eitaa logo
شهیدمدافع حرم سردارحاج حمیدمختاربند
119 دنبال‌کننده
227 عکس
186 ویدیو
0 فایل
🌹شهیدمدافع حرم #سردار_حاج_حمید_مختاربند 💠از فرماندهان سپاه خوزستان در دفاع مقدس 💠مدیرعامل بانک انصاراستان خوزستان وقم 🍃ولادت:مهرماه۱۳۳۵ شوشتر،استان خوزستان 🌹شهادت:مهرماه۱۳۹۴ #قنیطره #سوریه ارتباط با ادمین @T_mokhtarband تبادل @Abo_vesal_74
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹 خاطرات همسر شهید مدافع حرم دوهفته بعد از رفتن حاج آقا به سوریه یعنی اواخر فروردین و ایام ماه رجب سال ۹۴، پیامکی بر صفحه‌ی موبایلم خودنمایی کرد به این مضمون که "کجباف آسمانی شد". از این خبر خیلی ناراحت شدم و به گریه افتادم. دیگر وقت آن رسیده بود که حقیقت جنگ را بیشتر باور کنم. شهید حاج هادی کجباف از جانبازان هشت سال دفاع مقدس و از دوستان و همرزمان قدیمی حاج حمید بود که بعد از حدود یک سال و نیم فعالیت مستشاری در سوریه و شرکت در عملیاتهای مختلف در عملیات بصر الحریر در استان درعا به همراه گروهی از رزمندگان تیپ فاطمیون که فرماندهی آنان را بر عهده داشت به شهادت رسید. در تماسی که حاج آقا پس از شهادت حاج هادی کجباف با من داشتند، گریه اجازه‌ی صحبت به من نمی‌داد ولی ایشان با روحیه‌ای بالا مرا دلداری میداد و می گفت: او اجر مجاهدت خود را گرفته و به سعادت رسیده است. چند روز بعد حاج حمید برای شرکت در مراسم این شهید بزرگوار به اهواز آمد. بعد از شرکت در مراسم به خانه ی خواهرش در اهواز رفته بود. خواهرشان تعریف میکرد: (آن شب بعد از مراسم، حاج حمید، خواهرم و شوهرش به منزل ما آمدند و ایشان در مورد نحوه ی شهادت حاج هادی برایمان صحبت کردند. آنجا بود که ما تازه فهمیدیم برادرمان در عملیاتها حضور دارد و در آن عملیات هم شرکت کرده است. بعد از اتمام صحبتها، حاج حمید در حال وضو گرفتن و آماده شدن برای خواب بود که کنارشان رفتم و گفتم: برادرم، قربانت بروم تو می دانی مادرمان تحمل ندارد حتی خاری به پای شما برود تو را به خدا مواظب خودتان باشید. ایشان با خنده جواب داد : مادرمان روحیه اش خوب است شما نگران نباشید. به او گفتم : حداقل در عملیاتها خط شکن نباشید و زیاد جلو نروید. حاج حمید گفت: در مرام و مسلک فرماندهان ایرانی این نیست که خودشان عقب بایستند و به نیروهایشان دستور پیشروی بدهند ما جلو می رویم و به نیروها می گوییم پشت سر ما بیایید. بعد صحبت کشیده شد به دفاع از حرم حضرت زینب(س) ایشان در حالیکه بر سر خود می زد، گفت: خاک بر سر ما اگر زنده باشیم و حرم حضرت زینب را ویران کنند. خواهرم تو انتظار داری من در این سن و سال با خیال راحت در رختخواب بمیرم و حرم اهل بیت در خطر باشد. جان ما فدای یک تار موی حضرت زینب(س) و اشک هایش جاری شد. آن شب من دیگر حرفی نزدم ولی تمام شب اشک می ریختم چون فهمیده بودم برادرم دیگر زمینی نیست. با خودم می گفتم : دشمنان باید از امثال برادر من بترسند که با این روحیه ی بالا و این شجاعت، در همه حال آماده اند جانشان را در راه دفاع از حریم اهل بیت فدا کنند.) حاج حمید در این سفر فرصت نکرد به قم بیاید و یک‌سره از اهواز با دیگر فرماندهان مقاومت به تهران رفت و عازم سوریه شد... ادامه دارد 🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹 @mokhtareharam