eitaa logo
ماهِ‌گُمشده:)
166 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
15 فایل
هر چه که دارم فدایت شود 🌷 ‌اینجا؟متعلق به امام زمان (عج) ✨️ آغاز:۱۳ تیر ۱۴۰۳ ❤️ پایان:شهادت انشاءالله 💞 کپی؟حلالت،ولی از کتاب و رمان کپی مجاز نیست. ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده. آیدیم: @Zahra313o
مشاهده در ایتا
دانلود
▪️بنده به‌عنوان خادم مردم عزیز ایران اعلام می‌کنم که آن روزهای سابق [سلطه‌گری استعمارگران بر ایران] که دشمن ما آرزوی بازگشت به آن را دارد، گذشت و دیگر هیچگاه تکرار نخواهد شد. ✍🏻 بخشی از پیام رهبر معظم انقلاب به ‌مناسبت هفته دفاع مقدس و سالگرد شهادت شهید سیدحسن نصرالله | ۶/مهر/۱۴۰۵ 💻 Rahbar.ir |
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط‌خدا‌کنه‌بگن‌ که‌نوکر‌حسین‌بود💔 @mohgomshode313
پیام_رهبر_معظّم_انقلاب_به_مناسبت_هفته_دفاع_مقدس_و_سالگرد_شهادت_شهید.pdf
حجم: 176.5K
📖 متن کامل پیام رهبر معظم انقلاب به ‌مناسبت هفته دفاع مقدس و سالگرد شهادت شهید سیدحسن نصرالله 🔗 rahbar.ir/speech?cid=2088 💻 Rahbar.ir
به وقت رمان 😍💫
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت هشتاد و سوم رفتم و باز معرفی شدم برای غربالگری، هنوز منتظر جواب تست بودم که زنگ زدی. · عزیز نگران نباشی ها! · چطور؟ · مطمئنم که سالمه فقط یه شرط داره! · چه شرطی؟ · خواب دیدم باید او رو در راه خدا بدی! · یعنی چه؟ · خواب دیدم دستی تکه گوشت قرمزی کف دستم گذاشت و گفت: «این بچهٔ شماست، بگیرش.» گفتم: «نمی‌خوام، این فقط یک تکه گوشت مرده‌س.» اون رو از من گرفت و گفت: «این بچه پسر و سالمه، اگه به ما بدهیدش، قول می‌دیم دوباره به خودتون برگردونیم.» گفتم: «سالم به من بدید، من هم قول می‌دم.» به گریه افتادم. · حالا خیالت راحت شد سمیه؟ این بچه سالمه! نفس بلندی کشیدم: «آره خیالم راحت شد آقامصطفی!» این بار که برگشتی، سوغاتی‌ات ساک شهید صابری بود. تو غمگین بودی، اما من خوش‌حال بودم، چون چراغ خانه‌ام روشن شده بود. آن روز صبح هنوز خواب بودی که مامان زنگ زد و گفت می‌خواهد برود نمایشگاه بهاره. یادم افتاد که برای عید هیچ خریدی نکردم. برای فاطمه گرفته بودم اما برای تو نه. نگاهت کردم کنار بخاری زیر پتو مچاله شده بودی. صدایت زدم: «آقامصطفی میای بریم نمایشگاه بهاره؟» خواب‌آلود چشم‌هایت را باز کردی: «با تو تا اون سر دنیام میام!» به مامان گفتم که می‌آییم. صبحانه را خورده‌ونخوره راه افتادیم. فاطمه را پیش مادرت گذاشتیم و رفتیم. هنوز موقع راه‌رفتن مشکل داشتی، آرام راه می‌رفتی و من هم پابه‌پای تو. مامان هم برای خودش در نمایشگاه می‌چرخید. هر چقدر اصرار کردم چیزی بخریم قبول نکردی. · همه‌چی دارم! باز که اصرار کردم گفتی: «بسیار خُب. یک صندل برمی‌دارم، یعنی دو جفت چون سایز پاهام باهم نمی‌خونه.» سایز یک پایت شده بود ۴۲ و یکی شده بود ۴۳. صندل‌ها را خریدیم و یک کیلو هم گُدار خریدیم و رفتیم گوشه‌ای نشستیم و شروع کردیم به خوردن کنار. کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت هشتاد و چهارم دوتا روسری هم در حال آمدن بودیم که گرفتیم. یکی برای عیدی‌دادن به مادرت و یکی برای مامانم. تازه آن‌موقع بود که گفتی: «نمی‌خوای برای عید خرید کنی؟» خندیدم: «چون خیلی زود یادت افتاد نه!» از مامان جدا شدیم و سر راه رفتیم خانهٔ پدرت تا فاطمه را برداریم. اصرار کردند بمانیم. بعد از شام که برگشتیم خانه، جلوی در، دوستت را دیدی که در ماشین منتظر تو نشسته بود. گفتی: «شما برو بالا من میام!» با فاطمه آمدیم بالا. همین که در را باز کردم دیدم خانه به‌هم‌ریخته است، کشوهای میز درآمده بود و لباس‌ها کف اتاق ریخته بود. دویدم سر صندوقچهٔ کوچکی که در کمد بود، درش باز بود و خالی از هرچه پول و طلا. سیصد دلار تشویقی را هم که برای خوب‌عمل‌کردن در عملیات گرفته بودی و روی میز توالتی گذاشته بودی، برده بودند. دست فاطمه را گرفتم و دویدم پایین. داخل ماشین دوستت نشسته بودی و حرف می‌زدی. · آقامصطفی، دزد! دزد! و نشستم روی پلهٔ جلوی در. فهمیدی چه اتفاقی افتاده. من و فاطمه را راهی خانهٔ پدرت کردی. رفتم فاطمه را گذاشتم و برگشتم. زنگ زده بودی ادارهٔ آگاهی. به دیوار تکیه داده بودی و به ریخت‌وپاش کف اتاق نگاه می‌کردی. · آقامصطفی حالا چی کار کنیم؟ · شکر! به زن صاحب‌خانه که گفت: «خاک عالم آقامصطفی چی شده؟» گفتی: «چیزی نشده. خوشبختانه خونهٔ ما رو دزد زده، اگه خونهٔ کس دیگه‌ای رو می‌زد چون نزدیک عیده، به نظام بدبین می‌شد.» دوری زدی و کیف شهید صابری را که از سوریه آورده بودی، از روی زمین برداشتی: «اگه این رو برده بود، جواب مادرش رو چی می‌دادم؟» شب سال تحویل بود، اما به‌جای اینکه در خانه بمانی گفتی: «جایی برای سخنرانی دعوتم، نزدیک هشتگرد.» · اونجا چرا؟ · برای مدافعان حرم مراسم گرفتن، باید برم سخنرانی! کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
ابر قدرت ایرانه🇮🇷💚 @mohgomshode313
امام خامنه‌ای: روزهای آینده به‌مراتب شکوهمندتر از این روزها خواهد بود. زیرا آن ققنوسی که از خرمن آتش جنگ تحمیلی اوّل برآمد، اینک در اثر فشارهای دشمن و به‌خصوص دو جنگ تحمیلی اخیر، آن‌چنان بزرگ شده است که سایۀ پروازش بر سرزمین‌های دشمن هم افتاده است.🇮🇷✊ @mohgomshode313
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش می شد که منم لایق دیدار شوم از همه دل کنم از غیر تو بیزار شوم...❤️‍🩹 @mohgomshode313
🍂بسم الله الرحمن الرحیم🍂
امام باقر(ع) فرمودند: 🩷🕊فَانزِل نَفسَکَ مِنَ الدُّنیا کَمَثَلِ مَنزِلٍ نَزَلتَهُ ساعَةً ثُمَّ ارتَحَلتَ عَنهُ 🩷🕊خود را در دنیا چنان منزل ده که گویی ساعتی در آن منزل داری وسپس از آن کوچ می کنی. «بحارالأنوار، ج 75، ص 165» @mohgomshode313
امام خامنه‌ای: ولی در یک کلام، بنده به‌عنوان خادم مردم عزیز ایران اعلام می‌کنم که آن روزهای سابق که دشمن ما آرزوی بازگشت به آن را دارد، گذشت و دیگر هیچگاه تکرار نخواهد شد✊❤️ @mohgomshode313