eitaa logo
مجاهدون"mojahedon"
263 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
6 فایل
﷽ 'میشودجنگیدبرا؎ ِعقیده‌ا؎ڪہ ، یڪ‌دنیامخالف‌دارد . . . 🇮🇷 ! One can fight for a conviction that has a world of opponents... 🇮🇷! ' روزمرگی چندتا دختر انقلابی 😎 کپی؟!به غیر از روزمرگی ها ، با ذکر۵صلوات برای ظهور شروعمون:¹⁴⁰⁴/⁰⁴/¹⁹ پایان:شهادت❤️‍🩹
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸 💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗 💗🌸💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗🌸💗 💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗 💗🌸💗 🌸💗 💗 👒 📗 با صدای پاشا چشامو باز کردم اماده بود و گفت: - صبح بخیر خانوم پاشو بریم دکتر. نشستم و گفتم: - سرده ساعت چنده؟ نگاهی به ساعت روی دست ش انداخت و گفت: - ساعت6 صبحه. متعجب گفتم: - چرا انقدر زود؟ امروز که جمعه است نمی ری اموزشی! پاشا دستمو گرفت و بلندم کرد و گفت: - نمی خوام کسی رفت و امد منو بیینه و شک کنن. سری تکون دادم و اماده شدم. همه خواب بودم اروم و بی سر و صدا زدیم بیرون. توی مطب نشسته بودیم تا بریم پیش دکتر. ساعت6 و نیم نوبت مون شد و داخل رفتیم. یکم معاینه ام کرد و گفت: - چه وقتا دردت می گیره؟ منم براش توضیح دادم. اونم برام سنو نوشت. همین جا سنو داشت خوشبختانه و منتظر موندیم نوبت مون بشه. چون صبح زود بود خیلی زود نوبت مون شد. داخل رفتیم و روی تخت دراز کشیدم. پاشا کنارم وایساد و لبخند ارامش بخشی زد و لب خونی کرد : - چیزی نیست نترس! منم سر تکون دادم و پرستار بعد انجام دادن دستگاه رو روی شکمم قرار داد و زل زد به مانیتور . با استرس به پاشا نگاه کردم و اونم به من. همش می ترسیدم مشکل جدی باشه! که با حرف پرستار هر دوتامون شکه شدیم!: - خانوم شما مشکلی ندارید فقط باردار هستید3 ماهه . حس کردم نفسم رفت! پاشا اب دهنشو قورت داد چشم ازم گرفت و به پرستار دوخت و گفت: - مطمعن اید؟ واقعا همسر من بارداره؟ پرستار گفت: - بعله اقا بچه 3 ماهشه مگه می شه تشخیص داده نشد؟ کاملا معلومه تحرکات سنگین نداشته باشه باشگاه رزمی می ره دیگه نباید بره کلا باید مراقب باشه چون سن ش کمه! ولی مشکل خاصی نبینم و بچه داره رشد می کنه قرص اهن و ویتامین هم می نویسم به اضای قرص های دیگه سر ساعت مصرف کنه . دفترچه رو گذاشت دست پاشا و رفت. پاشا بهم نگاه کرد و گفت: - اروم باش خوب هیچی نیست! انقدر شکه بودم اصلا نمی تونم باید چیکار کنم! هنوز تو بهت بودم. پس بگو دیشب چرا وقتی قران و باز کرد راجب بچه اومد! سوار ماشین شدیم و برگشتیم عمارت. پاشا درو باز کرد و داخل رفتیم. همه توی اشپزخونه روی میز صبحونه بودن. سلام کردیم و نشستیم. زن عمو بی طاقت گفت: - چیشد مادر؟ پاشد نشست و ‌شکه گفت: - هیچی فقط... زن عمو گفت: - خداروشکر فقط چی؟ پاشا لب زد: - یاس.. بارداره! همه اهانی گفتن و مشغول شدن یهو چنان سر بلند کردن که گفتم گردن همه رگ به رگ شد. زن با صدای بلندی گفت: - چییییی! روهام داد زد: - حامله است؟ این چه کاری بود کردی پاشا بدبخت ش کردی یاس رو. پارسا گفت: - حالیت هست یاس بچه است؟ هر کی یه طوری به پاشا توپید و پاشا ساکت به سفره نگاه می کرد. طاقت نیاوردم و محکم کوبیدم روی میز که همه ساکت شدن. با خشم رو به همه گفتم: - باردارم که باردارم همه بچه میارن! ما هم یکی! چیکار پاشا دارین؟ خواست خدا بوده اصلا خودمون بچه خواستیم بسه دیگه! پدر و مادرش ماهستیم شما چرا نگران اید؟ نگران اید باشه اینجوری؟ همه ساکت شدن و کوروش گفت: - ببین ابجی اره درسته همه بچه میارن ولی یکم به شرایط نگاه کن ببین توی چه وعضیتی هستیم؟ لب زدم: - زندگی یه پلیس همین طوره! من که هم بابام پلیس بوده هم هم شوهرم! تا ابد خطر داره وعضیت الان مون هم چیزیش نیست! خیلی هم عالیه. پاشا بلند شد رفت بیرون -@khademohoseini کپی رمان بدون ذکر منبع و حذف نویسنده حرام است🔥 https://daigo.ir/secret/21442864360 نظراتتون در مورد رمان برامون تو ناشناس بگید 🙃🌸👆🏻👆🏻👆🏻 •--------࿐✿࿐---------• @romane_mazhaby💕 https://eitaa.com/mojahedone313
00:00 به وقت عاشقی 🌱✨
سلام دوستان 👋🏻 روزتون بخیر 🌷 امروز نتونستم فعالیت کنم 😔 ان شاءالله شب 😘
عبس قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ، ﭼﻪ ﻛﺎﻓﺮ ﻭ ﻧﺎﺳﭙﺎﺱ ﺍﺳﺖ !(١٧) https://eitaa.com/mojahedone313
مجاهدون"mojahedon"
_اربعین کربلا میری؟ _اره! _از کدوم مرز؟ کدوم مرز بهتره؟ _نمیدونم، فرقی نمیکنه، فقط میدونم از هر کدوم از مرزها که بخوای بری، خون یه عده ریخته که راه باز شده، پس نامردیِ یادشون نکنیم..💔 .. https://eitaa.com/mojahedone313
مجاهدون"mojahedon"
| وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا در‌تمامی‌راه‌ها مسیر‌ما‌به‌سمت‌توست حسین‌جان ...♥️!' https://eitaa.com/mojahedone313
مجاهدون"mojahedon"
🦋 ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾ بدی را به بهترین روش دور کن... سوره فصلت آیه ۳۴ https://eitaa.com/mojahedone313