسین ......
﴿بابُ الْحَرَم اولین پایگاهِ متنِ روضه﴾
JOin 🔜 @babolharam_ir ™
________________
‼️کپی برداری به جهت کسب درآمد (تهیۀ جزوه و سی دی و نرم افزارهایِ پولی) از مطالبِ کانال #جایز نبوده و حق الناس محسوب میشود.
#استاد_شیخ_حسین_انصاریان
#روضه_ورود_به_کربلا
#شب_دوم_محرم
#ویژه_ایام_محرم
╰━═━⊰✾••✾⊱━═━╯
☑️ وبلاگ↶
babolharam.mihanblog.com
✘سروش JOin↶
http://sapp.ir/babolharam.ir
✘ایتا JOin↶
@babolharam_ir
#امام_باقر
#شهادت
بار بلا به شانه کشیدم به کودکی
از صبح تا به عصر چه دیدم به کودکی
از خیمه گاه تا ته گودال قتلگاه
دنبال عمه هام دویدم به کودکی
آن شب که در مقابل من عمه را زدند
فریاد الفرار شنیدم به کودکی
عمه اگرچه در همه جا شد سپر ولی
من ضرب دست شمر چشیدم به کودکی
آن شب که درخرابه سر آمد میان مان
چون عمه ام رقیه خمیدم به کودکی
با کعب نی لباس همه پاره پاره شد
بدتر ز اهل شام ندیدم به کودکی
یک سرخ مو زقافله ما کنیز خواست
این را به گوش خویش شنیدم به کودکی
در مجلس شراب که شخصیتم شکست
من آستین صبر جویدم به کودکی
🖋قاسم نعمتی
#امام_باقر
#شهادت
كسی كه بود شكافندهی تمام علوم
هزار حیف كه از زهر كینه شد مسموم
سر تو باد سلامت یا رسول الله
وصّی پنجم تو كشته شد، ولی مظلوم
گهی به زخم زبان قلب حضرتش خستند
گهی به خانهاش از كینه خصم برد هجوم
بسان مادر و آباء رنج دیدهی خویش
همیشه بود ز حقّ و حقوق خود محروم
به غربت علی و خاندان او سوگند
امام ما ز جهان رفت با دلی مغموم
هماره قصۀ مظلومیاش به خاك بقیع
بُود ز غربت قبرش برای ما معلوم
ز دردهای نهانی كه بود در دل او
كسی نداشت خبر غیر خالق قیّوم
حیات او همه با درد و رنج و غصه گذشت
كه بود ظلم به اولاد مصطفی مرسوم
نه طاقت است زبان را به وصف غمهایش
نه قدرت است قلم را كه تا كند مرقوم
📚نخل میثم
#مسلم_بن_عقیل
#شهادت
از سـرِ دار به دلــدار نگـاهی دارد
آه این مرد چه چشمان پر آهی دارد
زیر لب زمزمه دارد که گرفتار شدم
به ره مکـه هر از گاه نگـاهی دارد
مثل حیدر دلش از کوفه به درد آمده است
روی بام است ولی میل به چاهی دارد
با لب پر ترکش غرق تمنا می گفت :
سخن آخر من ، سوی تو راهی دارد؟
همه حرف من این است میا کوفه حسین
کوفـه بهر تو خیــالات تبــاهی دارد
همه بهر علی اصغر پی تیر سه پرند
یک نفر نیست بگوید چه گناهی دارد؟
تو به همراه خودت اهل و عیالی داری
کوفه امـا سر راه تو سپــاهی دارد
قصد دارند عزیـزان تو را خـوار کنند
پس نیا ، که حرمت عزت و جاهی دارد
بیشتر از همه دلواپس زینب هستم
بیـن این قـوم مپنـدار پنــاهی دارد
الغرض اینکه بساط همه جور است نیا
سهمت از بیعتشان کنج تنور است نیا
🖋مصطفی هاشمی
#مسلم_بن_عقیل
#شهادت
از سـرِ دار به دلــدار نگـاهی دارد
آه این مرد چه چشمان پر آهی دارد
زیر لب زمزمه دارد که گرفتار شدم
به ره مکـه هر از گاه نگـاهی دارد
مثل حیدر دلش از کوفه به درد آمده است
روی بام است ولی میل به چاهی دارد
با لب پر ترکش غرق تمنا می گفت :
سخن آخر من ، سوی تو راهی دارد؟
همه حرف من این است میا کوفه حسین
کوفـه بهر تو خیــالات تبــاهی دارد
