eitaa logo
توسل آنلاين
86 دنبال‌کننده
148 عکس
167 ویدیو
140 فایل
إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّه . . . . . . . . . . . .
مشاهده در ایتا
دانلود
مرغا روی جسمت 3.mp3
زمان: حجم: 5.4M
مرغا روی جسمت، راحت گریه کردند ماهی های دریا، واست گریه کردند وحوش گریه کردند دریاها واست با خروش گریه کردند رباب گریه می کرد زینب تو قتلگاه برات گریه می کرد لهوف گریه می کرد خواهر تو قتلگاه برات گریه می کرد سنان خنده می کرد خولی به اشک عمه جان خنده می کرد روی شیب گودال، ریختن رو سر تو خنجر می کشیدند، روی حنجر تو وقتی زنده بودی، سمت خیمه رفتند بعدش پیش زینب، جونت رو گرفتند فرات لطمه می زد زینب تو قتلگاه برات لطمه می زد رباب گریه می کرد سکینه با دل کباب گریه می کرد غروب روضه خوندند نیزه ها واسه ی تو خوب روضه خوندند سیوف روضه خوندند نوکرها از روی لهوف روضه خوندند والشمرُ جالسٌ، نفس مادرش گرفت سر را برید و روبروی خواهرش گرفت قتلگاهت نگو که غوغا بود سر پیراهن تو دعوا بود کاش مادر نبود در گودال از بد روزگار اما بود سویقونچولارین قلبی عجب سنگیدی قارداش ‏ جسمون داغیدیبلار بو نئجه جنگیدی قارداش ‏ حقِّ نمکی بیلمدی بجدل الی سینسین ‏ بیلمیردیم اوزوک بارماقیوا تنگیدی قارداش ‏ علیه السلام
ای یادگار مادرم.mp3
زمان: حجم: 3.9M
ای یادگار مادرم ای مهربان برادرم آهسته رو، آهسته رو صبری نما تا خواهرت قرآن بگیرد بر سرت در وقت میدان رفتنت ‏ آهسته رو، آهسته رو کرده وصیت مادرت تا من ببوسم حنجرت در وقت میدان رفتنت ‏ آهسته رو، آهسته رو ‏ علیه السلام مرحوم
*روضه وداع حضرت قاسم شب هفتم* متن روضه 1 🔸ای حرمت خانۀ معمور دل 🔸ای شجر عشق تو در طور دل 🔸نجل علی درّ یتیم حسن 🔸باب همه خلق زمین و زمن امشب بریم در خانه ابن الکریم... میوه دل امام حسن... 🔸همچو عمو ماه بنی هاشمی 🔸چشم و چراغ شهدا، قاسمی امشب صاحب عزا... خود امام حسنه... آقای کریم ماست... آی اونی که گفتی گرفتارم... حاجت دارم... مریض دارم... امشب شفای مریضت رو از امام حسن بگیر... امشب آقا رو به پاره تنش قسم بده... مگه ميشه... برا میوه دلش اشک بریزی... برا قاسمش اشک بریزی... آقا دست خالی برت گردونه... آماده ای بریم کربلا بسم الله... شاید 13 سال بیشتر نداره... اومد کنار ابی عبدالله... صدا زد: 🔸من هوای جبهه دارم ای عمو 🔸غصه های خیمه دارم ای عمو شب عاشورا اومد کنار عموجانش حسین... عرضه داشت آقا... یه سوال دارم... آیا منم فردا شهید میشم یا نه... آیا منم میتونم جانم رو فداتون کنم یا نه... 🔸این دلم احساس غمگینی کند 🔸غربتت درسینه سنگینی کند عزیز دل برادرم...قاسمم... مرگ رو چطور میبینی... صدا زد: احلی من العسل... آقا مرگ برای من از عسل شیرین تره... فرمود عزیز دلم... فردا تو رو به بلای عظیم میکشند... الله اکبر... امان از بلای عظیم... روز عاشورا اومد کنار ابی عبدالله... صدا زد عموجانم حسینم... الان ديگه وقتشه اجازه میدان بدید آقا... دیگه طاقت ندارم... ابی عبدالله چکار کنه... صدا زد قاسمم... عزیز برادرم... چطوری اجازه بدم... آخه تو یادگار حسنمی... تو امانت برادرمی... اصرار کرد... هر طوری بود... اجازه گرفت... رفت به سمت میدان... راوی میگه: وَخَرَجَ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَر یه نوجوانی وارد میدان شد دیدم صورتش مثل ماه پاره میدرخشه... تا وارد میدان شد... (صلی الله عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ)
*احلی من العسل* منبر شب هفتم در نفس المهموم شیخ عباس قمی آمده که در شب عاشورا، آنگاه که امام حسین (ع) خطبه خواند و به یاران خود فرمود: «فردا من و شما همه کشته خواهیم شد»، حضرت قاسم پنداشت این افتخار از آنِ مردان و بزرگ‌سالان است و شامل نوجوانان نمی‌شود. از این‌رو پرسید: «آیا من هم فردا کشته خواهم شد؟» امام (ع) با مهربانی پرسید: «فرزندم، مرگ در نزد تو چگونه است؟» حضرت قاسم عرض کرد: «احلی من العسل» (شیرین‌تر از عسل). حضرت سیدالشهدا (ع) فرمود: آری به خدا سوگند، عمو به فدایت، تو از آنان هستی که پس از گرفتار شدن به بلایی سخت کشته خواهی شد. مقام معظم رهبری در مورد حضرت قاسم می‌فرمایند: «در میان شهدای کربلا برخی بودند که شهادتشان بیشتر از شهدای دیگر دل امام حسین (ع) را به درد آورد و حضرت قاتلین آن شهید را لعن کردند. حضرت قاسم بن الحسن (ع) چنین ویژگی منحصر به فردی را در نظر امام حسین (ع) داشتند. هر چند این نوجوان شهید برادران دیگری داشت که به فیض شهادت نائل آمدند، اما قاسم و عبدالله که بر سینه امام به شهادت رسید از عظمت بالایی برخوردار هستند.» *حضرت قاسم (ع) زندگی دنیا را مقدمه‌ای برای زندگی آخرت می‌دانست* حضرت قاسم بن الحسن (ع) زندگی دنیا را مقدمه‌ای برای زندگی آخرت می‌دانستند و بر اساس این جهان‌بینی، مرگ و شهادت در راه خدا را شیرین‌تر از عسل می‌دانند. در نگاه ایشان زندگی در دنیا دارای هدفی است و باید بالاتر از مقدمه باشد، شیرینی یک حرکت به این است که متحرک در آن حرکت به هدف نهایی و غایت خودش برسد؛ شهادت در راه خدا هدف نهایی است که در قرآن هم آمده «یا أَیهَا الْإِنْسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَیٰ رَبِّک کدْحًا فَمُلَاقِیهِ» یعنی ای انسان البته با هر رنج و مشقت (در راه طاعت و عبادت حق بکوش که) عاقبت حضور پروردگار خود می‌روی. در حادثه کربلا و عاشورا حضرت قاسم شهادت یعنی هدف نهایی تکامل انسان را می‌دید؛ هرکسی در یک مسیر حرکت می‌کند بهترین شیرینی برای او رسیدن به مقصد است و ایشان چون مقصد را در شهادت می‌دیدند فرمودند برای من شیرین‌تر از عسل است. *شهادت امر معنوی است لذا شیرینی آن هم بالاتر از شیرینی‌های ظاهری دنیا است* انسان را دارای دو قوس صعود و نزول است. در قوس صعود بالاترین کمال این است که انسان به مرتبه انسان کامل برسد و بیشترین تقرب را به پروردگار داشته باشد و این مهم در شهادت تحقق می‌یابد. در این جمله کوتاه «احلی من العسل» حضرت قاسم دریایی از معرفت و عرفان و پر از جهان‌بینی حقیقی در بحث توحید است؛ اگر کسی با مبانی عرفان و فلسفه آشنا باشد می‌فهمد فلسفه این جمله چیست که ایشان این‌گونه تفسیری از مرگ دارند. شیرینی عسل یک شیرینی محسوس است اما شیرینی شهادت در راه خدا محسوس نیست با حس ظاهر درک نمی‌شود بلکه باید آن را با حس باطن درک کرد؛ ما در بین شیرینی‌های ظاهری عسل را سمبل حلاوت و شیرینی و ماده شفابخش می‌دانیم و حضرت به این نکته توجه داشتند که شهادت در راه خدا را به عسل تشبیه کردند که هم شفاست هم شیرینی دارد؛ *یک امر معقول به امر محسوسِ قابل‌لمس تشبیه است.* شیرینی‌های باطنی و معنوی پایدارتر از شیرینی‌های ظاهری هستند. *جوانان اهل مطالعه و کتاب باشند* جوانان سعی کنند اهل مطالعه و کتاب باشند. زندگی شهدا، یاران امام حسین (ع) را در کربلا و عاشورا بخوانند؛ آشنایی با شخصیت حضرت قاسم نیاز به مطالعه در جهان بینی الهی و جهان‌بینی فلسفی اسلام و مبانی عرفان دارد؛ فردی که با این مبانی آشنا شود و در کلمات قاسم بن الحسن دقت کند عمق مطالب ایشان را درک می‌کند. سیره زندگی و ولایت‌پذیری جوانانی همچون حضرت قاسم ابن الحسن و حضرت علی‌اکبر (ع) برای جوانان و نوجوانان امروز ما الگویی بسیار کامل است که می‌تواند نسل جوان را در طی مسیر صحیح زندگی و مقابله با دشمنان یاری رساند. ‍🕯°•°🍃🥀🍃°•°🕯 @mohtavayerozeh کانال محتوای منبر و روضه جامعه مبلغین جهادی لامرد و مهر در ایتا https://eitaa.com/mohtavayerozeh
متن روضه 1 🔸ای اهل حرم میرو علمدار نیامد یا ابوالفضل العباس 🔸ای اهل حرم میرو علمدار نیامد 🔸سقای حرم سید و سالار نیامد یاابوالفضل العباس باب الحوائج... اقا جان.... امشب اومدیم در خونه شما اقای من... آقا امشب کلیمی ها... امشب مسیحی ها میان در خونتون... دست خالی ردشون نمیکنی آقا... من که یه عمره گدای در خونه شمام.... میشه یه نگاهی هم به مجلس ما کنید آقا.... خدا ميدونه ... اینها همشون عاشق شما هستند... امشب به عشق ابالفضل اومدند آقا... به یه امیدی اومدند آقا... خیلی ها مریض دارند... گرفتارند...حاجت دارند... 🔸سقای حرم میر و علمدار نیامد روز عاشورا وقتی صدای غربت ابی عبدالله بلند شد... ابالفضل العباس سریع خودش رو رسوند کنار برادر... صدازد ‌آقا جانم... قَدْ ضَاقَ صَدْرِي دیگه سینه ام تنگ شده... دیگه طاقت ندارم صدای غربتت رو بشنوم... ‌ اجازه میدان بده ... ابی عبدالله فرمودند.. برادرم... يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي تو علمدار منی .‌.. تو پرچمدار منی .. عباسم میخای بری برادرت رو تنها بگذاری... تمام دلخوشی بچه ها تویی عباسم... این بچه ها میان نگاه میکنند میبینند... هنوز خیمه عباس برپاست خوشحال میشند... فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ میخواهی بری اول برا بچه ها آب بیار عباسم... صدا زد سمعا و طاعتا مولای... عباس علمدار مشک و گرفت... حرکت کرد... اما دید صدای غربت بچه های حسین بلنده... هی بچها میگن االعطش العطش... خدا ميدونه چه کرد صدا العطش بچه ها با دل عباس... رفت به سمت شریعه ی فرات... دیدن مشک رو پر از آب کرد ... دست برد زیر آب... میخواد آب بنوشه اما... ذَكَرَ عَطَش الحسين و اهل بيته یادش اومد از لب تشنه ی حسین... یادش اومد از لب تشنه علی اصغر یادش اومد از لبان تشنه بچه های ابی عبدالله... آی عباس تو میخای آب بنوشی... درحالیکه بچه های حسین توی خیمه ها تشنه اند... صداشون به ناله بلنده... هی میگن العطش... برگشت به سمت خیمه ها...
