یا لثارات الخامنهای
مالک نبودی ببینی
✅ بر اساس ملودی ممد نبودی ببینی
مالک نبودی ببینی حیدر تنها شد
جانش در راهِ وطن فدا شد
آه و واویلا کو رهبر ما
نورِ دو چشمانِ ترِ ما
این ابن ملجم ها سر از خاک در آوردند
بر خیمهٔ مولا لشکر آوردند
آه و واویلا کو رهبر ما
نور دو چشمان تر ما
خصم لعین از هر طرف با هم آمیختند
خون حیدر را بر زمین ریختند
آه و واویلا، کو رهبر ما
نور دو چشمان تر ما
ما مانده ایم و غربت و داغ دوری اش
می کُشد ما را با مهجوری اش
آه و واویلا، کو رهبر ما
نورِ دو چشمانِ ترِ ما
از ما بده او را پیام ما را یاری کن
در دلِ میدان علمداری کن
بعد از تو ای سروِ شهید بیقرارانیم
تا انتقام از خونت،در خیابانیم
آه و واویلا، کو رهبر ما
نورِ دو چشمانِ ترِ ما
سِد مجتبی فرمانده وُ ما فرمانبریم
علی الاصول از امرش نَگذریم
علی الاصول ایستاده ایم پای این وطن
تا مگر کنند ما را در کفن
------------------------
✍ شاعر: محمدرضا مختارنژاد
https://eitaa.com/mokhtar53
#عاقبت
بگذار بسوزد و اسیرش باشد
بیچاره، که بیچاره امیرش باشد
دستی که حسین را نکرده یاری
باید که یزید دستگیرش باشد
-------------------------
✍شاعر:محمدرضا مختارنژاد
https://eitaa.com/mokhtar53
مادر ای سنگ صبور گله ها !
مادر ای آینهٔ حوصله ها !
گسل سخت ترین زلزله ها!
پاسخ سخت ترین مسأله ها !
۱۳سال زمینگیر شدن، ...
دم به دم آیهٔ تطهیر شدن، ...
هم زمان با تپش عقربه ها، ...
پای افتادن خود پیر شدن، ...
چِقَدَر از نفس انداخت تو را
چِقَدَر از مَنِ خود دور شدی
آفتاب آمد و تبخیرت کرد
چِقًدَر خسته و رنجور شدی
۱۳ سال میان بستر
۱۳ سال تب بیداری
زندگی با تپش پنجره ها
با همان دغدغهٔ تکراری
۱۳ مرتبه فواره شدی
در خودت ریختی اندوهت را
با همان شانهٔ رنج آلوده
می کشیدی غم انبوهت را
آسمان چشم به تو دوخته بود
خواست تا بال و پرت باز کنی
۱۳ سال زمینگیر شدن
به تو آموخت که پرواز کنی
۱۳ سال تو را با اندوه
سمت پرواز مهیا دیدیم
لحظهٔ پر زدن از راه رسید
آسمانی شدنت را دیدیم
در فراسوی شب خستهٔ من
آمدی جلوهٔ مهتاب شدی
رفتی و آمدنت ای کاش ... است
مادرم! گوهر نایاب شدی
------------------------
✍شاعر:محمدرضا مختارنژاد
https://eitaa.com/mokhtar53
یا حق
حی علی الصلوة
مادر بلند شو،که زمان اذان رسید
هنگام غنچه دادن گل در خزان رسید
مادر بلند شو ، به نفسهات جان بده
چادر نماز گل گلی ات را تکان بده
حی علی الصلوة، از آئینه گفتن است
حی علی الفلاح زمان شکفتن است
قد قامت الصلوة ، رسالت شروع شد
هنگام دلربایی و وصلت شروع شد
قامت ببند،قبله تماشا نشسته است
سجاده همچنان به تمنا نشسته است
وقت تشهد است،شهادت بده به عشق
خود را رها کن از خود و فرصت بده به عشق
وقتی به السّلامُ علیکُم رسیده ای
اوج عطش رسید و سر خُم رسیده ای، ...
