خواستم عکس جدیدم را برایت ..
بیخیال ..
خواستم امشب کمی با شعرهایت ،
بیخیال ..
خواستم از تو چه پنهان ، نه .. بماند
بگذریم ..
بگذریم اصلا خداحافظ .. فدایت ..
بیخیال :)
هدایت شده از ˹ ᴍᴀᴅʜᴏᴏꜱʜ ˼
هیچکس از دردی که آدما میکشن خبر نداره
یکی از درد به سیگار پناه میاره
یکی از درد سکوت رو انتخاب میکنه
یکی از درد گریه میکنه
یکی از درد فریاد میزنه
یکی...
- وقتی خسته میشم ،
وقتی به ته تهِ وجودم میرسم ،
میرم که تنها باشم . .
وقتی دو سه بار نادیده گرفته بشم دیگ حس میکنم همون آدمای داخل نقطه ی امن زندگیمم ندارم ..
و یهو وسط حرفام ویس و قطع میکنم و از طرف به خاطر پیامای پاک شده عذرخواهۍ میکنم ،
اینجوری نبودما . .
فکرکن یه آدمی که تازگیا به شدت دل نازک شده باشه و بعد درونگرا هم باشه چیمیشه . .
و بعدش میشینم گوشه ی اتاقم و به ی گوشه زل میزنم .
این موقع ها تنهایی و غم سریع تر از آدمای اطرافم بغلم میکنن ، بغل که نه حل میشن داخل ذره ذره ی وجودم .
و الان به جایۍ رسیدم که همدمم شده گوشه ی اتاقم و مداحیام و فکرای توی سرم .
زانوهامو بغل میکنمو شاید ۳ تا ۴ ساعت فقط فکر میکنم ، فکر میکنم به کسایی که شاید بغل کردنشون رو نیاز داشتم ،
کسایی که میتونستن به جای غم تزریق کردن باعث بشن الان این مدلی نباشم .
فکر میکنم به کسایی که از اعماق وجودم دوستشون دارم ؛
کاش آدما میفهمیدن حرف ها بیشتر از گلوله ها آدم کشتن .
دلم میخاد قلبمو دربیارم و یه قلبِ جدید جاش بزارم
از هرچی و هرکی هم که هست و باعث زخمی شدنم میشه دل بکنم . .
شاید دیگ امید به زندگیم صفر شده .
راستیتش اگه به شماهم گفته بودن دیگ درمان فایده نداره بسپاریدش به خدا ، شماهم امید از درونتون پر میکشید .
ترجیح میدم بشینم گوشه ی اتاقم
راستیتش به قول شایع ؛
یه موقع هایی هست ..