- میگم میشه تو از آسمون بیای و برگردی
دوباره وایسی رو به روم
بگی چرا چشمات قرمزه ؟
به من که دیگه باید بگی . .
منم دلم غنج بره از این مدل حرف زدنت
بزرگونه حرف زدنت . .
ولی قول میدم دیگه لبخندِ تلخ نزنم و نگم هیچی .
قول میدم از سیر تا پیاز همه چیو برات تعریف کنم
فقط برگرد (((:
گیرم ک
به هرحال، مرا بردهای از یاد
گیرم که زمان ،
خاطرهها را به فنا داد
گیرم نه تو گفتی
نه شنیدی
نه تو بودی ..
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد .
با آن همه دل بستگۍ و عشق چه کردی ؟
یک بار دلت
یاد من خسته نیوفتاد ؟
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی ؟
یک ذره دلت تنگ نشد خانهات آباد؟
این بود سزای من دل خستهۍ عاشق؟
شیرین رقیبان شدهای از لج فرهاد؟
باشد گلهاۍ نیست ؛
خدا پشت و پناهت
احوال خودت خوب ،
دمت گرم
دلت شاد :)