تسبیح را بگیر به پرواز می رسی
دور تسلسل است به آغاز می رسی
آنقدر در حریم صفا پرسه می زنی
که ناگهان به نقطهٔ اعجاز می رسی
حالا در آن میانه بریز از شراب وصل
ما را در آن کرانه ببر در رکاب وصل
پر کن پیاله را،که عطش در سراب ماند
بی تو دهان پرسشمان بی جواب ماند
لبریز خواهشیم و تب آلود حاجتیم
در بستر نیاز پی استجابتیم
ما را پس از دعای سحر توشه ای بده
از خرمن نماز شبت خوشه ای بده
ما بیقرار عطر دلاویز مادریم
محتاج دستهای دعا خیز مادریم
-----------------------------
✍ شاعر:محمدرضا مختارنژاد
https://eitaa.com/mokhtar53
بسم رب النّور
مادر ما
مادری داشتیم دریایی
نَفَسی داشته مسیحایی
او شکوه ارادهٔ ما بود
برکت خانوادهٔ ما بود
مادر ما بهشت رحمت بود
واقعا ذوب در ولایت بود
دائما پای کار دین بوده
هر کجا بود اگر، امین بوده
مادر ما پناه مردم بود
خانه اش پایگاه مردم بود
گرچه در آتش نهان می سوخت
به کسی حس و حال بد نفروخت
مادر ما طلوع خوبی بود
مادر ما شروع خوبی بود
مادر ما ستاره باران بود
مادر ما نماز شب خوان بود
مادر ما همیشه گل می کاشت
با خدا گفتگوی خوبی داشت
بود در منتهای بیماری
ذکر الله اکبرش جاری
بی ریا بود و بی غل و غش بود
مثل آبی به روی آتش بود
مادرم عطر نان گندم بود
سخت محبوب بین مردم بود
دشمن و دوست عاشقش بودند
آشنا با دقایقش بودند
بیسوادِ همیشه عالِم بود
مادر ما خودش معلم بود
بود آموزگار خیلی ها
خود می آمد به کار خیلی ها
قطرهای از شکوه دریا بود
این صفتهای مادر ما بود
واقعا مادرم همین بوده
مادرم آبروی دین بوده
مادر ما صفات خوبی داشت
با همه ارتباط خوبی داشت
کاش ما نیز همچون او باشیم
قطره ای از همان سبو باشیم
-------------------------
✍شاعر:محمدرضا مختارنژاد
https://eitaa.com/mokhtar53
در پیچ و خم کنایه ها می شکند
از دست غریب و آشنا می شکند
تا پای خدا باز شود در دل تو
گهگاه یکی دل تو را می شکند
---------------------------
✍شاعر: محمدرضا مختارنژاد
https://eitaa.com/mokhtar53
امروز هوا گرفته بد می بارد
هر وقت که ابری بشود می بارد
کافیست که چتر را بگیری از سر
باران به هر آنکه می رسد می بارد
---------------------------
✍شاعر:محمدرضا مختارنژاد
https://eitaa.com/mokhtar53
بسم الله القاصم الجبارین
به نام خداوند صلح و سخن
خداوند گردون خدای وطن
خدایی که جز او ندارد جهان
خدای زمین و خدای زمان
زمان سخن راندن و گفتن است
که صد شاهنامه سخن در من است
چو ایران نباشد،جهان هم مباد
نه تنها زمین، آسمان هم مباد
بسی رنج بردم، چه می خوانی ام؟
من آرش، تهمتن، من ایرانی ام
کنون سر دهم ، جان دهم ، خاک نه
غبار رهش را به ناپاک نه
چو طفلیم ما و وطن مادر است
نَمِ خاک آن زندگی پرور است
وطن بیشه است و وطن ریشه است
وطن آرمان است و اندیشه است
به پایش می افتیم و سر می نهیم
برایش به دادار جان می دهیم
مبادا وطن را به کس بِسپُریم
به شیطان،به حیوان ،به خس بسپریم
من آرش،تو رستم ز یک پیکریم
همه زادهٔ پاک یک مادریم
بسی رنج بردیم و آزرده ایم
ز اهریمنان، خون دل خورده ایم
چه شبهای قدری که یار همیم
خیابان، خیابان، کنار همیم
الا پیشگامان صلح و سخن!
