eitaa logo
مختصرشعری.
65 دنبال‌کننده
269 عکس
19 ویدیو
0 فایل
_شعرها و متن هایي که ساختهٔ من نیست امّا سازندهٔ روزِگار منه... گلچین شده از گنجینه های زندگی ام "کتاب ها" هر چه از دوست رسد نیکوست...✨(ناشناس) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_15ani3e&btn=مختصر.شعری:)
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از -مَسیح.
‌نه مرگ آنقدر تلخ است و نه زندگی آنقدر شیرین، که انسان شرف خود را بفروشد ؛ مولاعلی 'ع'
مثل یک چهره ی غمگین وسط جمعی شاد یا که یک خانه‌ی ویران ته شهری آباد بی تو ناجور ترین وصله ی دنیا هستم آدمی خسته که از چشم خودش هم افتاد به چه تشبیه کنم این همه تنهایی را فکر کن دست کسی یخ بزند در مرداد خواب آشفته ببینی نتوانی بپری زندگی بعد تو یعنی خفگی با فریاد فرض  کن صید شوی؛ بال و پرت را ببُرند بعد در گوش تو آهسته  بگویند آزاد درد دارد نتوانی ببری از خاطر چشم هایی که تو را برده زمانی از یاد خسته ام خسته از این "سخت" دوام آوردن مثل جان کندن یک شعله ی کوچک در باد لبه ی پنجره و ترس پریدن ،ای کاش یک نفر روح پریشان مرا هل میداد... "سجاد صفری اعظم"
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس پدرانه ای که از امام علی (ع) می‌گیرم وصف شدنی نیست✨ ای کاش تونسته باشم منظور و حسم رو واضح انتقال بدم🤝
در عجب مانده ام از این همه نیرنگِ شما خسته ام دیگر از این چهرهٔ صد رنگِ شما در سرایِ دلِ تنگم ردِ پاهایِ تو نیست جا نشد کوکبِ من در نظرِ تـنـگِ شما رفتی ای بارِ گِران از دل و جان،باز مَگرد سوخت آمـالِ من از همهمهٔ جنگِ شما دیگر از زندگی و عشق مگو، لاف مزن آدمیّت چه غریبَست به فـرهنگِ شما خسته از جُنگِ غم آلودهٔ هر روز و شبَت گوشِ من کـر شده از سـازِ بدآهنگِ شما مـار، پـروَردَم و (عدلَست) به کفرانهٔ آن زهرِ مُهلک خورم از نیشِ هماهنگِ شما باغِ بی برگِ تو آزین شده از سار و کلاغ بلبلی نیست به ایـوانِ سبک سنگِ شما خیمه شب بازیِ تو قسمتِ پـایـانیِ اوست نقشِ من دیده نشد... در دلِ پُر زَنـگِ شما "نظام غلامی احمدآبادی"
بسیار تیغ دیده‌ام که دو نیمه کند یکی نازم به تیغ محبت که دو نیمه یکی کند
دیگران منتظر شب که به بستر بروند ما به امید طلوع شب ظلمانی خود دیگران خانه خرابان ره حرص و هوس ما خرابیم هنوز از غم ویرانی خود هرکسی شرح دهد قصهٔ شادی هایش ما نگوییم به جز شرح پریشانی خود "حاتم مشمولی"
کتاب‌باز و آقای شکوری ترکیب اعجاب انگیزیست...✨
این نشونه یادگار بمونه، خاطره ی عجیب و به یاد موندنی امشب که جای یه عزیزی خیلی خالی موند... ولی یادش تو همه لحظات بود:) ✨ 1403/4/7
از ساعتی که زندگانی سایه بانش را گرفت، بیچاره آدم رنگ و رویِ رفتگانش را گرفت. آوارگی،خانه به دوشی،ترس را باید چه کرد؟ آری امان از روزگاری که توانش راگرفت در جسمِ تنهاییِ خود روحیست سرگردان و منگ بی همزبانی همتِ دست و زبانش را گرفت از خنده های مُرده هم آبی برایش گرم نیست، اندوهِ سردِ این جهان از او جهانش را گرفت از ابتدا هم فکر میکرد اینچنینش نیست عُمر تلخیِ بختش طعمِ شیرینِ گُمانش را گرفت کیِ در خیالش زیر بارِ ظلم ماندن بوده است؟ با چشم،میزان را ندید امّا نشانش را گرفت میخواست کَم کَم چشم در چشمِ خدای خود شود! تا اینکه دست مصلحت آمد دهانش را گرفت "محمد حسن جنتی" ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌
جناب نبویان در قالب نویسنده بسیار شیرین و فروتن اند✨ و در قالب یک بازیکن بسی حسرت برانگیز و شگرف...