eitaa logo
مجردان انقلابی
13.9هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
9.7هزار ویدیو
183 فایل
#آتش_به_اختیار یک عده جوون انقلابی 🌷 فقط جهت تبلیغات پیام دهید 👇 @mahfel_adm متخصص عروسی مذهبی 🔰کپی مطالب باصلوات آزاد🔰 آدرس محفل 🤝 eitaa.com/rashidianamir eitaa.com/mojaradan 👈 آدرس ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
علی لندی ها در خوزستان یکی و دوتا نیستند. دست مریزاد به مادرانی که بذر محبت به را در دل این نوجوانان کاشتند... ‌‌‍‌‎‌ @mojaradan
مجردان انقلابی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پازل 💖 #بر_اساس_واقعیت قسمت بیست وچهارم عاکفه گفت: حله رفیق گرفتم جواب مطلب رو! بعد ه
🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پازل 💖 قسمت بیست وپنجم عاکفه با غر گفت: حالا نمیشه نزنی توی ذوق من!چشم! رفتم بخوابم هر چند که بعید میدونم خواب برم! گفتم: عاکفه برو بخواب که مطمئنم زودتر از من داری خواب می بینی! گفت: خوب تو که خواب نمیری چرا نمیذاری من هیجانم رو تخلیه کنم دختر! گفتم: آخه خودت الان داشتی از نظم و برنامه ریزی بانو امین می گفتی! خوب عزیز من، دختر خوب برنامه ریزیم محقق نمیشه مگه با انجام ریز عادتها! از امشب که شروع کنی چند وقت دیگه منظم میخوابی و پا میشی، و این خودش یه پیشرفته دیگه می تونی زمانت رو درست تر و دقیقتر تنظیم کنی! با شیطنت میخواست بحث رو ادامه بده و گفت: رضوان یه چیزی بگم نزنیم از پشت گوشی! به جون خودم ریز گردها رو شنیده بودم ولی ریز عادتها رو نه! چی چی هست اینی می گی؟! حرصی گفتم: نخیررررر مثل اینکه تصمیم نداری خداحافظی کنی! و با همون حالت مثل لحن یک استاد دانشگاهی گفتم: خانم ریز عادتها شامل رفتارهای کوچک ماست که با انجام اونها پس از مدتی، رفتار خوب یا بد، را در ما بوجود می آوردند ! نمونه اش هم همین یه ربع، به یک ربع زودتر خوابیدن هست که بعد از مدتی میشه سر وقت خوابید! آیا نیاز به توضیح بیشتری هست عاکفه خانم! صداش رو کمی صاف کرد و گفت: حضرت استاد توضیحاتتون خوب بود، ولی خیلی بدجنسی نذاشتی من باهات درست حرف بزنم فعلا یاعلی... هر چند اون نمی بینه اما من با لبخند ازش خداحافظی کردم... مبینا که خوابیده بود طبیعتا این شبها که محمد کاظم نیست دیرتر خواب میرم گوشی رو برمیدارم و اسم بانو امین رو توی اینترنت سرچ می کنم... با خوندن زندگی نامه اش می بينم حق داشت عاکفه خواب از سرش بپره! اینکه یک خانمی اینقدر اهتمام به زندگیش و همسرش و فرزندانش داشته اهل خیاطی و آشپزی و مهمانداری بوده و در کنار اولویت های اصلیش علم رو رها نکرده تا به مرحله ی اجتهاد رسیده واقعا ذهن رو به فکر مشغول میکنه! خودم جمله ی آخرم رو تکرار می کنم: ذهن رو به فکر مشغول میکنه ! چه جمله ای! ( هم خندم می گیره هم به نظرم نکته ی عمیقیه) واقعا اگر ذهن مشغول فکر و تعقل نباشه مشغول میشه به تقلید کورکورانه! میشه همین مقایسه ها و چشم هم چشمی های امروزی که از فکرهای مهم تری مثل افکار بانو امین باز می مونه و در حد یه انسان روز مره زده، زندگی می کنه! وقتی شرح زندگی نامه اش رو می خوندم دیدم چقدر سختی و بالا و پایین توی زندگیش داشته که فقط با داشتن یکیشون برای ما بهانه ی خوبی میشه که همه چیز رو