الا پایمردان هر انجمن!
فرا گوش دارید، از من سخن
حرام است، آتش بس ای جان من!
چو آورده ای شانه اش را به خاک
رهایش مکن ،تا بگردد هلاک
به گاه سیاست به میدان نگر
به مشت گره در خیابان نگر
مبادا نشینیم، در بزمشان
که صد فتنه خفته ست در عزمشان
فراموش کردید گرداب را
تَبِ قصهٔ تلخ میناب را؟
چه گلها که پای وطن خاک شد
بسی سینه ها بر سرش چاک شد
بسی شیر مردان که پرپر شدند
هزار اکبر افتاده، اصغر شدند
بسی ننگ دارد خدا از کسی
که با خصم سازش نماید بسی
خیابان و میدان همه هم کلام
ز دشمن بگیریم، تا انتقام
مبادا بنوشیم از جامشان
مبادا بیفتیم در دامشان
اگر خسته جانی بگو یا علی
اگر ناتوانی، بکش پس کنار
زمین زیر و رو شد، نگون گشته است
زمان بزن در رو، بگذشته است
یکی گر زند، ده نثارش کنیم
ز فَتّاح و سجّیل بارش کنیم
بگو خصم دون را که ره گم کند
در اطراف ما کم تلاطم کند
تو را آگهی داده ام زین خطر
تو دانی و سید مجید و قطر
تو دانی و بحرین و سید مجید
کویت و امارات و خاک جدید
تو که تاکنون همچو سگ زیستی
پس از این دگر در امان نیستی
بیفتد اگر بر سرت بال او
رهایی نیابی ز چنگال او
تو را بهتر آن است فرمان کنی
فرار از کمند دلیران کنی
چو خواهی نیفتی به گردابها
ببر ناوها را از این آبها
دلیران ما مرد این جاده اند
همه دست بر ماشه اِستاده اند
فراتر ز من دارد ایران زمین
بسی نقطه زن دارد ایران زمین
در آرند در چنگ خود دیو را
بگیرند آخر تلآویو را
چنان می کَنَند از زمین ریشه اش
که ماند نه صهیون، نه اندیشه اش
یکی قطره بودیم و دریا شدیم
از الله اکبر شکوفا شدیم
------------------------------
✍️ شاعر:محمدرضا مختارنژاد
https://eitaa.com/mokhtar53
با جوشن یا حق
فریاد بلند غیرت طوفانیم
ما پرچم ننگ را نمی رقصانیم
ما وعده ی صادقیم، اگر سر سبزیم
با آل علی همیشه جاویدانیم
"ما را بکشید، زنده تر می گردیم"
تا خون به رگ ماست سر پیمانیم
ای نطفه ی فتنه در جهان، اسرائیل
سجیل ندیده بوده ای، می دانیم
خون ریختی و کسی حسابت نکشید
پنداشته ای که غزه و لبنانیم؟
از خرد و کلان" بای ذنب قتلت؟"
از اصغر و اکبر همگی حیرانیم
ای دشمن صهیونیست گورت کنده است
ما منتقم خون همه یارانیم
قد قامت ما ادامه دار است هنوز
تا قبله ی خویش از شما بستانیم
تهدید مکن به مرگ ما را هرگز
عمریست که جان به کف در این ميدانيم
دلباخته ی علی ولی اللهیم
در پای ولی امر خود می مانیم
امنیت تان بسته به یک موی علی است
بادی بوزد، بر سرتان ویرانیم
"مویی ز سر علی اگر کم گردد"
بر پیکرتان تیر بلا بنشانیم
مرگا که به جور، عرصه را ترک کنیم
سر خم نکنیم و رو نمی گردانیم
حاشا بهراسیم ز عوعوی سگان
ما حیدریون خطه ی شیرانیم
ما آینه دار عزت خوبانیم
پرورده و قد کشیده ی ایرانیم
ای مام وطن! قسم به خاکت،که تو را
تا جان به تن است، یار و پشتیبانیم
تا خامنه ای هست علمدار اینک
بر خرمن خصم، آتش سوزانیم
**
بشکست اگر قافیه ام عیبی نیست
یارب! بشکن هیمنه ی صهیون را
-----------------------------
✍شاعر: محمدرضا مختارنژاد