همه بهر علی اصغر پی تیر سه پرند
یک نفر نیست بگوید چه گناهی دارد؟
تو به همراه خودت اهل و عیالی داری
کوفه امـا سر راه تو سپــاهی دارد
قصد دارند عزیـزان تو را خـوار کنند
پس نیا ، که حرمت عزت و جاهی دارد
بیشتر از همه دلواپس زینب هستم
بیـن این قـوم مپنـدار پنــاهی دارد
الغرض اینکه بساط همه جور است نیا
سهمت از بیعتشان کنج تنور است نیا
🖋مصطفی هاشمی
#امام_باقر
#شهادت
بار بلا به شانه کشیدم به کودکی
از صبح تا به عصر چه دیدم به کودکی
از خیمه گاه تا ته گودال قتلگاه
دنبال عمه هام دویدم به کودکی
آن شب که در مقابل من عمه را زدند
فریاد الفرار شنیدم به کودکی
عمه اگرچه در همه جا شد سپر ولی
من ضرب دست شمر چشیدم به کودکی
آن شب که درخرابه سر آمد میان مان
چون عمه ام رقیه خمیدم به کودکی
با کعب نی لباس همه پاره پاره شد
بدتر ز اهل شام ندیدم به کودکی
یک سرخ مو زقافله ما کنیز خواست
این را به گوش خویش شنیدم به کودکی
در مجلس شراب که شخصیتم شکست
من آستین صبر جویدم به کودکی
🖋قاسم نعمتی
من که نه دستی نه آبی نه علمدارم
دیگر چگونه توان رو به حرم آرم
امان ز بی دستی امان ز بی آبی
ابوفاضل ز جا برخیز و بهرم کن علمداری
که بهرم غیر تو ساقی نمانده یاور و یاری
الا ای ساقی طفلان ببین بی آب و طفلان را
الا ای یار همچون جان ببین اطفال نالان را
ز نهر علقمه دیگر صدای تو نمی آید
ز فرط تشنگی ساقی دگر اصغر نمی خوابد
امیر هاشمی من فدای تو همه جانها
الا ای ساقی ماهم فدایت کل انسانها
رقیه در خیم چشمش به ره تا که تو برگردی
سکینه ترس از این دارد که آیا باز می گردی
الا ای ماه من رویت مرا غیر تو یاری نیست
بدان ای نازنین دلبر ز هجر تو قراری نیست
شکسته پشت من زین غم سیه گردیده روز من
بیا پیشم بمان ساقی بدان من بی تو می سوزم
بیش از ستاره زخم فلک در نظاره بود
ماهان آسمان ز غمش پر ستاره بود
لازم نبود آتش سوزان به خیمه ها
دشتی ز سوزسینه شراره بود
میخواست تا ببوسد و برگیردش به خاک
قرآن او ورق ورق و پاره پاره بود
یک خیمه نیم سوخته شد جای صد یتیم
چیزی که ره نداشت در آن خیمه چاره بود
در زیر پای اسب دو کودک ز دست رفت
چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود
آزاد گشت آب ولیکن هزاران حیف
شد شیر دار مادر و بی شیرخواره
چشمی بر آن چه رفت به غارت نداشت دست
اما دل رباب پی گاهواره بود
یک طفل با فرات کمی حرف زد ولی
نشنید کس که حرف زدن با اشاره بود
یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود
در پشت ابر چهره هر ماه پاره بود
از دستها مپرس که با گوشها چه کرد
از مشتها بپرس که با گوشواره بود
گشته آئینه ی عرشِ حق سرنگون
ماه زهرا شده غرق دریای خون
یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین(۲)
*
پسر فاطمه گفت و با سوز و آه
گشته معراجِ من گودی قتلگاه
یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین(۲)
*
یارب امشب قَسَم به شهِ اولیا
کن نصیبِ همه سفر کربلا
یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین(۲)
***
حاج مهدی خرازی
منبع : سایت مدایح