مارا چنان که باید و شاید کسی ندید
روز ازل هم آینه ی ما غبار داشت...
"نیست ، فاضل نظری"
دنیا اگرچه کوچک و بی قدر و قیمت است
کوته نظر مباش بزرگی به همت است
لطف خداست موهبت زندگی ولی
وقتی عمیق مینگری، مرگ نعمت است...
جای شراب هرچه به ما خون دل دهند
راهی به جز قبول نداریم، قسمت است...
تا کی ستون صبر زدن زیر بار غم
گاهی خراب کردن سقفی، مرمت است
گیرم مجال صید در این بیشه زار نیست
وقتی کمان شکسته، تماشا غنیمت است
"نیست ،فاضل نظری"
#بخش_علایق
زعفران به قدر زر عزیز است و در نگارگری، کتاب آرایی، نساجی و آشپزی جانشین طلا بوده؛ مرصّع پلو را با زعفران همچون قابی از طلا تزیین و سپس با زرشک یاقوتی، کشمش عقیق روی و پستهٔ زمردین «ترصیع» میکنند یعنی «جواهر را به ترتیب نیک در زر مینشانند».
″نمک نامه، الناز نجفی″
گوشه چشم به گردان و مقدر گردان
ما که هستیم در این دایره سرگردان؟!
دور گردید و به ما جرأت مستی نرسید
چه بگوییم به این ساقی ساغر گردان!
این دعاییست که رندی به من آموخته است
بار ما را نه بیفزا، نه سبکتر گردان!
غنچهای را که به پژمرده شدن محکوم است
تا شکوفا نشده، بشکن و پرپر گردان
من کجا بیشتر از حق خودم خواستهام؟
مرگ حق است، به من حق مرا برگردان!
″فاضل نظری، اقلیت″