یه نانجیبی خدا لعنتش کنه... دست راست حضرت رو قطع کرد... صدا زد... وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني، اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني بخدا اگه دست راستم رو قطع کنید من از دینم دست برنمیدارم... یه نانجیبی هم دست چپ آقا رو قطع کرد... (یارب مکن امید کسی را تو ناامید) همه ی امید اباالفضل اینه آب رو به خیمه ها برسونه... 🔸ای مشک تو لااقل وفاداری کن 🔸من دست ندارم تو مرا یاری کن 🔸من وعده آب تو به اصغر دادم 🔸یک جرعه برای او نگهداری کن چهار هزار نفر کمان دار دور آقا رو گرفتند... هرکسی تیری از کمان رها میکنه... یک تیر آمد و به مشک اصابت کرد... آب روی زمین ریخت..‌. ‌یا زهراا ... همین جا بود که دیگه امید اباالفضل نا امید شد... آقا جانم ابالفضل ....اینام امشب به یه امیدی اومدن درخونه ی شما آقا... فَوَقَف متحیرا متحیر ایستاد... دیگه دست دربدن نداره... آب هم نداره... با چه رویی برگرده به سمت خیمه ها... در همون حالت تیری آمد و به چشم مبارک.... ای وای... ای وای... هرچی سر رو حرکت داد این تیر از چشم بیرون نیومد... سر رو خم‌ کرد... ‌‌ نانجیب... آنچنان با عمود آهنین بر فرق ابالفضل زد... صدای ناله اش بلند شد... (یا اخا ادرک اخاک) برادر حسین به فریادم برس یاصاحب الزمان منو ببخشید آقا... هر کسی از بلندی بر زمین میخوره... اول کاری که میکنه دستانش را سپر میکنه... عباس که دست در بدن نداشت... بمیرم باصورت به زمین افتاد... تا صدای ابالفضل رو ابی عبدالله شنید... خودش رو سریع رساند کنار برادر... خدایا چکار کردن با برادرم... اومد کنار بدن عباسش نشست... صدا زد... 🔸گر نخیزی تو زجا کار حسین سخت تر است برادرم عباسم پاشو ببین دیگه تنها شدم 🔸نگران حرمم آبرویم در خطر است آی برادر خوبم... بلند شو ببین بچه ها بهونه ی آب گرفتند نه... میگن دیگه آب هم نمیخواهیم... بگید عموجانمون عباس برگرده... 🔸قامت خم شده را هر که ببیند گوید‌ برادر ببین دیگه قدم خمیده... 🔸بی علمدار شده دست حسین بر کمر است نگاه کرد به بدن عباسش... دید دستهای برادر رو قطع کردن... تیر به چشم عباسش زدند... عمود آهنین به فرقش زدند... بدن رو قطعه قطعه کردند... طاقت نیاورد... دستهاش رو گذاشت روی کمر... صدا زد... اَلآن اِنْکَسَر ظهری، وَقَلَّتْ حیلتی ، وَشَمَتَ بی عدوّی الان کمرم رو شکستند... بلند شو عباسم ببین دشمن داره به من میخنده... 🔸تا تو بودی خیمه ها آرام بود 🔸دشمنم در کربلا ناکام بود 🔸تا تو بودی خیمه ها پاینده بود 🔸اصغر ششماهه ی من زنده بود 🔸تا تو رفتی چهره ها نیلی شدند 🔸دستها آماده سیلی شدند شب هشتم
*روز هشتم* *روضه شهادت حضرت ابوالفضل العباس سلام الله علیه* کلید قفل مشکل هاست عباس به مردی شهره دنیاست عباس به دشت کربلا آرامش دل برای زینب کبراست عباس گذشت از آب کسب آبرو کرد اکرجه ساقی و سقاست عباس اگردستش جداش غم ندارد که دستاویز ما فرداست عباس بزن بردامنش دست توسل که درجود وسخا آقاست عباس *چه اتفاقی افتاد،* حالا ابی عبدالله نگرانه،بین این دو برادر،این رجز ها رد و بدل شد،انابن الحیدر كرار،انا بن محمد المصطفی،انا بن علی المرتضی،تا ابی عبدالله گفت:انابن فاطمه،فهمید خبرهایی است،فهمید دیگه صدا نمی آد،مسیر رو عوض كرد،ای وای،می خوام برات روضه بخونم،اما از این منظر،ابی عبدالله علم امامت داره،تا دید رجز سوم نیومد،راه رو به سمت علقمه عوض كرد،راوی میگه دیدم حسین،اونهایی كه كربلا رفتن،روضه هارو مجسم ببینن،كف العباس یادته،یادته ایستادی گفتی اینجا كجاست،بهت توضیح دادن،اینجا همون جاست،دیدن حسین از اسب پایین اومد،یه چیزی رو از رو زمین بر میداره،این دست عباسمه،چرا رو زمین افتاده،دوباره رفت،دوباره فهمید،آمد به سرم آز انچه می ترسیدم، دوباره از اسب اومد پایین،الهی بمیرم، *حیف این دستا نبود از بدن جدا شد* ،فهمید دیگه عباسش دست نداره،لااله الا الله، الهی بمیرم، یه مرتبه دیدن حسین،از دور داره نگاه میكنه،دید وسط میدون غوغاست،یه مرتبه شنید یه صدا داره می آد، *یا اَخا،* حسین فهمید عباس اون رو برادر صدا زده،دیگه عباسم رفتنی است،رسید كنار علقمه،میگن یه نگاه كرد دید،همه دور داداشش حلقه زدن،هی شمشیرها بالا میره،تا ابی عبدالله رو دیدن همه فرار كردن، این تفرون و قد قتلتم اخی؟ ،كجا فرار می كنید،دادشم رو كشتید،اومد،چه جوری اومد،تا نگاش به عباس افتاد،آه،برادر از دست دادی؟برادرای شهید كجان ناله بزنن،اگه روز شهادت نبود نمی گفتم، دیده بگشا که طبیبت سربالین آمد دیده بگشا که حسین با دل غمگین امد دیده برهم منه ای سرو به خون غلطیده تا نگویند حسین داغ برادر دیده عین مقتله،چهار تا جمله نوشتن عموم مقاتل،دونه دونه رو معنی كنم،میكشتت،تا رسید،نگاه كرد،ابی عبدالله اول گفت: *الان انكسر ظهری*، ابی عبدالله داغ برادر زیاد دیده،هم تو كربلا زیاد دیده،هم مدینه امامش رو از دست داده بود،تو بقیع نگفت:انكسر ظهری،گفت:انكسر ظهری،یعنی كمرم شكست،برم جلوتر، *و قلت حیلتی* ،یعنی راه چاره برمن بسته شد،می دونی صمیمی این حرف چی میشه؟آقا امام زمان ببخشید،می دونید و قلت حیلتی یعنی چی؟ *یعنی بیچاره شدم،* سومین جمله ، *وانقطع رجائی* ،یعنی دیگه ناامید شدم داداش،آخریش آدم رو میكشه،صدا زد داداش، و شمت بی عدوی،معنی كنم یا نه؟اجازه می دی؟یعنی داداش پاشو ببین دشمن داره ناسزا میگه،ببین روی دشمن باز شده،زخم زبون میزنه به من،حسین............... نشست، *أخذ الحسین رأسه و وضعه فی حجرة* ،نشت سر عباس رو بغل گرفت،چه سری،چه فرقی،سر رو بغل كرد،یه نگاه به عباس كرد،جا خورد،یه چیزی بگم،كنایه فهم ها،قربون ابروهای به هم پیوستت،كی دلش اومده .....،ابی عبدالله یه نگاه كرد،دید عباسش داره گریه میكنه،صدا زد مایبكیك یا اخی؟چرا تو داری گریه میكنی؟من باید گریه كنم،عباس صدا زد: كیف لا ابكی؟ *الآن جئتنی و اخذت براسی عن التراب*،داداش چرا گریه نكنم،می دونی گریه ام واسه چیه؟نگفت دستام،نگفت چشمم،نگفت سرم،نگفت تشنه هستم،دارم واسه این گریه میكنم،داداش الان تو اومدی سر من رو از رو خاك برداشتی، فبعد ساعة من یرفع رأسك عن التراب ؟ كی می خواد سر تو رو بلند كنه؟حسین........ كی می خواد سر تو رو بلند كنه؟می خوام یه جمله از زبون شما به عباس بگم،عباس جان نگران سر حسین نباش،خیلی طول نمیكشه،هنوز داره نفس میكشه،حسین هنوز زنده است،سرش رو جدا میكنن، حسین...... حضرت عباس هم گفت برادر منم وصیتی دارم: مرا به خیمه مبر تا که حالتی دارم منم زروی سکینه خجالتی دارم او زمن آب طلب کردومن کباب شدم فتادم زتیر عدو بروی زمین و فدا شدم *حالا جا داره امام حسین بگه* فخر بردم بر دشمن که برادر دارم همچو عباس تنی صولت لشکر دارم از صدای سم اسب ات به حرم می گفتم خاطر جمع بخوابید برادر دارم همه شب فکر من و زینب و کلثوم این بود خاطر جمع بخوابید برادر دارم *وای امام حسین قدرت سوار شدن بر اسب نداره* عنان مرکب گرفت اومد سمت خیمه ها بچه ها اومدند استقبال بابا بابایی که بی عمو آمده عرض کرد بابا جان *این عمی العباس؟!* با هیچ کسی حرف نزد رفت سراغ خیمه ابالفضل عمود خیمه عباس و کشید یعنی آی زینب ای سکینه آی بچه ها دیگه بی برادر شدیم وای *دشتی* خداوندا؛ علمدارم نیامد ●♪♫ یگانه یاور و یارم نیامد ●♪♫ کنارِ علقمه؛ بابا چه دیدی؟ ●♪♫ عمودِ خیمه را، از چه کشیدی؟ امان ای دل! ای دل… ای دل، حسین ●♪♫ بسوز ای دل! ای دل… ای دل، حسین ●♪♫ بنال ای دل! ای دل… ای دل، حسین…
يكي از مصائب سخت سيد الشهداء در روز عاشورا شهادت فرزند بزرگوارش حضرت علي اكبر بود جواني كه از نظر خلقت و اخلاق نيكو و فصاحت كلام چون جدش رسول خدا و از حيث شجاعت همچون علي مرتضي بود. روز عاشورا وقتي اصحاب بشهادت رسيدندو نوبت به بني هاشم رسيد ، نقل كردند اولين نفر از بني هاشم حضرت علي اكبر آمد نزد پدر بزرگوار اجازه ميدان گرفت همينكه علي به سمت ميدان روانه شد امام يك نگاه مايوسانه به جوانش كرد و گريه كرد محاسن شريف خود را بجانب آسمان بلند : خدايا تو شاهد باش شبيه ترين جوانانم به پيغمبررا به جنگ اين قوم فرستادم. روضه : ز رفتن تو رود جانم از بدن بيرون دوباره زنده شوم به نزدم آيي چون غم فراق تو در قلب من نميگنجد چه انتظار شكيبايي از دل پر خون علي اكبر وارد ميدان شد آنقدر شجاعانه مي‌جنگيد كه ضجه‌ي لشكر را بلند كرد به روايتي 120نفر را به خاك مذلت كشاند آمد خدمت امام عرض كرد بابا تشنگي مرا كشت آيا ممكن است شربت آبي به من دهي آقا گريه كرد و فرمود فرزندم جنگ كن ساعتي ديگر از دست جدت رسول خدا سيراب خواهي شد بنقلي هم فرمود پسرم زبانت را در كام من بگذار ( شايد خواست بفرمايد پدرت از تو تشنه تر است) علي اكبر دوباره به ميدان برگشت وبسياري از دشمن را كشت تا آنكه مُرَّة بْنِ مُنْقِذ نيزه‌اي بر آن جناب زد وآقا را از پا در آورد بروايتي هم ديگران آمدند با شمشيرهاي خود به آن حضرت زدند ديگر علي اكبر از پا در آمده بود دست خود را به گردن اسب انداخته بود اسب او را به ميان لشكر دشمن برگرداند هر كس از جانبي ضربتي زد تا بدن علي پاره پاره شد صدا زد يا ابتاه عليك مني السلام هذا جدي رسول الله يقرئك السلام ويقول عجل القدوم الينا(يعني پدر جان سلام بر تو باد اين جدم رسول خدا است به شما سلام مير ساند ومي گويد هر چه زودتر به نزد ما بيا) امام با عجله آمدند علي اكبر را به آن حال ديد گريه بسياري كرد صورت به صورت علي اكبر گذاشت : قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى رَسُولِهِ ... عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَا زبوستان ولايت گلي زدستم رفت خدا به داد دلم رس علي زدستم رفت خدا بسوز دلم ، واقفي که جانم رفت زجان عزيزترم اکبر جوانم رفت بميدان چون که ميرفت آن جوان آهسته آهسته زجسم شه برون ميرفت جان آهسته آهسته چنان هجران او بر قلب شاهنشه گران آمد که پشت شاه خم شد چون کمان آهسته آهسته حسين آن شمع خلوتگاه اسرار خداوندي تبسم بر لب و اشکش روان آهسته آهسته https://chat.whatsapp.com/4UCAhfT4P32AlYV0jPsBa0
علی اکبر نخستین نفر از بنی هاشم بود که به میدان جنگ رفت، او 19 سال یا 18 سال یا 25 یا 27 سال داشت، نزد پدر آمد و اجازه طلبید، امام حسین علیه السلام به او اجازه داد سپس نگاه مایوسانه به اکبرش کرد و دو انگشت اشاره را به طرف آسمان بلند کرده و گفت: اَللَّهمَّ کُن اَنتَ الشَّهیُد عَلَیهِمِ، فَقَد بَرزَ اِلَیهم غُلامٌ اَشبَهُ النّاس خَلقاَ وَ خُلقاً وَ مَنطِقاً بِرَسولِکَ وَ کُنّا اِذا اَشتَقنا اِلی نَبِیّکَ نَظَرنا اِلَیه.(1) خدایا خودت بر این قوم ، شاهد باش، که به سوی آنها جوانی رفت که از نظر جمال و کمال و سخن گفتن، شبیه ترین مردم به روس تو است و ما هر گاه مشتاق دیدار پیامبر تو بودیم به چ هره علی اکبر می نگریستیم. علی اکبر به میدان آمد و با دشمن می جنگید و چنین رجز می خواند: اَنَا عَلِیّ بنِ الحُسِینِ بنِ عَلِی***نَحنُ وَ بَیتِ اللهِ اَولی بِالنّبِیِ تَاللهِ لایَحکُمُ فِینا ابنُ الدَّعِیِ * اَضرِبُ بِالسَّیفِ اُحامِی عَن اَبِی ضَربَ غُلامٍ هاشِمیٍّ عَلَوِیٍّ من علی پسر حسینم، سوگند به کعبه ما نزدیکتر و شایسته تر به مقام پیامبر صلی الله علیه و آله هستیم سوگند به خدا نباید پسر زنازاده (ابن زیاد) بر ما حکومت کند با شمشیر شما را می کوبم همچون کوبیدن جوانی هاشمی و علوی و از حریم پدرم حمایت می نمایم. ضربات خورد کننده ای بر دشمن وارد ساخت و 120 نفر از سواران دشمن را کشت تشنگی بر آن حضرت چیره شد، نزد پدر برگشت و عرض کرد: یا اَبَه ! اَلعَطَشُ قَتَلَنِی وَ ثِقلُ الحَدِیِد اَجهَدَنِی پدر جان ! شهادت تشنگی مرا کشته و سنگینی اسلحه مرا به زحمت انداخته امام حسین علیه السلام گریه کرد و فرمود: محبوب دلم صبر کن بزودی رسول خدا صلی الله علیه و آله تو را سیراب خواهد کرد که بعد از آن هرگز تشنه نخواهی شد. امام زبان جوانش را در دهان مبارک گذاشت و مکید و انگشتر خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان خود بگذار و به سوی دشمن برگرد. علی اکبر در حالی که دست از جان شسته و دل به خدا بسته به سوی میدان رفت و از هر سو بر دشمن حمله کرد و از چپ و راست بر آنها یورش برد و جماعتی را کشت در این هنگام تیری به گلویش رسید که گلویش را پاره کرد آنن حضرت در خون خود می غلطید همچنان تحمل می کرد تا اینکه روحش به گلوگاه نزدیک شد صدا بلند کرد: یا اَبَتاهُ عَلَیکَ مِنِّی السَّلامُ هذا جَدِّی رَسُولُ اللهِ یَقرَئُکَ السَّلامُ وَ یَقُولُ عَجِّلِ القُدُومَ اِلَینا ای پدر ! سلام بر تو باد هم اکنون این جد من رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو سلام می رساند و می فرماید: به سوی ما شتاب کن. قَد سَقانیِ بِکاسِهِ الاَوفی شَربَهً لا ظَمَاً بَعدَها اَبَداً مرا از جام خود سیراب کرد کرد که هرگز بعد از آن تشنه نخواهم شد.(2) در روایت دیگر آمده: وقتی که ضربات علی اکبر دشمن را تار و مار کرد مره بن منقذ عبدی گفت: گناه عرب بر گردن من باشد که اگر این جوان با این وصف بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننهم، مره بن منقذ با نیزه خود در کمین آنحضرت قرار گرفت و او که گرماگرم جنگ بود مره چنان نیزه بر او زد که آن بزرگوار به زمین افتاد دشمنان گرد آن حضرت را گرفتند فَقَطَّعُوهُ بِاَسیافِهِم: با شمشیرهای خود، بدن او را پاره پاره کردند. بابا بیا که تیغ جفا ساخت کار من*برگی نچیده گشت خزان نوبهار من قاتل تنم ز خنجر کین پاره پاره کرد***رحمی نکرد بر مژه اشکبار من تا بر تنم بود رمقی بر سرم بیا * بنگر به وقت مرگ بر احوال زار من بابا زپا فتادم و جانم به لب رسید * دست اجل گرفت ز کف اختیار من بابا به همرهان و رفیقان من بگو*** شبهای جمعه پا نکشند از مزار من در روایت دیگر آمده: هنگامی که مره بن منقذ بر سر مقدس آن حضرت ضربه زد آن حضرت نتوانست بر مرکب بنشیند خم شد و سرش را روی یال اسب نهاد اسب او وحشت زده به سوی لشگر دشمن روانه شد. فَقَطَّعُوهُ بِسُیُوفِهِم اِرباً اِرباً. دشمنان با شمشیرهای خود بدن نازنینش را پاره پاره کردند. آنگاه وقتی که روحش به گلوگاه رسید صدا زد: یا اَبَتاهُ هذا جَدِّی رَسُولُ اللهِ قَد سَقانِی بِکَاسِهِ الاَوفی… و سپس صدائی از گلویش برخاست و جان سپرد.(3) امام حسین علیه السلام با شتاب به بالین جوانش آمد و ایستاد و فرمود: قَتَلَ اللهُ قَوماً قَتَلوُکَ، یا بُنَیَّ ما اَجر اَهُم عَلَی الرَّحمانِ وَ اِنتَهاکِ حُرمَهِ الرَّسُولِ. خداوند آن قوم را بکشد که تو را کشتند ای پسرم چه بسیار این مردم بر خدا و دریدن حرمت رسول خدا گستاخ و بی باک گشته اند؟ اشک از دیگان امام سرازیر شد سپس فرمود: عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا. بعد از تو خاک بر سر دنیا در این حالت زینب سلام الله علیها از خیمه بیرون دویده فریاد می زد: ای برادرم، وای فرزند برادرم، با شتاب آمد و خود را به روی پیکر به خون طپیده آن جوان افکند. حسین علیه سلام سر خواهر را بلند کرد و او را به خیمه بازگردانید.(4)
*محتوای منبر پیرامون نماز* *شب عاشورا* راجع به نماز چند نکته عرض مي کنم. تعبير من به نماز نسبت به ساير عبادات اين است که نماز گذرنامه است. وقتي ما ازاين دنيا مي رويم و وارد محشر مي شويم درست مثل کسي که ميخواهد از کشور خارج بشود. اگر ارز داشته باشد، وسايل هم داشته باشد، بليط هم داشته باشد، باز مي گويند: گذرنامه ات کجاست ؟ و اين را مي خواهند. نماز اساس است. اگر اين گذرنامه بود، وسايل ديگر هم به درد مي خورد ولي اگر گذرنامه نبود، بقيه کارها هم مقيد نخواهد بود. آيه 238 بقره داريم: از نمازتان محافظت کنيد مخصوصا نمازي که برايتان سخت است مخصوصا نماز عصر که خيلي گرم است. جاي ديگر داريم: مسلمان کسي است که از نمازش محافظت مي کند. تمام سفارش انبياء و آخرين سفارش انبياء نماز بوده است و روايت هم داريم. پيامبر فرمودند: چطور گرسنه شَديد، غذا برايش لذيذ است ؟ تشنه شَديد، آب برايش لذيذ است ؟ همين طور نماز پيش من محبوب است. با يک فرق، گرسنه وقتي ميخورد سير ميشود ولي من هيچ وقت از نماز سير نمي شوم. وقتي ابراهيم فرزند و همسرش را به بيابان آورد گفت: خدايا اين ها را به اين سرزمين آورده ام که نماز برپا بشود. اين نشان دهنده اهميت نماز است. در روايت داريم: نماز يک قلعه اي است که ما را از آسيب پذيري شيطان حفظ مي کند. براي انس با هر چيزي، مقدماتي لازم است. در دعاي جوشن مي گوييم: اي خدايي که انيس آنهايي هستي که بخواهند. اگر انسان نخواهد با هيچ چيزي اُنس پيدا نمي کند. انس خواستن است و اولين قدم است. اينکه بگويي من که حال نماز را حس نمي کنم و براي خودت صغري و کبري بچيني، خير. شما اگر بعضي از غذاها را نخوري، هيچ وقت هم لذت آنها را حس نمي کني. نکته بعدي اين است که در دعا ميگوييم: اي کسي که انس داري با کسانيکه يادت کنند. اگر با او ارتباط پيدا کردي و نماز خواندي، لذت پيدا ميشود. نکته بعدي اينکه در دعا مي گوييم: اي خدايي که انس داري نسبت به کسانيکه به تو آگاهي دارند. اگر بچه اي گريه کندو شما سند خانه به اوبدهيد باز هم گريه مي کند. چون آنرا نمي شناسد و درک نميکند. انسان بايد نماز و آثار نماز را درک کند. پيامبر فرمود: نماز مثل نهري است که شما خودتان را روزي پنج بار در آن شستشو مي دهيد. مثل کسي که تابحال حمام نرفته و مي گويد: حمام به چه دردي مي‎خورد ؟ حالا شما يکبار برو. تميز مي شوي و احساس سبکي مي کني. انسان بايد به آثار نماز توجه کند. نماز فحشا و منکر را از بين مي برد. روايت داريم: حرص تو را از بين مي برد. انسان حريص است الا نماز گزار. براي ايجاد لذت در نماز، ارتباط، شناخت و مفهوم نماز لازم است. الان کتابهاي خوبي درباره نماز نوشته شده و به بازار آمده است. نکته اي درباره نماز، آثار نماز مهم است. اگر من بدانم وقتي در مقابل خدا مي ايستم و سوره حمد را مي خوانم و چهارمرتبه رحمت خدا را مي خوانم و اگر بدانم من چقدر به رحمت خدا نياز دارم. اگر رحمت نباشد من هيچ هستم. درک معناي سوره حمد، انسان را به لذت به نماز ميکشد. https://chat.whatsapp.com/4UCAhfT4P32AlYV0jPsBa0 وقتي ميگويم: غير المغضوب عليهم، بدانم چه کساني مورد غضب خدا هستند. راه کار عملي، همين توجه به معني نماز است. توجه به کلمات نماز و اسراري که در آن نهفته است، اين حالت لذت را ايجاد مي کند. چه چيزهايي باعث سستي در نماز ميشود؟ در روايت بحثي بنام استخفاف نماز و بحث تضييع نماز. روايت داريم: کسي که نماز مي خواند و نماز را خوب ادا نکند، نماز او را نفرين مي کند. مي گويد: تو مرا ضايع کردي، خدا تو را ضايع کند. واي به انساني که نماز او را نفرين کند. و اگر نماز را خوب ادا کند مي گويد: مرا حفظ کردي، خدا تو را حفظ کند و خود نماز دعا ميکند. در روايت تعبيري بنام سرقت از نماز داريم. سارق ترين مردم کسي است که از نمازش سرقت کند. يعني از نماز کم بگذارد. رکوع را کم بگذارد. سجده را کم بگذارد. کسي پيش پيامبر رفت و پيامبر گفت: دعايي بکن که برآورده شود. او گفت: در بهشت همسايه تو باشم. پيامبر گفت: تو هم قول بده با سجده هاي طولاني مرا ياري کني. کسي خيلي سريع نماز مي خواند. مثل کلاغي که به زمين نوک مي زند. پيامبر گفت: اگر اين بميرد بر دين من نمرده است. اين خيلي مهم است که ما سرقت از نماز نکنيم. يعني آن چيزي که وظيفه است انجام بدهيم. نماز را تضييع نکنيم. استخفاف و سستي به نماز نداشته باشيم. فرض کنيد مي خواهيم نماز ظهر بخوانيم. چند ساعت وقت داريم ولي فردي آمد آخر وقت را براي نماز خواندن پيدا کرد. همه کارهايش را کرد، فيلم هايش را نگاه کرد، غذايش را خورد و خوابش را انجام داد و وقتي مي خواهد نماز قضا بشود، شروع به خواندن نماز مي کند، اين ها استخفاف است. شما مي خواهيد غذا بخوريد، دقيقه آخر مي خوريد ؟ و يا مي خواهيد ثبت نام کنيد در دقيقه آخر ثبت نام مي کنيد ؟ يکي از مصاديق استخفاف به نماز استخفاف به اول وقت است. فضليت نماز اول وقت مثل فض
بينند از چه اهرمي مي شود استفاده کرد تا آنها را به سوي نماز بکشانند. گاهي از اهرم تشويق استفاده کنيد. جواني با تشويق. يا خانمي شوهرش را تشويق به نماز بکند. فردي اهل نماز و روزه نبود و به عالمي ارادت داشت و هر روز او را مي ديد. روزي عالم به او گفت: جوان ما بايد کمي مثل هم بشويم. من که نميتوانم مثل تو بشوم، تو بيا کمي مثل من باش. گفت: نه آقا ما يک سلام به شما ميکنيم و اگر ناراحت هستي يک سلام هم نميکنيم. ما ارادتي به شما داريم. دوستي مان را بهم نزن. عالم ديد از اين راه نمي شود. چند روز بعد ايشان را ديد. گفت: جوان اگر خواهشي از شما داشته باشم انجام مي دهي ؟ گفت: بله من نسبت به شما ارادت دارم. قول بده امشب بلند شوي و دو رکعت نماز شب بخواني. گفت من نماز صبح نمي خوانم چطور نماز شب بخوانم. گفت: قول دادي. گفت بيدار نمي شوم. گفت: بيدارت مي کنم. نصف شب بلند شد و نماز خواند. اشکش سرازير شد و در نماز صبح و ظهر و شب عالم شرکت کرد. گفتند: با ايشان چه کرديد ؟ گفت: او را با خدا صلح دادم. دزدي در خانه عارفي براي دزدي رفت. چيزي پيدا نکرد. عارف هم بيدار بود و گفت: در اين خانه چيزي پيدا نمي کني. اگر پول مي خواهي من به تو صد درهم مي دهم بشرطي که از اين چاه آب بکشي و وضو بگيري و نماز شب و نماز صبح بخواني. او گفت: بد نيست. وضو گرفت و نماز شب را خواند و بعد نماز صبح را خواند و ديد حال خوشي به او دست داد. عارف گفت بيا به تو پول بدهم. دزد گفت: نمي خواهم. تو مرا به جايي بُردي که ديگر با پول قابل مقايسه نيست. آنهايي که نماز نميخوانند با خدا قهر هستند. بايد با خدا آشتي بکنند. چطور مثلا تا تصادفي مي کند و يا بچه اش مريض بشود سريع با خدا آشتي ميکند. براي جذب نيکي به مردم بايد چه کار کنيم ؟ يکي از راههاي اين است که زبان شما نبايد زبان سرزنش باشد. زبان خيلي از پدرها و مادرها، زبان سرزنش است. خجالت بکش مردم نماز شب مي خوانند تو نماز صبح را هم نمي خواني. يا اينکه پسر خاله ات دائم در مسجد است و تو نماز نمي خواني. اين مقايسه است. هرکس يک روحيه اي دارد. بايد از زبان سرزنش و مقايسه پرهيز بشود. ويژگي که ائمه ما در بحث امر به معروف و نهي از منکر داشتند. فردي نمازش را اشتباه مي خواند و در نماز صحبت مي کرد. وقتي نمازش تمام شد، پيامبر به او گفت: نماز از سه چيز تشکيل ميشود: ذکر، دعا، قرآن. او خودش فهميد يعني در نماز حرف نزن. مستقيم نگفت: در نماز حرف مي زني. اين تذکر غير مستقيم است. برنامه سازان مي توانند بگونه اي فرهنگ نماز را القا کنند که نخواهند مستقيما روي آن دست بگذارند. گاهي ممکن است پسري بخاطر لجبازي با پدر و مادرش به حرفهاي آنها گوش نکند. بايد از اهرم دوست استفاده کرد. چون ممکن است از دوست تاثير بپذيرد. رابطه نماز و ساير عبادات چگونه است ؟ سوره معارف را ببينيد. هشت صفات براي نماز گزار ذکر کرده است. مي گويد: نمازگزار وفاي به عهد مي کند، امانت دار و. .. است. در قرآن کنار نماز، زکات هم هست. امام رضا (ع) فرمودند: کسي که زکات ندهد نمازش درست نيست. نمازگزار انفاق مي کند. امام علي(ع) در حال رکوع انگشتر داد. من نمي توانم نمازگزار باشم و نسبت به فقير بي اهميت باشم. اگر طلبکار آمد بايد نمازت را قطع کني و طلب طرف را بدهي. اگر خطري براي کسي پيش آمد، نماز را بشکن. نماز بايد حس دگر خواهي را در انسان بيدار کند. چرا مي گويد: وقتي نماز مي خواني لباست رسمي نباشد ؟ يعني مال مردم را اهميت بدهيد. هرکس به پدر و مادرش با خشم نگاه کند، نمازش پذيرفته نيست. زني که با زبان شوهرش را آزار بدهد، نمازش پذيرفته نيست. مردي که به همسرش آزار برساند، نمازش پذيرفته نيست. يعني يک نمازگزار بايد خوش خلق باشد، دگر گرا باشد، به پدر و مادر نيکي کند، انفاق بکند و همه را با هم ببينيم.