کنار بذاریم و برای رسیدن به هدف های بالاتر دست بکشیم! به تحصیلات همسرش که رسیدم که در حد سواد خوندن و نوشتن بلد بوده به خودم نهیب می زنم حالا رضوان اگر تو بودی با اجتهاد چه به سر محمد کاظم که نمی دادی!!!! اینکه شوهرش تاجر بوده و خیلی وقتها از همسرش می خواسته همراهش بیاد و او چه خوب همراهی می کرده من رو به این فکر فرو میبره اگه محمد کاظم بهم می گفت بیا با هم بریم اشکلون اسرائیل می رفتم یا نه؟! پشت همه ی این فکرها و سوالهای ذهنیم یک نمیدانم مبهم پنهان بود... و دوباره یاد جمله ی محمد کاظم می افتم که چنین شخصیت هایی توی زمان خودشون با اون بی امکاناتی اینقدر موثر بودن اگر الان بودن چه هااا که نمیکردن!!! و به خودم فکر می کنم و هیچ کار نکردنهایم با این همه امکانات....! @mojaradan 🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پازل 💖 قسمت بیست و ششم همینطور که داشتم به کارهای خودم فکر میکردم با یه حساب دو دو تا ، چهار تا توی روال زندگیم متاسفانه به نتیجه ی جالبی نرسیدم! عملا هیچ کجا به درد بخور نبودم... به جای اینکه انگیزه بگیرم، بیشتر کلافه شده بودم چون این منِ من، تا آن منِ آرزوهام فاصلشون زیاد شده بود... اینقدر زیاد که رسیدن بهش برام محال دیده می شد! خوب من چکار می تونستم بکنم؟ این سوالی بود که مدام توی ذهنم رژه می رفت! یعنی واقعا برای اینکه موثر و موندگار بشم باید بانو امین بشم... یا بنت الهدی صدر! یا توی این پازل دنیا نقش من جای دیگه ای بود! نصفه شبی خواب که هیچ! مغزم دیگه کشش این همه کلنجار رو نداشت... آهسته بلند شدم رفتم سراغ یکی از کتابهام... اتفاقی صفحه ای رو باز کردم و چقدر برام جالب بود برگه ای با دست خط محمد کاظم وسطش بود که خوندنش تیر خلاص رو برای من زد! با خودم بلند تکرار میکنم: هر كسى كه دو روزش (از نظر رشد انسانى وكمال زندگى) يكسان باشد، ضرر كرده و باخته است! هركس كه امروزش بهتر از ديروزش باشد، مورد غبطه ديگران قرار مى گيرد و آرزو مى كنند كه مثل او باشند( شاید شبیه حال من برای بانو امین شدن) هركس امروزش بدتر از ديروزش باشد، محروم از رحمت خداست. هركس كه در وجود خود، افزايش و كمال را نبيند و حس نكند، رو به كاستى و نقصان است! و هركس رو به نقصان وكاهش باشد، مرگ براى او بهتر از زندگى است. [معانى الأخبار، ص 342] و همین جمله برام کافی بود تا ایندفعه درست بشینم و به گذر زندگیم یه جور دیگه نگاه کنم نه ناامید و کلافه! و برعکس دفعه ی قبل این بار به نتایج مهمی رسیدم! فردا صبح عاکفه که بعد از روز اول کاریش مستقیم اومده بود پیش من و انگار سالهاست ما دو نفر روی یک موضوع مشترک داریم کار می کنیم بی مقدمه گفت : رضوان چقدر بعضی چیزها رسیدن بهش محاله! مثلا مثل بانو امین شدن! واقعا چه جوری میشه به چنین جایگاهی رسید؟ یه کم سکوت کردم بعد گفتم: اتفاقا منم دیشب تا دیر وقت این سوال ذهنم رو درگیر کرده بود اما آخرش به نتیجه ی جالبی رسیدم! عاکفه با حالت مچ گیری نیمچه لبخندی زد و گفت: دیدی خواب نرفتی! خوب حالا به چه نتیجه ای رسیدی؟ گفتم: حقیقتا تنهایی که نتونستم به نتیجه برسم! عاکفه همینطور منتظر نگاهم می کرد که ببینه چی میخوام بگم! ادامه دادم: یه جمله از آقامون امام صادق کمکم کرد و حدیث رو براش خوندم... همینطور که خیره خیره نگاهم میکرد گفت: این چه ربطی داره به سوالی که من پرسیدم! گفتم: ربطش اینه هیچ کس نمی تونه یه شبه بانو امین یا یه فرد موثر بشه! اما اگه فقط هر روز ، روزی یه درصد بهتر بشیم یعنی برای رسیدن به اون چیزی میخوایم تلاش کنیم طبیعیه بعد از بیست سال میشیم بانو امین یا هر شخصیتی که میخوایم! عاکفه مردمک چشمش رو به سمت بالا داد و انگار توی مغزش داشت حرفهام رو تحلیل می کرد، بعد از یه مکث کوتاه گفت: یه چیزی بگم! قبول دارم درست میگی، ولی واقعا سخته! باور کن چقدر من تلاش کردم اما هیچی به هیچی! لبخندی زدم و گفتم: میدونی مشکل چیه! مشکل اینه چون خیلی وقتها ما نتیجه تلاش هامون رو فوری نمی بینیم، کلا بی خیال و نا امید میشیم و در نتیجه همونی بودیم می مونیم! حتی شاید ناامید تر از قبل ! فقط به این فکر کن بانو امین که بیست و یک سالگی شروع کرد و چهل و دو سالگی اجتهادش رو گرفت، اگر توی چهل و یک سالگی احساس خستگی میکرد که نتیجه ی بیست سال درس خوندن هیچی به هیچی ، اونوقت چه اتفاقی براش می افتاد؟ مشخص دیگه! @mojaradan 🌸🌸🌸🌸🌸🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
↬«𝓗𝓪𝓭𝓲𝓼 𝓢𝓽𝓸𝓻𝔂» - توصیه‌آیت‌الله‌فاطمی‌نیا ✍خوش به حال کسی‌ که چیزی رو انفاق کنه و چیزی رو نگه‌ داره! زیادی «مال» رو انفاق کنه و زیادی «سخن» رو نگه‌ داره! @mojaradan ﹏﹏⃟🌺﹏﹏ ‌"♥️|
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❏‌•أَنَاأَكْتَبَ‌اَلْحَب‌أَنْتَ‌تَغَنَّي‌‹حُسِيْن‌›•🌻• مابہ‌پایِ‌توسَرِ‌صِدق‌نَهآدیم‌و‌زَدیم داغِ‌رُسواییِ‌عِشقِ‌تو‌بہ‌پیشآنیِ‌خویش... ♥️↝‌مَن بِه عــِشقِ اَربابَم زِنده اَم @mojaradan
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
「‌‌‌‌ 𝓗𝓮𝓼 𝓐𝓻𝓪𝓶𝓮𝓼𝓱 」 - ღ •🕊🌹🕊 زمیڹ بہار را بہانہ مےڪند، و زنده مے‌شود... و مڹ براے زندگے تو را بہانہ مے‌ڪنم و چشمانم را ڪہ هر صبح براے زودتر دیدنت، بیدار مے‌شوند. سلام بہانہ زندگے‌ام طلوع ڪڹ سلام حاضرترین غایب زمین✋☀️ 🌱 🌱 💠 @mojaradan💠
🔰بایدهای قبل از عقد یک دختر مجرد با یک مرد مطلقه ❎ وقتی می فهمید مردی که به خواستگاری تان آمده قبلاً زن و زندگی داشته و طلاق گرفته است، چه سوالاتی در ذهن شما ردیف می شوند؟ در بین این سوالات به چه نکته هایی باید بیشتر توجه کنید؟   💢پیشنهاد ما به شما چهار مورد زیر است:  ✅1. چه مدت از طلاق او گذشته است؟ یادتان باشد که طلاق در بهترین حالت یکی از تلخ ترین اتفاقات زندگی برای هر انسانی است.خواستگار شما هم از این قاعده مستثنی نیست و مثل همه آدم ها برای عبور از فرآیند سوگ مربوط به طلاقش نیاز به زمان دارد. نمی شود برای همه افراد مدت زمان مشخصی را تعیین کرد ولی معمولاً می شود که دست کم بین یک تا دو سال بین طلاق با ازدواج مجدد فاصله باشد تا فرد بتواند  در طی این مدت خودش را بازسازی کند و تکلیفش را با زندگی قبلیش یکسره کند. اگر خواستگارتان به تازگی طلاق گرفته لازم است شما با حواس جمع تری با این قضیه برخورد کنید چون او احتمالاً هنوز از التهابات هیجانی سوگواری طلاقش بیرون نیامده است و این به نفع شما و زندگی تان نخواهد بود.   @mojaradan
50.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕سریال (کلید اسرار) 📌داستانی‌با‌درس‌های‌اخلاقی‌و‌سرشار‌از عبرت @mojaradan