eitaa logo
مجردان انقلابی
13.9هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
9.7هزار ویدیو
183 فایل
#آتش_به_اختیار یک عده جوون انقلابی 🌷 فقط جهت تبلیغات پیام دهید 👇 @mahfel_adm متخصص عروسی مذهبی 🔰کپی مطالب باصلوات آزاد🔰 آدرس محفل 🤝 eitaa.com/rashidianamir eitaa.com/mojaradan 👈 آدرس ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
در جشن تولدی که....🌸 🍃🌹🍃🌹 @mojaradan
لبخند بسیجی9-مداحی.mp3
1.95M
😂 🎧داستان دعا خواندن یک شهید از زبان حجت الاسلام انجوی نژاد برای دوستان خودتان بفرستید 👇 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• @mojaradan
علیه السلام ☎️ از شبکه خبر زنگ زدن میگن به بابات بگو یه ۳۰ثانیه کانالو عوض کنه ما یه چایی بخوری 😂😂 😍 با ما همراه باشید💗 🍑 @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
امشب پنجشنبه امکان لایو ادمین کانال مجردان انقلابی و دکتر بانکی پور کارشناس مسائل خانواده و نویسنده کتاب مطلع مهر و سرّ دلبران در پیج دکتربانکی Dr.banki@ و پیج موج mooj.ir@ فراهم می‌شود. پیج ادمین کانال در اینستا رو دنبال کنید 👇 @rashidian_amirr سوالات خود را به ربات تلگرامی ارسال کنید تا از دکتر بپرسیم فقط سوالات مرتبط با خانواده و زوجین و قرنطینه و کرونا پاسخ داده می‌شود @mojaradan_bot @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
علیه السلام تنهاچیزی که ازاین تصویر به ذهنم میرسه اینه ک روحانی واکسنشو داره وگرنه این حد بیخیال بودن عادی نیست!😐 😂😂😂😂 با ما همراه باشید💗 🍑 @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجردان انقلابی
🍁🍁🍁🍁 #داستان_شب هوالعشق #راز_میان_چشم_ها ❤️ (راز میان چشم ها) ❤️ قسمت اول ☘ سینه سفید محبوب رو
🍁🍁🍁🍁 قسمت دوم🍃 (راز میان چشم ها) 💕 دستمال گردنم رو روی پیشونیم کشیدم و عرق هامو پاک کردم. صدای عربده های حسین دست طلا رو می‌شنیدم. باز معلوم نیست چه معرکه ایی گرفته. توی پیچ کوچه پیچیدم که دیدم حسین و نوچه هاش یه پیرمرد و خفت کردن و گاری سیب زمینی هاشو نقش زمین کردن. اونقدر رگ غیرتم باد کرده بود که با سرعت خودمو رسوندم بهشون و داد زدم +آی، زورت ته کشیده بی معرفت یا این بابا رو پر زور میبینی؟ حسین برگشت طرفم و گفت :بَه هاشم زپرتی، قهرمون محل و خرمگس معرکه، تو رو سَنَنَه؟ اعصابمو داغون کرده بود. قدم کش نزدیکش شدم و گفتم :ها کن بینم با زور اون کوفتیا زورت زده بالا، یا جِدَنکی مرد عمل شدی؟ دستمال گردنش رو محکم کوبید زمین و گفت :چی میگی جوجه؟ باد گلوتو زدی اومدی گشت و گزار.؟ +بزار بره پیرمرد وگرنه بدجور داغت میکنم حسین :میخام داغ کنی ببینم چی میشه! و نوچه های داغون تر از خودش جلوم سبز شدند. +باز نبینم مامانت و بیاری در خونه شازده پسر و دیدم حمله کرد بهم. دستمال گردن و کتم و پرت کردم رو زمین وگریبان گیرش شدم. چنان زدمش که صدای عربده هاش کوچه رو پر کرد. نوچه هاش همون اول کاری گذاشتند و رفتند و حسین داد میزد :دستم بهتون برسه پدرتون رو به عزا تون میشونم یه لگد به پهلوش زدم و پرتش کردم گوشه دیوار. چشم چرخوندم و پیرمرد بیچاره رو دیدم که گوشه دیوار ناله میکرد. رفتم سمتش و گفتم :چیشدی حاجی؟ بیا کولت کنم ببرمت خونه ات تا خواستم بلندش کنم با ناله گفت :گاریم نوچی گفتم و گاری شو بلند کردم و هرچی سیب زمینی بود از رو زمین جمع کردم. پیرمرد و بغل کردم و تو گاری خوابوندم و حرکت کردم +این ناکسا میرن مست میکنن و میان بیرون و به بقیه زور میگن، هر دفعه هم مثه چی ازم کتک میخورن. ولی آدم بشو نیستن ینی اون کوفتیا عقل واسشون نمیزاره، خوب بگو حاجی کجاس خونه ات؟ پیرمرد :محله نمد زنا به هر زحمتی که بود گاری شو از تو کوچه شلوغشون رد کردم و عرق ریزان پیرمرد و پیاده کردم. در و کوبیدم که بعد چند دقیقه زنی سالخورده در و باز کرد و بادیدن ما محکم به گونه اش زد و گفت:یا خدا، چیکار کردی با خودت آقا؟ +چیزی نیس مادر، برید کنار بیارمش تو، یه مشت بچه سوسول هوس شیطونی کردند که حسابش و پس دادند پیرزن :الهی دستشون بشکنه بیا مادر ببرش تو و از پله ها بردمش بالا. خونه نمور و تاریکی داشتند. بوی پیاز سرخ شده همه جا رو پر کرده بود. کلی سبزی هم تا نیمه های دیوار ردیف شده بود. انگاری اونا رو پاک میکردندو میفروختند پیرمرد و توی رختخواب خوابوندم. و چشم چرخوندم تو اتاق. قاب عکس پسر جوونی که خیلی خوش هیکل هم بود جذبم کرد. خیره به اون بودم که پیرزن با یه سینی چایی اومد و با دیدن من گفت :پسرم بود، سه سال پیش از همین ناکسا ی محل بابت قرض، زدندبچه مو کشتند و با گوشه روسری ش اشکاشو پاک کرد. نشستم کنارشون و گفتم :گریه نکن ننه، دستتم درد نکنه چه چایی ریختی واسه ما.. پیرمرد دراز کش گفت :خیر ببینی جوون، اگه تو نبودی روزگارمو سیاه میکردند +غلط کردن تا هاشم اینجا هس دلتون نلرزه چایی و یه نفس سر کشیدم که پیرزن گف :عه مادر توام که گوشه ابروت پاره شده؟ دستی بهش کشیدم که سوز بدی کرد ولی به روی خودم نیاوردم و گفتم :اشکال نداره ننه، خوشگل تر میشم به جاش و از جا بلند شدم و ازشون خدافظی کردم. پیرزن تا دم در باهام اومد. برگشتم یه ده تومنی در آوردم و گذاشتم گوشه چارقدش. پیرزن :این چیه مادر؟ لازم ندارم بزار تو جیبت +فعلا که حاجی از کار افتاده این پیشت باشه ننه، فرض کن منم مثه پسرت دستمو رد نکن و دستی تکون دادم و راهی خونه شدم. غروب شده بود و حتم داشتم عزیز بدجور شکاره ازم ادامه دارد.. :هانیه_فرزا @mojaradan
_کاربران مشاهده‌ی کارت پستال دیجیتال 👇 به مناسبت میلاد حضرت ولی‌عصر(عج)❤️🍃 برای سلامتی و خوشبختیشون صلوات بفرستید ❤️ https://digipostal.ir/cktqud1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا