پلنم از رفاقت با تو این بود که اعضای بدنتو در بیارم بفروشم ولی دیدم آدم باحالی هستی گفتم بزار کنارم باشه
مهـم نیسـت چقـدر سـرم شلـوغ باشـه ، بالاخـره ی راهـی برا وقـت تلـف کـردن تو اینستـا پیـدا میکنـم .
بایـد قبـول کنیـم کـه متاسفـانه بعضیـا خیلـی داغـونن ، و وظیفـه ما نیسـت کـه اونـارو درمـان کنیـم .
بـه نظـرم دختـرایی کـه قدشـون بلنـده ، حتـی توانـایی مذاکـره با آمریکـا رو هـم دارن .