به زنده ماندن در این دیار
چه پای سختی فشردهام
چه مرگها آزمودهام
ولی شگفتا نمردهام.
"سیمین بهبهانی"
چند سالیست که تکلیف دلم روشن نیست
جا به اندازهی تنهایی من در من نیست
چشم میدوزم در چشم رفیقانی که
عشق در باورشان قدّ سر سوزن نیست
دست برداشتم از عشق، که هر دستِ سلام
لمسِ آرامشِ سردیست که در آهن نیست
حس بیقاعدهی عقل و جنون با من بود
درک این حالِ بههمریخته تقریباً نیست
سالها بود از این فاصله میترسیدم
که به کوتاهی دلکندن و دلبستن نیست
رفتم از دست و به آغوش خودم برگشتم
جا به اندازهی تنهایی من در من نیست...
"عبدالجبار کاکایی"
یک پیاله شعر تازه، یک وجب دلواپسی!
زیرقیمت میفروشم، مشتری دارد کسی؟
با شما ارزان حسابش می کنم، لطفا بخر!
بوسه جایش می دهی، با رنگ و بوی اطلسی ؟؟
من شنیدم ، گفته ای باید فراموشت کنم؟؟
من نمردم ، آدم زنده نمیخواهد وصی !
مرگ من ، آن روز می آید که تو با دیگری !
می روی و من بمانم با هجوم بی کسی !
نوش دارو را نیاور، جامه مشکی بپوش !
تسلیت باید بگویی ، تا کنارم میرسی
"مهدی اخوان ثالث"
پس نهانیها به ضد پیدا شود
چونک حق را نیست ضد، پنهان بُوَد...
"مولانا"
#بخش_علایق
«بغضی به دلم بوده ولی خنده زنم باز
این خنده که بر چهره زنم حکمِ نقاب است»
"حمیدرضا غفاریان"
دلم گرفته خدایا، تماس میگیری؟
سراغے از دلِ این ناشناس میگیری؟
دلم گرفته خدایا، مراقبم هستی؟
ز جور و ظلم زمانه تقاص میگیری؟
دلم گرفته خدایا، ڪمے ڪنارم باش
بغل بگیر و ببوسم، بِسان یک ڪودڪ
شبیه بغض شدم، بغض صدهزار غریب
و یا شبیه گلے در حصار یک پیچڪ
شبیه ڪودک غمگین و بغضآلودم
در انتظار تلنگر براے باریدن
در انتظار نوازش، در انتظار ڪسی
در انتظار دهانے براے خندیدن...
دلمون گرفته خدایا، بیا رفیقم باش
ز هر درے، سخنے، چاے با ڪمے لبخند
تو باش، خوبم و آرام و بیخیالِ جهان
تو باش، غصه و غمهاے شهر میمیرند
#بخش_علایق
ظاهراً هرچند میخندم، درونم شاد نیست
باد اگر در غبغبم دیدی به جز غمباد نیست
وضع من از منظر علم روانکاوی بد است!
مشکلات جسمیام اما به ظاهر حاد نیست!
مثل شهری جنگیام که سالها بعد از نبرد
بازسازی گشته اما باز هم آباد نیست!
بستگی دارد که از «زندان» چه تعریفی کنیم
هیچ کس در هیچ جای این جهان آزاد نیست
زود دانستند این دنیا تماشایی نبود
کس از آغاز تولد کور مادرزاد نیست
حتم دارم تا شکوه کاخ ساسانی به جاست
گوشهای از چشم شیرین قسمت فرهاد نیست...
"اصغر عظیمی مهر"
#بخش_علایق
کپک زدند نمک ها و ما کلک خوردیم
چه زخمها که از این چرخِ نافلک خوردیم
تمامِ خاطره هامان خلاصه شد در...آه
کجا کتک نزدند و کجا کتک خوردیم!
جدا جدا چه نشستیم و ناله سر دادیم
مگر نه، تک تکمان زخمِ مشترک خوردیم
به ناخدا برسانید , غرق در کذبیم
در امتدادِ حقیقت به کوهِ شک خوردیم
به کدخدا برسانید , گونه ها سرخ اند
کجاست غیرتش از مستشار چک خوردیم
شکسته ایم اگر, اعتراف جایز نیست
هزار مرتبه ما از درون ترک خوردیم
عیار ما نشد افشا چه سنگها که زدند
چه ناشیانه،غریبانه،ما محک خوردیم
"مجتبی سپید"
#بخش_علایق
گردشگر مو طلایی فرانسوی به من میگوید:
«کشور شما
زیباترین کشوری است که من دیدهام؛
پس چرا در کشور شما
هیچ آدمی نمیخندد؟»
"نزار قبانی"
#بخش_علایق
میخواهمت، مانند معتاد خماری که
مانند آزادی برای بی قراری که...
میخواهمت، از عشق کاری برنمی آید
مانند چشمی خیس در پشت قطاری که...
میخواهمت، در خنده های یادت افتادن
میخواهمت، در گریه بی اختیاری که...
میخواهمت، در ضربه های سر به دیوارم
در خواندن امّن یجیب انتظاری که...
میخواهمت، اندازه سی سال تنهایی
سی سال پاییزم به دنبال بهاری که...
من دلخوش پایان هر پاییز می مانم
روزی ' مرا در جوجه هایش می شماری ' که...
"علی صفری"