فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
•
خانواده سه نفری جذاب😍
فقط باباش اعصاب نداره خرج خونه زیاد شده🤕😁😂
🌸| @mojaradan
مجردان انقلابی
#مکیال_المکارم 📍قسمت هشتاد و هفتم ✅ تکالیف بندگان نسبت به آن حضرت علیهالسلام 💠 تحصیل شناخت صفات
#مکیال_المکارم
🔴مطالعه کتاب شریف مکیال المکارم؛
کتابی که به سفارش امام زمان ارواحنافداه نوشته شد ...
✅یک دقیقه به یاد مهدی فاطمه زهرا سلام الله علیهما ....
📍قسمت هفتاد و هشتم
✅ نتایج دعا برای فرج
💠 تعظیم شعائر الهی ....
💥 ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب 💥
و هر کس شعائر خداوند را تعظیم کند، همانا از تقوای دلهاست.
بدون تردید تعظیم امام زمان علیه السلام ، بهترین اقسام آن می باشد و از جمله اقسام تعظیم، دعا برای آن حضرت است.
دعا کننده برای تعجیل فرج، ثواب کسیکه در رکاب رسولخدا صلی الله علیه واله ، شهید شده است، را میبرد.
💠 ثواب شهادت زیر پرچم حضرت قائم علیه السلام ....
امام صادق علیه السلام فرمودند: هر که به ما ایمان آورد و حدیث ما را تصدیق کرد و به انتظار دوران ما نشست، مانند کسی است که زیر پرچم قائم کشته شود.
پس هر کس برای تعجیل ظهور مولایش دعا کند، مصداق این عنوان خواهد بود.
💠 ثواب احسان به مولایمان امام زمان علیه السلام ....
دعا برای آن حضرت، احسان به خاتم انبیاء و امامان معصوم و تمام پیغمبران و همه مومنان است.زیرا که فرج آن جناب در واقع فرج تمام اولیای خداست.پس طلب کردن فرج از واضحترین اقسام احسان است.
💠ثواب گرامیداشت و اداء حق عالم....
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس فقیه مسلمانی را گرامی بدارد، روز قیامت در حالی خدا را ملاقات خواهد کرد که از او راضی باشد.
دعا برای تعجیل فرج، حفظ حرمت آن حضرت است، در حضور و غیاب، و بر مومن لازم است که به آن اهتمام ورزد.
💠 محشور شدن در زمره امامان ...
دعا برای مولایمان امام زمان علیه السلام از اقسام یاری آن جناب بوسیله زبان است، این اثر بر آن مترتب میباشد.
در حدیث نبوی آمده که: هر کس به زبانش ما را یاری نماید، روز قیامت در حزب ما خواهد بود.
💠 بالا رفتن درجات در بهشت ....
امام حسن عسکری علیه السلام، در حدیثی طولانی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله فرمود:
.....هر که محبتش به شیعه بیشتر باشد و در ادای حقوق برادر مومن، پیش قدمتر باشد، درجاتش در بهشت بالاتر خواهد بود.
دعا برای تعجیل فرج، برآوردن بعضی حقوق بزرگ و بسیار آن حضرت برماست و در واقع برآوردن حاجت آن جناب نیزهست،
زیاد دعا کردن در این باره از شدت محبت به آن حضرت و شیعیانش سرچشمه میگیرد، زیرا گشایش وضع مومنین به ظهور آن جناب بستگی دارد.
📚منبع: مکیال المکارم
🍀تو بیایی همه ساعت،همه ی ثانیه ها
🍀از همین روز،همین لحظه،همین دم عیدند
📍با مرور کتاب مکیالالمکارم با ما همراهباشید.
#اللهمعجـللولیڪالفـرج
#کلاس_مهدویت
@mojaradan ⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
انسان شناسی ۶۳.mp3
12.33M
#انسان_شناسی ۶۳
#استاد_شجاعی
#دکتر_دینانی
🔺من چه کسی هستم؟
من چه کسی نیستم؟
جنسِ من از چیست؟
🔺جنس فرشتگان از چیست؟
جنس موجودات دیگر، از چیست؟
تفاوت من با بقیهی نظام خلقت در چیست؟
@mojaradan ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
6.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•
می گفت؛
از قشنگیای حرف زدن با خدا
اینه که لازم نیست
منظورتو براش توضیح بدی🍃♥️
#انگیزشی
🌸| @mojaradan
مجردان انقلابی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان فـــَتــــٰـــآح💖 قسمت چهاردهم خیلی خسته بودم همچنان داشت با مادر درباره ی امروز و ا
🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان فــــَتـــٰــــآح💖
قسمت پانزدهم
معماری قدیمی امامزاده با نور های سبز و حوض پرآب وسط حیاط روحم را سبک می کند....
به پیشنهاد نوه اش سکینه خانم را به بیرون آوردیم تا روحیه اش عوض شود ...
ویلچرش را می چرخانم و کنارش به روی ایوان می نشینم امیر ارشیاء از مافاصله می گیرد و کنارحوض آستین هایش را بالا می دهد و مشغول وضو گرفتن می شود کبوتر ها در بالای ایوان ها و گوشه کنار ، گنبد به پرواز در می آیند...
موقع اذان است و صدای اذان از گلدسته ها پخش می شود.....
......
نماز تمام می شود کفش هایم را به پا می کنم
سکینه خانم با لبخند نگاهم می کند :
_ چقدر با چادر خوشگل شدی رمیصا جانم.
لبخندی به صورتش می زنم و می گویم :
+واقعا...ممنون
صدایی از پشت سر می گوید :
_قبول باشه...
به سمت صدا برمی گردم....
امیر ارشیاء لحظه ایی نگاهم می کند و
بعد سرش را پایین می گیرد
_اگه موافقین بریم دیگه ؟
_ آره مادر من ضعف کردم
سکینه خانم را سوار ماشین می کنیم امیر ارشیا سوار ماشین می شود و کمربندش را می بندد
_خب سکینه جونم کجا بریم ؟
سکینه خانم پَکر می شود و می گوید :
_ یادش بخیر فقط اون خدا بیامرز
منو اینطوری صدا میکرد ...
صدای تو خیلی شبیه صدای پدربزرگته
_ناراحت نشو سکینه جون
.. الان بابابزرگ پیش حوری ها داره صفا میکنه.
سکینه خانم مُشتی حواله ی امیر ارشیاء می کندو با چهره ایی که سعی دارد جلوی خنده اش را بگیرد میگوید :
_بچه ، باز تو حرف اضافه زدی...
امیر ارشیاء دستش را به نشانه ی تسلیم
بالا می برد و می گوید :
_آقا من تسلیمم ...خب کجا برم ؟
_ بچه پرو...برو دلم هوس بستنی فالوده کرده
_چشم سکینه بانو
ماشین را استارت می زند تماشای کَل کَل این نوه و مادربزرگ جزء صحنه های تماشایی دنیاست...
می گویم :
_ببخشید اگه میشه همین کنارها نگه دارین
من دیگه مزاحم جمع خانوادگیتون نمیشم .
❤️ فدایی بانو زینب جان❤️
@mojaradan
🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان فــــَــتــــٰــآح💖
قسمت شانزدهم
سکینه خانم سرش را برمیگرداند عقب و می گوید :
_وا کجا دختر...
دلت میاد با من بستنی نخوری...
جوانیام ، یه محله آرزو داشتن با من بستنی بخورن..
خنده ام می گیرد..
امیر ارشیاء می خندد و می گوید :
_بیچاره پدربزرگم ، چقدر رقیب عشقی داشته...
سکینه خانم با لب های خندان
به سختی ابرو انش را در هم می کند.
و رو به امیر ارشیاء می گوید :
_شما ساکت لطفا ...
+ مزاحم نمیشم
_مزاحم چیه دختر...
ابروانش را به سمت امیر ارشیا بالا می برد
و می گوید :
_ این بچه پرو مزاحمه
امیر ارشیاء با صدا می خندد...
سکینه خانم سرش را به سمت جلو بر می گرداند و می گوید:
_ کاش به مادرت هم می گفتیم با ما می اومد
+ مامانم خونه نیست رفته شمال پیش خاله ام
_اع...چه یهویی؟
+ روحیه اش خیلی خراب بود ،
خاله گفت بفرستش پیشم ، یکم حال و هواش عوض بشه....
_ اره خوبه..
امیر ارشیاء که تا آن لحظه ساکت بود گفت :
_ پس یعنی شب نیستن ؟
+ نه دو سه روز شمال می مونن..
_ تو سوئیت هنوز همسایه تون هست ؟
+ بله ... از اون شب که پلیس ها
تلفن ها رو ردیابی کرده بودن
احضار شده بود ، مدتی هم بازداشتگاه بود اما مدرکی پیدا نکردن رفع اتهام شد...
از آیینه دیدم ابروانش درهم رفت و گفت :
_ پس صلاح نیست شب تنها خونه بمونید
وا به تو چه...فضول منی مگه
می خواستم جوابش را بدهم
که کنار خیابان پارک کرد و از آیینه نگاهی انداخت و گفت :
_شما بستنی چی میل دارید ؟
برای همه چی دستور میده اونوقت می پرسه چی میل دارید...
اصلا کوفت می خورم سرم را به سمت راستم می چرخانم و بی حوصله می گویم :
_ فرقی نمیکنه .
کمربندش را باز می کند و پیاده می شود.
.....
ماشین را به داخل عمارت می برد
پیاده می شود و از صندوق عقب ویلچر سکینه خانم را بر میدارد سکینه خانم را روی صندلی می گذاریم که می گویم :
+ سکینه خانم کاری ندارید ؟
_ دختر بمون دیگه...
هوا داره تاریک میشه اون پسره خطرناکه
+ نه..کاری نمیتونه بکنه ،
درها رو از پشت قفل می کنم
با اجازه تون میرم دیگه .
همین که به چار چوب در می رسم
دستی به چارچوب در جلویم را سد می کند.
نگاهش میکنم امیر ارشیاء ست می گوید :
_ چرا لجبازی می کنید ....به خاطر خودتون میگیم
پلیس نتونسته از اون پسره مدرکی پیدا کنه...
ولی معلومه با قصد قبلی اومده خونتون....
اگه امشب بلایی سرتون اورد چی ...
+ خب به شما چه.
نگاهی می کند و می گوید :
_ به خاطر این پیرزن میگم
اگه برای شما اتفاقی بیافته بیماریش عود می کنه وگرنه مختارید خودتون تصمیم بگیرید
دستانش را از جلویم برمیدارد
و بی توجه به من و سکینه خانم
به داخل خانه می رود ...
سکینه خانم با ویلچر می آید کنارم و می گوید :
_ رمیصا جان بمون دیگه به خاطر من...
لبخندی به روی مهربان پیرزن می زنم .
می گوید :
_بیا بریم تو ، که امشب باید یه شام خوشمزه درست کنی..
❤️ فدایی بانو زینب جان❤️
#ادامه_دارد
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan
🌸🌸🌸🌸🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مــــــــــن۱۴سـالمه.........
#شبتون_شهدایی
@mojaradan