eitaa logo
توضیح الاشارات | حسین مولوی
1.8هزار دنبال‌کننده
528 عکس
22 ویدیو
3 فایل
﷽ 🔹️معلم 🔸️مروج کتاب 🔹️مدرس دانشگاه 🔸️مدیرکل آموزش و پرورش استان مرکزی در دولت شهید رئیسی ▫️ روایت هایی از تجربه ها.. و آنچه می خوانم پیام بدهید 👇 @molavihossein789
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم دانشجو معلمی که پویش های حقیر را پیگیری می کرد. کتابخوان بود و در مدرسه و دانشگاه در حوزه کتاب فعال بود و اکنون معلم و مروج کتاب شده است. به لطف خدا این شجره طیبه تنومند خواهد شد. الحمدلله
بسم الله الرحمن الرحیم ویلیام شکسپیر چقدر زیبا ممکن الخطا بودن انسان را تصویر و نقش امید را توصیف می کند. نازک خیالی های شاعران، گویی دستی است که از اعماق وجود انسان _ آنچه را که می دانی ولی نمی توانی به زبان بیاوری را _ بیرون می کشد. موسیقی هم همین است. گاهی زبان می شود برای روح. روحی که زبانی برای بیان ندارد.... قماش زندگی را با تار و پود خطا و صواب و رشته‌های در هم نیک و بد بافته اند. اگر خطا های مان ما را به تازیانه، ادب نمی کردند فضایل مان ما را به غرور و خودبینی می‌کشاندند. اگر ما به فضایل خود دلگرم نبودیم گناهانمان ما را به ورطه نومیدی می افکندند. کتاب : از قلمرو زرین @molavihossein1
بسم الله الرحمن الرحیم امروز در دبیرستان زینبیه در خدمت مدیران جدید الانتصاب _ اما فرهیخته و گرانقدر _ بودم؛ برای فهم چرایی تحول بنیادین نیاز بود علل و عوامل شکل گیری مدارس جدید در ایران را تشریح کنم. من بیش از مدیران و از آنان آموختم. پس از کلاس، یکی از مدیران عزیز به محل استراحت آمد. فکر کردم احتمالا برای ابراز مشکلات مدرسه و یا درخواستی آمده است. اما مدیر قضاوت زود هنگامم را آشکار کرد و گفت : " آمده ام از شما تشکر کنم که پاسخ پیام من را دادید. " هر چه فکر کردم یادم نیامد که من پاسخ کدام پیام را داده ام. مدیر : " من چند روز پیش گزارش نصب دوربین را فرستادم ؛ بعد پیش خودم عذاب وجدان گرفتم که چرا گزارش را فرستاده ام. این یک کار کوچکی بوده و نیاز به ارسال گزارش نبوده‌ سلام مرتبا خودخوری می کردم. " اما چند روز بعد که سیستم پیام را نگاه کردم و دیدم شما به پیام من پاسخ داده اید خیلی ذوق کردم ؛ خیلی خوشحال شدم. الان آمدم به خاطر توجه تان تشکر کنم " بله ؛ همین! من نه کاری کرده و نه پولی داده ام؛ مدیریت همیشه ساختن ساختمان و جابجایی فضا و انجام کارهای خارق العاده نیست؛ گاهی کافی است دو جمله در پاسخ پیامی نوشته باشی که مدیری با امید برای تو نوشته است؛ تو با این کار در آن مدیر عشق و انگیزه و تلاش را برانگیختی و همین کفایت می کند! ما چرا از این کارهای کوچک که قابلیت های بزرگی دارند غافلیم..... @molavihossein1
بسم الله الرحمن الرحیم این میکده است و من شراب آوردم من پیر شدم و مژده از شباب آوردم لپ تاپ پر از پوشه شعر و غزل است این کیف من است و من کتاب آوردم حسین مولوی | ۱۵ دی ۱۴۰۱ @molavihossein1
MohammadReza Shajarian | موزیکدلMohammadReza Shajarian - Chehre Be Chehre (320).mp3
زمان: حجم: 5.4M
بسم الله الرحمن الرحیم گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح ُ دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو @molavihossein1
بسم الله الرحمن الرحیم نشستن در اتاق جلسات اداری آدابی دارد. جای روسا ، معاونین ، مشاورین، کارشناسان _ همین طور ادامه بدهید _ تفاوت دارد. جای افراد در نزدیکی با رئیس هم نسبت مستقیمی با پُستشان دارد و رعایت آن ضروری است! این آداب شامل حال یک - دو اداره نیست و در همه ادارات جاری است؛ تازه هر اداره ای پول دارتر و فخيم تر ، آداب آن عریض و طویل تر. جا _ که جای خود دارد _ صندلی رئیس هم متفاوت تر از صندلی های دیگر است! گویی رئیس خیلی تر ! از افراد دیگری هست که در جلسه هستند. صندلی روسا به تختخواب شباهت دارد. انگار روسا قرار است بخوابند و بقیه بیل بزنند! در سالن های همایش هم که روسا باید از آن دور دست بیایند و پله ها را یکی یکی طی کنند و در خط مقدم بنشینند وگرنه حضورشان قبول نیست. مجموعا رئیس شدن یک آدابی دارد! آدابی بسیار مودبانه ! گاهی باید از این قالب بیرون بیاییم. می شود. در کلیپی دیدم شهید سلیمانی را؛ که هر چه اصرار کردند بر صندلی ریاست ننشست. آخر صندلی اش را عوض کردند. از همان صندلی های عادیِ عوام برایش آوردند @molavihossein1
