eitaa logo
مختصرشعری.
65 دنبال‌کننده
269 عکس
19 ویدیو
0 فایل
_شعرها و متن هایي که ساختهٔ من نیست امّا سازندهٔ روزِگار منه... گلچین شده از گنجینه های زندگی ام "کتاب ها" هر چه از دوست رسد نیکوست...✨(ناشناس) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_15ani3e&btn=مختصر.شعری:)
مشاهده در ایتا
دانلود
زخم تبرت مانده، ولی جای شکایت شادم که نگه داشته ام از تو نشانه! "سجاد سامانی"
خیلے کلافه ام و سرم درد می‌کند حسی عجیب روح مرا سرد می‌کند اعصاب زهرمار برایم نمانده است دارد تمام زندگی‌ام درد می‌کند چیزی شبیه یورش بی‌منطق خزان سرشاخه های روح مرا زرد می‌کند این درد بادکردهٔ تلخ جهنمی کاری که کارد با جگرم کرد می‌کند این درد پرمضاعف سرسام‌ریخته دارد چه با صلابت این مرد می‌کند مانند مار دور خودم پیچ میخورم خیلی کلافه ام و سرم درد می‌کند "محمود طبیب"
جغرافیای غم مگر چندین جهت داشت؟ باور کنید از صد جهت زیر فشارم... "احمد جم"
امشب به قصّه‌ے دل من گـوش می‌ڪنی فردا مـرا چو قصـّه فرامـوش می‌ڪنـے ... چون سنگها صداے مرا گوش میڪنی سنگے و ناشنیده فراموش میڪنی رگبار نوبهارے و خواب دریچه را از ضربه‌هاے وسوسه مغشوش میڪنی دست مرا ڪه ساقهٔ سبز نوازش است با برگ‌هاے مرده همآغوش میڪنی گمراه‌تر ز روح شرابے و دیده را در شعله می‌نشانے و مدهوش میڪنی اے ماهے طلائے مرداب خون من خوش باد مستیت، ڪه مرا نوش میڪنی تو درهٔ بنفش غروبے ڪه روز را بر سینه میفشارے و خاموش میڪنی در سایه‌ها، فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به "سایه" از چه سیه‌پوش میڪنی؟ "فروغ فرخزاد"
هر روز جهان است و فرازی و نشیبی این نیز نگاهی است به افتادن سیبی در غلغلهٔ جمعی و «تنها» شده ای باز آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی آخر چه امیدی به شب و روز جهان است؟ باید همهٔ عمر، خودت را بفریبی "گریه های امپراتور، فاضل نظری"
قسمت نبود این قصه پابرجا بماند خوشبختی امروز تا فردا بماند مانند رود از پیش چشمانم گذر کرد قابل نمی‌دانست عشق اینجا بماند تقدیر هر کس را به تیغ غم بریدند انگار باید تا ابد تنها بماند باور نمی‌کردند این عاشق به‌جز صبر در رازداری هم سرش بالا بماند تاریخ هم هرگز نفهمید از چه مجنون یک عمر باید عاشق لیلا بماند پشت سر هر قطره اشکم داستانی‌ست باید بگویم بشنوی اما... بماند "نفیسه‌ سادات موسوی"
همنشین گل شدم دیدم ڪه خارم سال‌ها تازه فهمیدم ڪه غمخوارے ندارم سال‌ها می‌روم چون ابر سرگردان به روے ڪوه و دشت می‌روم تنها شوم شاید ببارم سال‌ها ڪو زمین بایرے تا مرهم دردم شود من ڪه از داغ دل خود ، سوگوارم سال‌ها بعد از این حتے اگر ڪوه یخے پیدا ڪنم سر به روے شانه‌هایش می‌گذارم سال‌ها «خسته‌ام، این مرگ تدریجے امانم را برید می‌شمارم روزهاے آخرم را سال‌ها . . .» "سید مهدی موسوی"
صمیمیت و ملیح بودن این قسمت زیباییش رو دوچندان می‌کرد✨
بماند به یادگار... 4 مهر 1403شمسی امسال هم گذشت، کمی پیرتر شدم از دیدنِ جهان شما سیرتر شدم هرقدر شاخه‌شاخه رسیدم به آسمان در خاک ریشه‌ریشه زمین‌گیرتر شدم گفتی به عکس‌های جوانی نگاه کن دیدم رفیق...دیدم و دلگیرتر شدم رودم که در مسیر سراشیب زندگی در پرتگاه عشق سرازیرتر شدم فرقی نداشت بود و نبودم برای تو امسال هم گذشت و کمی پیرتر شدم "مجید ترکابادی"
ابرے ڪه روے صخره قـــــدَم مے زند تویی موجے ڪه سر به سـاحلِ غم مے زند تویی پیش از تولّــــــدم تو قُـــــــرُق ڪرده اے مرا در قلبِ من ڪسے ڪه قـــــدَم مے زند تویی بر برگ هاے زخمے و تقویـــــــــــــم روزگار من نیستم ڪسے ڪه قلـــــــم مے زند تویی در شعــــــــرهاے حافظ و سعدے و شهریار آن‌ڪس ڪه‌خـوش نشسته ودَم می‌زند‌ تویی چشمــــے ڪه با شراب نگـــــاهش براے من شور و نشـــاط و عشق رقم مے زند تویی اے عشق رویِ بامِ غزل هایِ نـــــــــــاب من دستے ڪه با غرور عَلَــــــــــم مے زند تویے "علیرضا رضائی"
«واژه با چیزی که پنهان میکند، عیان میکند.»
ورنه هر خار و خسی، زندگی کرده بسی... "سهراب سپهری"