eitaa logo
مجردان انقلابی
14.1هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
9.7هزار ویدیو
183 فایل
#آتش_به_اختیار یک عده جوون انقلابی 🌷 فقط جهت تبلیغات پیام دهید 👇 @mojaradan_bott متخصص عروسی مذهبی 🔰کپی مطالب باصلوات آزاد🔰 t.me/mojaradan 👈آدرس تلگرام sapp.ir/mojaradan 👈آدرس سروش eitaa.com/mojaradan 👈 آدرس ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
مجردان انقلابی
#مکیال_المکارم 🔴مطالعه کتاب شریف مکیال المکارم؛ کتابی که به سفارش امام زمان ارواحنافداه نوشته شد .
📍قسمت هشتاد ✅ اوقات و حالات تاکید شده بر دعا برای حضرت صاحب الزمان اوقات و حالات بسیاری است که دعا برای حضرت صاحب الزمان و درخواست ظهور ایشان از درگاه خداوند در آن سفارش شده است ، و از آیات و روایات شواهدی بر آنها وجود دارد که ما به تعدادی از آنها اشاره میکنیم: 1⃣ بعد از هر نماز واجب از حضرت ابو جعفر ثانی « امام جواد علیه السلام » روایت است: هرگاه از نماز واجبی فراغت یافتی بگو: «رَضِیتُ بِاللّهِ رَبّا وَ بِمُحمَّدٍ .... «اصول کافی ،584/2 ». و همچنین از مولای ما حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت آمده که فرمودند : از حقوق ما بر شیعیان این است که بعد از فریضه ، دست بر چانه بگیرند و سه مرتبه بگویند «یا رَبَّ مُحمَّدٍ عَجَّل فَرَجَ آل ....ای پروردگار محمد فرج آل محمد را زودتر گردان ،ای پروردگار محمد دینت را در پنهانی محمد حفظ کن ، ای پروردگار محمد برای دختر محمد انتقام بگیر . «جمال الصالحین ،تعقیبات مشترکه _خطی » علت تاکید برای دعا کردن در آن وقت این است که در روایات متعددی آمده که: هر مومنی را بعد از هر نماز واجب دعای مستجاب شده ای است . پس شایسته است مومن کامل که مولایش را از جان و فرزندانش عزیزتر میداند آن دعای مستجاب را درباره او قرار دهد ، و آن حضرت را بر خود مقدّم دارد . 2⃣ در قنوت نمازها روایات بسیار در تاکید بر دعا در قنوتها بیان شده ،چون از جمله حالتهایی است که در آنها امید میرود دعاها مستجاب گردد، بویژه در قنوت جمعه و وتر و نماز صبح، که از خدای تعالی میخواهیم که توفیق آن را به ما عنایت فرماید و با این عمل اَجر بزرگی به ما روزی نماید . 📚 منبع: مکیال المکارم 🍀ای دل شیدای ما گرم تمنای تو کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو 🍀گر چه نهانی ز چشم دل نبود نا امید می رسد آخر به هم چشم من و پای تو 📍با مرور کتاب مکیال‌المکارم با ما همراه‌باشید. . . . . . ✨ 💚 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَرَج @mojaradan⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
انسان شناسی ۶۶.mp3
11.82M
۶۶ ➖ می‌دانیم که خدا ما را خلق کرده است، حال سؤال اینجاست، خودِ خدا از چه بوجود آمده است؟ ➖ چگونه باور دارید که خدا، فقــط یکی است! چرا نمی‌تواند دوتا باشد؟ @mojaradan ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⚠️ هشدار جدی به مسئولین فرهنگی و رسانه ای کشور ⛔ تولید و پخش محتوای نامناسب فرهنگی در غالب یک برنامه عروسکی ویژه کودکان و با عنوان شهرک کلیله و دمنه به کارگردانی مرضیه برومند ⭕ وقتی مفاهیم رایج غیراخلاقی در کشور بصورت نرم و در غالب برنامه های کودک به خردسالان این کشور تزریق شود، باید در آینده ای نه چندان دور منتظر تبعات و عواقب مشکلات اخلاقی و روانی همین کودکان را در جامعه شاهد باشیم و با بلوغ زودرس و دردسرهای بسیارش در بین جوانان و نوجوانان دست و پنجه نرم کنیم! گفتنیست این مجموعه از اردیبهشت ۱۴۰۱ از پلتفرم فیلم‌نت منتشر می‌شود. @mojaradan
11.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
••『⏰🎞』•• گناه نکنیم..✅ 🕊اللّٰھـُـــم ؏جِّل لِوَلـیڪَ الفَــرَج🕊 🥥•• @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجردان انقلابی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان فـــتــٰــآح 💖 قسمت هجدهم ناهار و شام را برای راحتی سکینه خانم به اتاقش می برم ، من و
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان فـــَتـــٰـــآح💖 قسمت نوزدهم از پله های حیاط پایین می روم... انقدر غرق در کتاب شده که متوجه حضور من نمی شود + اِهِم سرش را بالا می گیرد و نگاهش به من می رسد از جا برمی خیزد و سینی را از من می گیرد _ زحمت کشیدین.. با لحن بدی می گویم + دیگه گفتم دختره ی از خود راضی لجباز که میخاد با تیر بزنه شما رو.. قبل از کُشتن شما یه غذایی براتون آورده باشه سرش را پایین می گیرد و چشم هایش را به غذا می دوزد .. _ خیلی شرمنده ام .....اصلا اهل غیبت نیستم نمیدونم چرا اون لحظه یهو اون حرف رو زدم ..استغفراللّه ربی و اتوب الیه ....عذر میخام نگاهم را به ستاره ها می دهم. او نیز مشغول غذا خوردن می شود معلوم است خیلی گرسنه بوده..! مثل بچه ایی که تنبیه شده و گرسنه مانده ، غذا می خورد ... به من چه میخواست رو داری نکند ..! تلفنم زنگ می خورد با دیدن نام مادر روی موبایل گل از گلم می شکفد. کمی فاصله می گیرم و موبایل را پاسخ می دهم صدای مادر مرا به شوق می آورد.. + سلام مامان _ سلام عزیزم...خوبی؟..چقدر دلم برای صدات تنگ شده بود + قربونت..دل منم برات یه ذره شده.. خاله خوبه؟ _ اره عزیزم اونم خوب بود...من الان تو جاده ام میخواستم فردا راه بیفتم که دیگه ایلیا میخواست بیاد شیراز زحمت کشید منم آورد. صدایی از ان طرف گوشی می گوید : _ نه بابا خاله زحمت چیه..سلام برسونید با شنیدن نام و صدای ایلیا کنار حوض وا می روم. _ رمیصا جان ، ایلیا سلام میرسونه... خب من دیگه قطع می کنم حدودا نزدیکای صبح می رسیم شیراز ....کاری نداری مامان جان ؟ + نه...مواظب خودت باش...خداحافظ موبایل را از کنار گوشم پایین می آورم. چرا یه گرفتاری تمام نشده یکی دیگر شروع می شود... غرق گذشته ها می شوم همان وقت ها که با ماشین پدر می رفتیم شمال خانه ی خاله و با ایلیا از کنار دریا تا بازار ماهی فروشان مسابقه ی دو میزاشتیم... همیشه او برنده می شد ... اما برای اینکه من ناراحت نشوم نزدیک بازار نفس نفس می زد و می نشست تا من برنده شوم‌.. در نوجوانی من ، خاله با عروسم عروسم.... نگاه همه را به من جلب کرده بود.... خیلی از این عنوان بدم می آمد ... تا اینکه به خواستگاری آمدند و من ردشان کردم ..... بعد از فوت پدر ، برادرم دگر ما را به خانه ی خاله نبرد و تنها راه ارتباطی صحبت های تلفنی مادر با خاله بود‌.. نگاهم به تکان های آب حوض است خدایا میدانی من هیچ حسی نسبت به او ندارم نمی خواهم حالا که برادرم نیست پای این آدم به زندگی ام باز شود .. ناخودآگاه آبی به صورتم می زنم ... دگر صدای خوردن قاشق به بشقاب نمی آید.... صدایی از پشت سر می گوید : _ مشکلی پیش اومده ؟ سکوتم را که می بیند می گوید: _ ببخشید قصد فضولی نداشتم. + نه مشکلی نیست. مادرم بود گفت نزدیکای صبح میرسه شیراز. میدانم می خواهد علت آب زدن به صورتم را بداند... + من باید برم خونه...مامان نزدیکای صبح میرسه کلید نداره. _ آخه الان که دیر وقته....اون همسایه تون هم ممکنه تو سوئیت باشه درست نیست یه خانم تنها این وقت شب بره تو اون خونه که شاید نامحرم هم باشه.. + زندگی به من یاد داده.... خودم گلیمم رو از آب بکشم بیرون بشقاب خالی روبه رویش را می بینم سینی را از جلویش بر میدارم و به سمت پله ها قدم بر میدارم.... .... وسایلم را جمع می کنم و به حیاط می رسم همچنان متفکر به زمین چشم دوخته + ببخشید مزاحم فکر کردنتون نمیشم اما سکینه خانم خواب بود نشد ازش خداحافظی کنم از طرف من ازش خداحافظی کنید.. _ میدونم دوست ندارید به حرف های من گوش کنید.. ولی ازتون خواهش میکنم اجازه بدید باهاتون بیام این موقع شب خیلی خطرناکه تنهایی برید.. دروغ چرا خودم هم می ترسیدم تنها بروم اما موضع خود را نباختم و گفتم + به خاطر سکینه خانم ، باشه خوشحال می شود و کفشش را به پا می کند.. ❤️ فدایی بانو زینب جان❤️ @mojaradan 🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان فـــَتـــٰـآح💖 قسمت بیستم ماشین را روشن می کند و من در صندلی عقب می نشینم.. خیابان ها خلوت خلوت است ومعدود افرادی با وضع بد در خیابان راه می روند.. خداروشکر همراهم بود وگرنه نمیدانستم سالم به خانه می رسم یا نه..! ضبط اش را روشن می کند صدای مداحی در ماشین پخش می شود : 🎵 نمیخوام به نوکری فقط عادت بکنم 🎶 🎵 دوست دارم هرجا میرم از تو صحبت بکنم 🎶 .... روی تابلوی بزرگی در خیابان ، عکس بزرگ از یک جوان نمایان است زود عبور می کند و نمی توانم دقیق تابلو را ببینم می گویم : +إع.. اون تابلو رو دیدین ؟ _ بله + چی بود؟ _ تشییع یکی از شهدای مدافع حرم چقدر دوست داشتم تاریخ و ساعتش را بدانم.. انگار که ذهنم را خوانده باشد می گوید: _سه شنبه ساعت ۱۷:۳۰ از میدان حافظیه... خب می شود دو روز دیگر ، خدا کند که مرا هم دعوت کنند نزدیک خانه می شویم. در ماشین را قفل می کند....می روم که در خانه را باز کنم ترس عجیبی درون دلم افتاده احساس خوبی نسبت به حمید که سوئیت را خریده ندارم از آن روز هم که تلفن اش را شنیدم بیشتراز او می ترسم..! امیر ارشیاء با فاصله ی چند قدمی پشتم راه می آید چراغ سوئیت با اینکه دیر وقت است روشن است... اما هیچ صدایی نمی آید انگار که چراغ روشن مانده و کسی نیست .. امیر ارشیاء با اخمی بر چهره اش همه جا را نگاه می کند.. به خانه می روم چراغ را روشن می کنم صحنه ایی که می بینم باور نمی کنم..!!! خانه به شدت به هم ریخته است .... تا چشمم به او می افتد جیغ بلندی می کشم ... امیر ارشیاء هراسان به دنبالم می آید... او نیز صحنه ایی که می بیند باور نمی کند.... بریده بریده می گویم: +خُــــ.....ــــون کنار در خانه پاهایم سست می شود و سُر می خورم _ نه خون نیست...برو بیرون. ❤️ فدایی بانو زینب جان❤️ @mojaradan 🌸🌸🌸🌸🌸🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
••🧣•• گداے توازهرڪسےڪہ‌پابخورد توراڪہ‌داشتہ‌باشدغمِ‌چہ‌رابخورد تمام‌دغدغہ‌اش‌حسرت‌همین‌جملہ‌سٺ خداڪندڪہ‌مسیرم‌بہ بخورد ...💔 @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
••|🧡✍|•• ※ مـــولاۍمـــن ※ دردهای یک گنهکار شده تکرار، بهم ریخته ام... ※ غم شده بر سرم آوار، بهم ریخته ام... ※ بـهار هم دارد تـــمام میشودو درد فراقت مــولا... ※ شده در سینه ام تـــلمبار، بهم ریخته ام... 🌾•••|↫ @mojaradan