https://eitaa.com/mokhtar53
یا لثارات الخامنهای
خونخواهی رهبر شهید
زخم آنچنان خوردم که مرهم کارگر نیست
خون گریه هایم را محرم کارگر نیست
زخمی تر از آنم که مرهم را بفهمم
حس فروپاشیدن از غم را بفهمم
احساس کن باید بجنگی با مَنِ خود
فواره باشی و بریزی در تن خود
حسّ فروپاشیدن هفت آسمانت
بالا بمانی و بیفتد نردبانت
باید بیفتی تا بفهمی خَم شدن را
باید بسوزی تا بفهمی سوختن را
ما سوختیم و غیرت باران ندیدیم
خیری به غیر از داغ از این مهمان ندیدیم
بودیم سرگرم همان داغ قدیمی
سرگرم سامان دادن باغ قدیمی
که رعد و برق فتنه سودای دگر کرد
داغ عظیمی بر دل ما شعله ور کرد
آتش زبان شعلهٔ خود را نشان داد
آتش بیار معرکه خود را تکان داد
آن اتفاق سهمگین افتاد آخر
خورشید غیرت بر زمین افتاد آخر
گیسوی میدان با پریشانی به هم ریخت
هر گوشهٔ این خاک، ایرانی به هم ریخت
ایران گره در بادها میخورد آن روز
باغ شکوفه داشت میپژمرد آن روز
مردان میدان راه را بر خصم بستند
بال و پر خفّاشها را میشکستند ،
که ناگهان میدان زمینگیر کسان شد
اوضاع پیچیده، به تدبیر کسان شد
ناهمرهان شمشیرهاشان را ستاندند
با مصلحت تدبیرهاشان را ستاندند
آمد سَرِ ما آنچه که از پیش دیدیم
ما هرچه را دیدیم اگر، از خویش دیدیم
با مصلحت اندیشی افتادیم پایین
پرچم که بالا بود را، دادیم پایین
با بادهٔ افسوس خود را مست کردیم
بالانشین بودیم و خود را پست کردیم
تا کار دست بی صفت باشد همین است
تا پای اشعث ها وسط باشد همین است
بغض علی را دیده و کاری نکردیم
مولا غریب افتاد و ما یاری نکردیم
آری،علی وقتی سپر گردد همین است
پشت ولی خالی اگر گردد همین است
مردم! علی یارای برگشتن ندارد
خورشید رفت و نای برگشتن ندارد
آه ای دل من! مرد میدان خطر باش
با من در اقیانوس غیرت همسفر باش
با من تلاطم کن بکوب این صخره ها را
پر کن ز نا اهلان دهان دره ها را
در بزم جلادان مرو،حاصل ندارد
حاصل به جز اندیشهٔ باطل ندارد
وقتی نشستی در کنار قاتل من
شک کن به وجدان خودت ،آه ای دل من
دشمن صراط مستقیمش در کجا بود
فرعون، موسای کلیمش در کجا بود
ما هر چه داريم از نسیم یار داريم
ما اعتبار از حیدر کرار داریم
امروز اگر ما زندهایم و برقراریم
با ابن ملجمها حسابی کار داریم
ای ذوالفقار در نیام، آرام تا کی؟
چیزی بگو از انتقام،آرام تا کی؟
آرام تا کی در مصاف مصلحت ها؟
خود را رها کن از غلاف مصلحت ها
ما زخمهای کهنهٔ این روزگاریم
با عافیت اندیشها حرفی نداریم
باید بدانند این علم افتادنی نیست
از دوش ما این بار هم افتادنی نیست
از دامن این کوه هرگز بر نگردیم
یک بار دیگر قله را در می نَوَردیم
دشمن غلط کرده ست با ما، در ستیزد
کاری کنیم از سایه اش هم ، در گریزد
دشمن اگرچه در پی مکر و فریب است
نصر من الله آخرش فتح قریب است
تا مقتدا داریم، هرگز بیممان نیست
در مَسلَخیم ، اما سَرِ تسلیممان نیست
بنگر که روز شور مستان است امروز
رفراندوم غیرت پرستان است امروز
ما رو به روی لشکر ابن زیادیم
ما در پی خونخواهی اینجا ایستادیم
دارد عقب می افتد اینک کارهامان
عمارها رفتند، کو مختارهامان
باید پس از این در حصار خود بمیریم
گر انتقام خون رهبر را نگیریم
پای ولایت ایستادن درد دارد
مولا توقع بیشتر از مرد دارد
ما با سیاست بازها کاری نداریم
با ساز دیگر سازها کاری نداریم
هر کس ولایی نیست برگردد از اینجا
گر کربلایی نیست، برگردد از اینجا
هر کس که اکنون نیست راهش را بگیرد
یک گوشه بنشیند، پناهش را بگیرد
------------------------------
✍شاعر: محمدرضا مختارنژاد
https://eitaa.com/mokhtar53
السلام علیک یا رسول الله(ص)
دست حق آمد میان نور یقین را آفرید
ابتدای کار خود روح الامین را آفرید
تا به رقص آرد جهان را در پی اعجاز خود
بر سر انگشتر خلقت نگین را آفرید
ذره ای از نور بی پایان خود را تاب داد
از میان بنده هایش بهترین را آفرید
ما برای خلقت او از خدا متشکریم
با چنین لطفی که کرده بارها متشکریم
چشم حق هم رتبهٔ او را در این اطلس ندید
هیچ کس را در حد این غنچهٔ نورس ندید
پای کار زخم ها و دردهای بی شمار
چیزهایی دیده بود از او که در هر کس ندید
در غم امت، در امواج بلاهای عظیم
هیچ کس را جز رسولُ الله دلواپس ندید
از خدا متشکریم او شد رسول اللهِ ما
هر کجا پا می گذاریم او شده همراهِ ما
این چنین شد که رسولُ اللهِ خَلقُ الله شد
بیشتر از سایر پیغمبران دلخواه شد
گرچه اُمّی بود عزیز خاص این درگاه شد
سِرّ حق را بیشتر از دیگران آگاه شد
نور رویش حسرت نور هزاران ماه شد
در دل ظلمت به اذن حق چراغ راه شد
با دَمِ خُلق عظیمش رنگ و بو داده به ما
ما گدایش بوده ایم و آبرو داده به ما
پای تا سر دست حق او را مطهر کرده بود
انتخابش را همان لحظه مقدر کرده بود
هر ستاره شد چراغ چلچراغ باورش
آفتاب خلقتش شب را منور کرده بود
خاتم پیغمبری را کرده در انگشت او
از همان اول محمد را پیمبر کرده بود
آنکه فخر کائنات و فخر عالم گشته است
بر تمام انبیا اینک مقدّم گشته است
تا یتیم آمنه چشم یقین را باز کرد
در همان اول قدم روی زمین اعجاز کرد
سرنوشت آفرینش را به دست خود گرفت
کار خود را از همان روز نخست آغاز کرد
تا گره از روی پیشانی خلقت وا شود
عرشیان را پای کار آورده و دمساز کرد
کاش ما را هم به کار خود بگیرد لطف او
بعد از این در اختیار خود بگیرد لطف او
لطف او بنیان هستی را تکامل داده بود
انبیا را حرمتش دست توسل داده بود
سنگ خارا در کویر خشک و بیآب و علف
پیش پایش چون که افتاد از قضا گل داده بود
هر قَدَر بت بود در بتخانه ها ،در هم شکست
اعتبار لات و عزّی را تنزّل داده بود
چون رسول الله بوده با خودش اعجاز داشت
ظلمت و بیداد را از خاک هستی باز داشت
خود از اول نقشه ها در آستینش داشته
از همان گام نخستین در جهان گل کاشته
کاخ ظلمت با قدومش ناگهان در هم شکست
طاق کسری سجده آورد و ترک برداشته
زیر و رو کرده بنای ظلم را با گام خود
پرچم اُمّید بر بام جهان افراشته
یا رسول الله ما را هم اسیر خود بدار
ما ز پا افتادگان را در مسیر خود بدار
-----------------------------
✍شاعر:محمدرضا مختارنژاد
https://eitaa.com/mokhtar53