#لطیفه_طنز_بمناسبت_ولادت_امام_مهدی علیه السلام
☎️ از شبکه خبر زنگ زدن میگن به بابات بگو یه ۳۰ثانیه کانالو عوض کنه ما یه چایی بخوری 😂😂
😍 #پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
با ما همراه باشید💗
🍑 @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♥️
غبارغمبرود حال خوش شود حافظ
حافظ
.
اسعداللهایامکم....😍♥️
#عیدتون_مبارک
#سامی_یوسف
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
😍 @mojaradan
امشب پنجشنبه
امکان لایو ادمین کانال مجردان انقلابی
و دکتر بانکی پور کارشناس مسائل خانواده و نویسنده کتاب مطلع مهر و سرّ دلبران
در پیج دکتربانکی Dr.banki@ و پیج موج mooj.ir@
فراهم میشود.
پیج ادمین کانال در اینستا رو دنبال کنید 👇
@rashidian_amirr
سوالات خود را به ربات تلگرامی ارسال کنید تا از دکتر بپرسیم
فقط سوالات مرتبط با خانواده و زوجین و قرنطینه و کرونا پاسخ داده میشود
@mojaradan_bot
@mojaradan
#لبخند_بمناسبت_ولادت_امام_مهدی علیه السلام
تنهاچیزی که ازاین تصویر به ذهنم میرسه اینه ک روحانی واکسنشو داره وگرنه این حد بیخیال بودن عادی نیست!😐 😂😂😂😂
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
با ما همراه باشید💗
🍑 @mojaradan
مجردان انقلابی
🍁🍁🍁🍁 #داستان_شب هوالعشق #راز_میان_چشم_ها ❤️ (راز میان چشم ها) ❤️ قسمت اول ☘ سینه سفید محبوب رو
🍁🍁🍁🍁
قسمت دوم🍃
(راز میان چشم ها) 💕
دستمال گردنم رو روی پیشونیم کشیدم و عرق هامو پاک کردم.
صدای عربده های حسین دست طلا رو میشنیدم. باز معلوم نیست چه معرکه ایی گرفته. توی پیچ کوچه پیچیدم که دیدم حسین و نوچه هاش یه پیرمرد و خفت کردن و گاری سیب زمینی هاشو نقش زمین کردن.
اونقدر رگ غیرتم باد کرده بود که با سرعت خودمو رسوندم بهشون و داد زدم
+آی، زورت ته کشیده بی معرفت یا این بابا رو پر زور میبینی؟
حسین برگشت طرفم و گفت :بَه هاشم زپرتی، قهرمون محل و خرمگس معرکه، تو رو سَنَنَه؟
اعصابمو داغون کرده بود. قدم کش نزدیکش شدم و گفتم :ها کن بینم با زور اون کوفتیا زورت زده بالا، یا جِدَنکی مرد عمل شدی؟
دستمال گردنش رو محکم کوبید زمین و گفت :چی میگی جوجه؟ باد گلوتو زدی اومدی گشت و گزار.؟
+بزار بره پیرمرد وگرنه بدجور داغت میکنم
حسین :میخام داغ کنی ببینم چی میشه!
و نوچه های داغون تر از خودش جلوم سبز شدند.
+باز نبینم مامانت و بیاری در خونه شازده پسر
و دیدم حمله کرد بهم.
دستمال گردن و کتم و پرت کردم رو زمین وگریبان گیرش شدم.
چنان زدمش که صدای عربده هاش کوچه رو پر کرد. نوچه هاش همون اول کاری گذاشتند و رفتند و حسین داد میزد :دستم بهتون برسه پدرتون رو به عزا تون میشونم
یه لگد به پهلوش زدم و پرتش کردم گوشه دیوار.
چشم چرخوندم و پیرمرد بیچاره رو دیدم که گوشه دیوار ناله میکرد. رفتم سمتش و گفتم :چیشدی حاجی؟ بیا کولت کنم ببرمت خونه ات
تا خواستم بلندش کنم با ناله گفت :گاریم
نوچی گفتم و گاری شو بلند کردم و هرچی سیب زمینی بود از رو زمین جمع کردم. پیرمرد و بغل کردم و تو گاری خوابوندم و حرکت کردم
+این ناکسا میرن مست میکنن و میان بیرون و به بقیه زور میگن، هر دفعه هم مثه چی ازم کتک میخورن. ولی آدم بشو نیستن ینی اون کوفتیا عقل واسشون نمیزاره، خوب بگو حاجی کجاس خونه ات؟
پیرمرد :محله نمد زنا
به هر زحمتی که بود گاری شو از تو کوچه شلوغشون رد کردم و عرق ریزان پیرمرد و پیاده کردم. در و کوبیدم که بعد چند دقیقه زنی سالخورده در و باز کرد و بادیدن ما محکم به گونه اش زد و گفت:یا خدا، چیکار کردی با خودت آقا؟
+چیزی نیس مادر، برید کنار بیارمش تو، یه مشت بچه سوسول هوس شیطونی کردند که حسابش و پس دادند
پیرزن :الهی دستشون بشکنه بیا مادر ببرش تو
و از پله ها بردمش بالا. خونه نمور و تاریکی داشتند. بوی پیاز سرخ شده همه جا رو پر کرده بود. کلی سبزی هم تا نیمه های دیوار ردیف شده بود. انگاری اونا رو پاک میکردندو میفروختند
پیرمرد و توی رختخواب خوابوندم. و چشم چرخوندم تو اتاق. قاب عکس پسر جوونی که خیلی خوش هیکل هم بود جذبم کرد. خیره به اون بودم که پیرزن با یه سینی چایی اومد و با دیدن من گفت :پسرم بود، سه سال پیش از همین ناکسا ی محل بابت قرض، زدندبچه مو کشتند
و با گوشه روسری ش اشکاشو پاک کرد. نشستم کنارشون و گفتم :گریه نکن ننه، دستتم درد نکنه چه چایی ریختی واسه ما..
پیرمرد دراز کش گفت :خیر ببینی جوون، اگه تو نبودی روزگارمو سیاه میکردند
+غلط کردن تا هاشم اینجا هس دلتون نلرزه
چایی و یه نفس سر کشیدم که پیرزن گف :عه مادر توام که گوشه ابروت پاره شده؟
دستی بهش کشیدم که سوز بدی کرد ولی به روی خودم نیاوردم و گفتم :اشکال نداره ننه، خوشگل تر میشم به جاش
و از جا بلند شدم و ازشون خدافظی کردم. پیرزن تا دم در باهام اومد. برگشتم یه ده تومنی در آوردم و گذاشتم گوشه چارقدش.
پیرزن :این چیه مادر؟ لازم ندارم بزار تو جیبت
+فعلا که حاجی از کار افتاده این پیشت باشه ننه، فرض کن منم مثه پسرت دستمو رد نکن
و دستی تکون دادم و راهی خونه شدم. غروب شده بود و حتم داشتم عزیز بدجور شکاره ازم
ادامه دارد..
#نویسنده:هانیه_فرزا
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan
#ارسالی_از _کاربران
مشاهدهی کارت پستال دیجیتال 👇
به مناسبت میلاد حضرت ولیعصر(عج)❤️🍃
#ادمین_نوشت
برای سلامتی و خوشبختیشون صلوات بفرستید ❤️
https://digipostal.ir/cktqud1
#قرار_عاشقی❤️
حسین ❤️جان
#السلامعلیڪیااباعبدالله
شکر خدا که وقف شما می شود دلم
از هر که غیر دوست جدا می شود دلم
وقت نیازها به کسی رو نمی زنم
تنها به درگه تو گدا می شود دلم
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله ❤️
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan
9.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#السلام_ایها_غریب
🌟سلام برحضرت مهدی(عج)🌟
🌼یک روز نسیم خوش خبر می آید
بس مژده به هر کوی و گذر می آید🌼
🌺عطرگل عشق درفضامی پیچد
می آیی وانتظارسرمی آید🌺
✨اللهم عجل الولیک الفرج✨
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan
🌹🌹🌹