.
مشکوازدستسکینهگرفت ..
آرومسرشونوازشکرد :
بروتوخیمهعموجان ،
میرمبراتونآبمیارم ؛
مگهعباسمردهکهاهلحرمچیزیبخوان
وبراشونمهیانشه ؟ : )
.
.
مشکوبرداشتورفت ،
بهبخشیازفراترسید ..
بهشمیگفتن :
- علقمه '
آرومازاسباومدپائینومشکوبرداشت ؛
بهسمتنهرراهافتاد ..
.
.
نشست ، مشکوپرکرد ..
دستاشوپرآبکرد ؛
گلوشخشکبود ..
تشنهبود ، خستهبود ، خیلیوقتبودکه
آبنخوردهبود !
دستپرازآبو
بهسمتلبهایترکخوردهاشبرد ؛
اما ..
.
.
لحظهایبهخودشنهیبزد :
عباس ؟
وایبرتو !
حسینتشنهباشه ..
اهلبیتحسینتشنهباشن ..
توسیرابباشی ؟
اینهرسموفاداری ؟
.
.
آبعلقمهازدستایعباسجاریشدن
ودوبارهبههمونرودریختن ،
باخودشزمزمهمیکرد :
حسیناهلبیتشسیراببشن ، بعدشعباس ! : )
.
.
مشکوبرداشتوبلندشداماواویلا ،
دورتادورشوگرفتن ؛
بهشحملهکردن ..
وبعدش
عباسمن ، کودستهایت 💔 ؟ : )
.
.
مشکوبهدهنگرفت ..
همهیامیدشاینبود ؛
دستات ؟
عیبندارهعباس ، اهلبیتحسینتشنهان ..
نکنهناامیدبشی💔 !
.
.
بروعباس ، برو !
چیزینموندهتاخیمه !
خواستحرکتکنهکهتیریدقیقابهمشکخورد ..
.
.
درموندهشدهبود ..
دورتادورشونامردامحاصرهکردهبودن ؛
یهودیدنصداییکیبلندشد :
یااخا ،
ادرکاخاکَ💔'!
.
.
ایبرادرم ،
برادرترادریاب '!
حسینجانبیاکهعلماتافتاده ؛
علمدارتهمشبیهعلمتافتاده ..
.