eitaa logo
♥️محبان مـهدی عجل اللّٰه♥️
120 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.7هزار ویدیو
14 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
‌نامگذاری ‌یک مدرسه در ایذه به‎نام شهید کیان پیرفلک 🔹مدیرکل آموزش و پرورش خوزستان: مقرر شده ‌مدرسه «فرهنگیان ۲» در ایذه که محل تحصیل شهید «کیان پیرفلک» بوده ‌به نام این شهید نامگذاری ‌شود. 🕊أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🕊 💠محبان مهدی عجل الله♥️ با ما همراه باشید 👇 @mohebanmahdi1399
مـعـجـزه مـیـکـند👌🏻🔻
هوا ابریست نفس بالا نمی آید💔 نوازش کن تن رنجور ماها را زمین حال بدے دارد تنش زخمیست از بے وفایےها ببار اے ابر🌧 ببار اے ابر🌧 کاش میفهمیدیم جز تو راه نجاتی نیست✋🏼 کاش...
7.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 افزایش حضور شیاطین جن و شیاطین انس، در زمین ❗️ 💫 علامت واضح
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
نائب امام امت اسلامی خدا حفظتان کند♥️♥️♥️ نشر حداکثری✔️ 🕊أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🕊 💠محبان مهدی عجل الله♥️ با ما همراه باشید 👇 @mohebanmahdi1399
قلمت بشکند تاریخ اگر ننویسی..... ♥الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌ ♥بحق‌حضࢪٺ‌زینب‌سلام‌الله‌علیها‌🤲🏻
11.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅آفرین به شیرزن بوشهری 🌹یه معلم خوب میتونه یه نسل خوب تربیت کنه خانم معلم داره آزمایش علوم توی کلاس انجام میده درباره روشنایی عکس رهبری رو نماد خورشید قرار داده و مفهوم ولایت را به همین زیبایی یاد بچه های کلاس داد!
کشیده‌ای که آقا مهدی👉🏼 از افسر عراقی خورد👉🏼 آقا مهدی از آن دسته فرماندهانی بود که شخصاً برای شناسایی وارد منطقه دشمن می‌شد. حتی در زمانی که شرایط مساعد شد،‌ به زیارت نجف و کربلا رفت. در راه برگشت وارد قرارگاه عراقی‌ها شد و به اتاق فرماندهی عراقی ها رفت، دید اتاق خالی است. برای خودش چای ریخت. در همین حین فرمانده عراقی خسته به داخل سنگر آمد و به آقا مهدی گفت برایش چای بریزد. بعد از او پرسید: سرباز جدیدی؟؟؟ آقا مهدی هم جواب داد: بله! بعد هم فرمانده عراقی یک کشیده به آقا مهدی زد. آقا مهدی بعد از شناسایی برگشت. در عملیاتی که شب بعد صورت گرفت، وارد قرارگاه عراقی‌ها شد و آن فرمانده را اسیر کرد. بعد به نیروهایش گفت: فردا که هوا روشن شد، او را پیش من بیاورید. ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد. آقا مهدی در ماشین را باز کرد. عقب آیفا آن افسر عراقی نشسته بود. پیاده‌اش کردند. ترسیده بود. از ترس سرش را با دستانش می‌گرفت. آقا مهدی دست او را گرفت و رها نکرد. پنج متر آن طرف‌تر او را بُرد و گفت: برای این افسر عراقی کمپوت بیاورید. مدتی را چهارزانو روی زمین نشسته بودند و عربی صحبت می‌کردند. آن فرمانده عراقی باورش نمی‌شد که آقا مهدی، فرمانده لشکر باشد. او تا آیفا از مقر بیرون برود، یک‌سره به مهدی نگاه می‌کرد شـهید مـهدی زین الدین ❤️🌷
از کار خودشونه ها تعجب نکنين استراتژی پوسیده معاویه است 🕊أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🕊 💠محبان مهدی عجل الله♥️ با ما همراه باشید 👇 @mohebanmahdi1399
ان شاءالله بزودی نوبت ما هم میرسه ✌🏻 🕊أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🕊 💠محبان مهدی عجل الله♥️ با ما همراه باشید 👇 @mohebanmahdi1399