مختصرشعری.
اهل کاشانم. روزگارم بد نیست. تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی✨
از جمله عکسایی که دیروز گرفتم:
چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را
تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو
بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را
″وحشی بافقی″
مختصرشعری.
دهمین کتاب ۱۴۰۵| بی زمستان.
این کتابو در حین خوندن داشتم گوش میدادم..
و فهمیدم که خیلی کار اشتباهی کردم، چون بی حد و اندازه معتاد همراهی صدای ضابطیان با خوندن کتاباش شدم...
قبلا نمیتونستم سفرنامه خوندن رو ترک کنم، حالا سفرنامه شنیدن در حین خوندنش رو...
و مثل هر سفرنامه ی دیگه ای آشنایی با فرهنگ و سنت کشور های دیگه رو برام به ارمغان آورد.🇹🇯🇬🇪🇦🇿
زیبایی این کتاب جناب ضابطیان هم منو که سر ذوق اورد و همین امروز شروع و تمومش کردم✨🥲
مختصرشعری.
فاطمه یک تنه داره به تمام کشورا سفر میکنه
کاش واقعا سفر میکردم😔😂
اما الحق و الانصاف که کیفش از سفر واقعی بیشتر نباشه، کمتر هم نیست.✨(خصوصا با قلم جناب ضابطیان)
توت فرنگی ای که دوست نداشت مربا شود(پفک منطقی سابق)؛ نمیدونم این خلاقیت توی اسم گذاری از کجا نشأت میگیره..😭
شما اولین عضو اینجا هستی و من از همون موقع ارادت خاصی بهتون دارم
اگر هنوز افتخار میدی و اینجا و چک میکنی بهم بگو و خوشحالم کن:)))
برام باعث مباهاته که هنوز اینجایی..✨
چند وقته توی دلم مونده بود و میخواستم به طور به خصوص از ممبر های قدیمیم تشکر کنم که با وجود بی نظمی های کانال هنوز قدم سر چشم من دارن
و وجودشون بسیار با ارزشه:))✨