گاهی فکر میکنم قلب من چقدر طاقت داره که
تا الان از هم نپاشیده ؟!
مغزم چقدر گنجایش داره که تا الان نترکیده ؟
روحم چی ؟ دیگه چقدر باید زخم برداره تا بالاخره
یه روزی ، یه جایی منو زمین بزنه ؟
نمیدونم ، زندگی خیلی سخت شده .
میگفت چرا خودت رو رها نمیکنی
و فریاد بزنی از حسین بخوای ؟!
برو در ِخونهی اباعبداللہ
منتش رو بکش
دورش بگرد . .
مناجات کن با حسین ؛
بگو من با تو آغاز کردم ، ولم نکنی دیگه
نمیکشم ادامه بدم متوقف شدم
حسین باز هم دستت رو میگیره
فقط بخواه ازش (:
از پرسید جنگ تموم شد ؟!
گفتم تموم شد !
گفت خوب خودت کنار کشیدی یا تموم شد ؟!
گفتم جز من کسی نبود ک بجنگه
منم که کنار کشیدم تموم شد ..
هدایت شده از بیشــتر بــدون❗️
به مرحله ای رسیدم که دیگه هیچ رفتار بدی از سمت ادما غافلگیرم نمیکنه!
دیدن نامردیاشون جوری خستم کرده که چشممو روی همه کاراشون بستم که حتی دیگه حوصلم نمیکشه بخوام تنبیهشون کنم یا حذفشون کنم
فقط نگاهشون میکنم...
زمانی به این حال رسیدم که سطح توقعمو از ادما به صفر رسوندم و دیگه اعتمادیم بهشون ندارم
یا به این باور رسیدم که هرچیزی از هرکسی برمیاد
پس از الان بدون اگه یه روزی درحقم بدی کردی
(قرار نیست هیچ واکنشی از سمتم ببینی!)
- ژیهات
میخواستم ژله بدم به دختربچه ها . . نتونستم جلوی خودمو بگیرم دست خودم نیست که میبینی؟
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد (: