اگر خطا نکنم، عطر، عطر یار من است
کدام دسته گل امروز بر مزار من است
گلی که آمده بر خاک من نمیداند
هزار غنچهٔ خشکیده در کنار من است
گل محمدی من، مپرس حال مرا
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
تو قرص ماهی و من برکه ای که میخشکد
خود این خلاصهٔ غم های روزگار من است
بگیر دست مرا تا ز خاک برخیزم
اگر چه سوختهام، نوبت بهار من است
"گریه های امپراتور، فاضل نظری"
چه جای شِکوه اگر زخم آتشین خوردم
که هر جه بود زِ مار در آستین خوردم
فقط به خیزش فوارهها نظر کردم
فرود آب ندیدم! فریب از این خوردم
مرا نه دشمن شیطانیام به خاک افکند
که تیر وسوسه از یار در کمین خوردم
ز من مخواه کنون با یقین کنم توبه
من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم!
قفس گشودیام و «اختیار» بخشیدی
همینکه از قفست پَر زدم، زمین خوردم
"گریه های امپراتور، فاضل نظری"
#بخش_علایق
مختصرشعری.
چه جای شِکوه اگر زخم آتشین خوردم که هر جه بود زِ مار در آستین خوردم فقط به خیزش فوارهها نظر کردم ف
بیت دوم و سوم برای من شگفت انگیز زیباست✨
(هر زمانی که کتاب گریه های امپراتور فاضل نظری رو میخونم بیشتر به این پی میبرم که شما در اشعارشون حتی یک بیت بی محتوا و نازیبا پیدا نمیکنید.)
این موضوع در مورد کتاب های دیگه شون هم صادقه.