ليت آخرت به دنيا است. رييس قبيله صابعين آمد و با امام رضا (ع) وارد بحث شد. بحث اوج گرفت و داشتند به نقطه اي مي رسيدند که او داشت نرم ميشد. داشت مي پذيرفت در همين لحظه صداي اذان بلند شد و امام رضا (ع) هم بلند شد و به نماز رفت. عده اي گفتند: کار را تمام ميکرديد. امام فرمودند: الان وقت نماز است. به زيارت کننده هاي حرم امام رضا مي گوييم در هنگام اذان زيارت نرويد و حرم را خالي کنيد. يعني يکنفر دور ضريح نباشد. کعبه با آن عظمتش موقع نماز خالي ميشود. خيلي بد است. موقع نماز جماعت ما داريم زيارت مي کنيم. از آرزويها ي من است که روزي به جايي برسيم که هر وقت صداي اذان بيايد، همه در حرم به نماز بايستيم چون خود اين آقا در اوج بحث با صابعي، بحث را قطع کرد و به نماز ايستاد. شما مي خواهيد ثواب زيارت ببريد ؟ اين به ما درس مي دهد. همسر پيامبر ميگويد: پيامبر با ما صحبت ميکرد به محض اينکه موقع نماز مي شد با ما بيگانه مي شد گويي ما را نمي شناخت. ما پيرو همين ائمه هستيم. اما حسين (ع) در روز عاشورا اول وقت در صحراي کربلا نماز خواند. هم خطر بود و هم تير و دشمن بود و موقعيت خاص بود. اين به شما پيام ميدهد. استخفاف به نماز جماعت است. در حرم ها مي بينيم نماز جماعت است و عده اي در گوشه اي نماز فرادي ميخوانند. اينکار نادرستي است. ائمه ما در نماز جماعتهايي شرکت مي کردند که گاهي آنها را هم قبول نداشتند به دلايلي. امام خميني فرمودند: در مکه و مدينه شما به آنها اقتدا کنيد با اينکه مذهب ما با آنها فرق دارد. استخفاف به اداي نماز و برپاکردن نماز است. در روايت داريم: کسي که شاداب وضو مي گيرد، سريع تر از صراط عبور مي کند. در صراط گذرگاه هايي هست که به آن مرصاد مي گويند. وقتي وضو ميگيريد بگوييد: خدايا من را از توابين و پاکيزگان قرا بده. سوره انا انزلناه بخوانيد. موقع وضو با هم حرف نزنيد و شادابي را از همين جا شروع کنيد. حالا مي خواهيم نماز بخوانيم. آقا حواسش به تلويزيون هست به بچه اش هست، به جايي که رفت و آمد هست، هست. نماز دست و پا شکسته مي خواند. اين استخفاف نماز است. مکاني پيدا کنيد که خلوت باشد. زماني پيدا کنيد که واسع باشد يعني وقت زياد باشد. فراغت قلب داشته باشيد يعني چيزي در ذهنتان نباشد. با اين حال نماز بخوانيد. با اذان و اقامه و ذکري و يک حمد و سوره شمرده. در رکوع حداقل سه تا سبحان الله يا سبحان ربي العظيم و بحمده باشد. بعضي ها اين را خيلي تند ميگويند. استخفاف در ادا يعني بدون توجه ميخواند. اگر براي هر رکعت دو دقيقه وقت بگذاريم خوب است زيرا يکساعت پاي سريال مي نشينيم. با اين توجه ها لذت را هم مي چشيم و اين نماز، جلوي منکر را مي گيرد. چطور مي توانيم خانواده و نزديکانمان را به نماز توجه دهيم ؟ يکي تارک الصلاة است. بعضي ها مي گويند: فرزند من نماز نمي خواند. مسئله دوم بي توجهي و سهو در نماز است که اين ها دو تا موضوع هستند. بي توجهي به نماز يا حق نماز را ادا نميکنند يا اينکه گاهي مي خواند و گاهي نمي خواند. مادري به من گفتند: دو تا دختر دارم که بيست و هفت سالشان است و نماز نمي خوانند و من به آنها مي گويم: شيرم را حلالتان نمي کنم. گاهي که خيلي عاطفي مي شوم مي گويند: باشد و چند روز ميخوانند و دوباره نميخوانند. اين در جامعه ما معظلي است. اين بحث بايد از جهات مختلفي مورد توجه قرا گيرد. خطاب به کسانيکه يا نمي خوانند و يا بي توجهي مي کنند. ببينيد عزيزان در اين قرن که مي گويند: قرن بحران معنويت است پيشرفت علمي زياد بوده است ولي تعداد کساني که مبتلا به افسردگي، ياس و نااميدي هستند و احساس پوچي مي کنند، رو به افزايش است. اينکه قرآن مي فرمايد: الا بذکرالله تطمئن القلوب و اينکه نماز باعث آرامش ميشود خودتان را از اين آرامش محروم نکنيد. واقعا تمام تفريحات عالم را شما برويد و تمام راهها را هم برويد، خدا مي فرمايد: متاع دنيا قليل است. اولين اثر نماز روي خود شماست. نه روي پدر و مادر شماست و نه اينکه خدا از نماز شما بهره اي مي برد. همه هم که کافر بشوند به خدا لطمه اي وارد نمي شود. نماز باعث ميشود تعديل بشويد. آرام بشويد. احساس ياس وافسردگي نکنيد. ما با ساير موجودات فرق ميکنيم. ما عقل و فهم داريم و عمر ما محدود است. ما دنيا ديگري غير از اين دنيا داريم. براي دنياي ديگر هم بايد ذخيره اي داشته باشيم. شما هر چه هم که برنج و گوشت مصرف کنيد، از بين رفته اند و چيزي که ماندگار است، اعمال شماست. روايت داريم: وقتي انسان وارد قبر ميشود، نماز يکطرف، روزه يکطرف، حج يکطرف، جهاد يکطرف، خدمت به مردم يکطرف ولايت يکطرف است. وقتي شما نماز ميخوانيد، نشاط بدست مي آوريد و خودتان را از اين نشاط محروم نکنيد. حالا روي سخن با اطرافيان کساني است که نماز نميخوانند. بيشتر اعمال اين افراد از روي انکار نيست. در موقع گرفتاري به سمت خدا ميآيند. اينها از روي غفلت است نه از روي انکار. از اطرافيان مي خواهم که ب