بسم الله الرحمن الرحیم اُنظُر الی آثار رحمت الله.... به آثار و نشانه های رحمت الهی نگاه کنید..... @molavihossein1
توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم امروز که برف می آمد و مدارس را تعطیل نکرده بودیم احتمالا صدای بعضی ها در آمده بود؛ حالا در این میان بچه های شهر شاید سختشان باشد اما به اندازه بچه های روستایی که قرار است به شهر بیایند اذیت نمی شوند. امروز خیلی از مادرها دل توی دلشان نبوده تا بچه هایشان از روستا به مدرسه و امتحان برسند! 🔹️🔸️🔹️ در یکی از چهار شنبه های دی ماه سال ۱۳۷۲ به ده کوثر رفتم؛ در دانشسرای تربیت معلم درس می خواندم؛ دو روز استراحت در زیر کرسیِ خانه پدری ، گردش در کوه و دشت پر برف ده کوثر و دیدن اهلِ خانواده و دوستان غنیمت بود؛ اما امان از غروب جمعه و صبح شنبه! شاید دلگیری غروب جمعه همه گیر باشد اما سختی صبح شنبه فقط برای بچه های روستا بود! مادر _ عزیزتر از جان _ لباس ها را با آن سختی و سرمای دی ماه شسته و با سختی بیشتری در زیر کرسی خشک کرده بود؛ ساعت پنج بیدارم کرد. صبحانه حاضر بود و من ساک را بسته بودم. 🔸️ حالا چرا با این عجله؟ مگر فاصله ده کوثر تا شازند بیشتر از نیم ساعت است؟ خیر ! اما من باید با ماشین حاج ناصر خودم را به مدرسه می رساندم. حاج ناصر - با آن مینی بوس قرمز رنگش - در آن کله ی سحر و آن سوز و سرما ، بیست - سی نفر از بچه های ده کوثر را می آورد به پالایشگاه برای کار. هر کسی زودتر می رسید پادشاهی بود برای خودش؛ صندلی گیرش می آمد و می توانست تا شازند یک چرت عمیق بزند و هر کسی کمی دیرتر می آمد باید در دالان میان صندلی ها این پا آن پا می شد تا برسد به مقصد. من هم آن روز دیر رسیدم. حتی کمی دیرتر از کسانی که دیر رسیده بودند؛ با آن جثه نحیف و لاغر ، درست ، پشت صندلی شاگرد راننده سرپا ایستادم. ماشین بخاری نداشت. یا داشت و کار نمی کرد! پیک نیکی با شعله پخش کن باریکی روشن بود. از همان هایی که برای جوش یا داغ کردن ایزوگام استفاده می کنند. گرمای پیک نیک آزارِ بوی دی اکسید کربنش را از خاطر می برد. ساعت ۶ رسیدم شازند. هوا هنوز تاریک بود و شازندی ها می توانستند یکی دو غلت دیگر در رختخواب گرمشان بزنند. از ایستگاه راه آهن تا دانشسرا را پیاده رفتم. در خوابگاه بچه ها _ نمازشان را خوانده و _ دراز کشیده بودند. تا شروع کلاس فرصت بود. لباس های راحتی ام را پوشیدم. ای وای .... پشتِ ساقِ سمت راستِ شلوار کرپ مشکی من - که آن روزها خیلی مد بود _ به اندازه یک کف دست سوخته و سوراخ شده بود. شعله ی گرمابخش پیک نیک کارش را کرده بود. صبح شنبه ی سختی بود، سخت تر شد! صبح های زمستانی برای همه سخت است اما برای روستایی ها خیلی سخت تر؛ مخصوصا بچه های روستایی دهه های شصت و پنجاه و .... آیا شما هم قبول دارید؟ @molavihossein1
بسم الله الرحمن الرحیم همین است ؛ با شکوه ! در حلقه ی محافظت نگاه مردانی از جنس شهامت و غیرت که نقطه ی کانونی آن، زن است؛ از جنس عاطفه و زایندگی. غرور و نجابت و حیا در هم آمیخته که نام مختصر آن است. @molavihossein
بسم الله الرحمن الرحیم انتقاد درست یک معلم از ارسال بخشنامه ای با عنوان ( تخفیف بازدید از موزه ها ) ؛ من قبلا در کانال تلگرامی به تخفیف عضویت در کتابخانه ها اشاره و به آن انتقاد کرده بودم. از این که این بخشنامه از طرف اداره ناحیه یک ارسال شده می کنم. 👇👇👇👇 آقای مولوی بزرگوار یک بخشنامه در کانال ناحیه یک ارسال شده برای بازدید از موزه های استان که برای بانوان نیم بهاست . به من به عنوان یک زن برخورد! مگر قیمت بلیط چقدر است ؟ ۳۰۰۰ تومان ! مگر چند موزه داریم آن هم موزه هایی که برای همه بانوان جذابیت دارد که حالا بلیطش نیم بها شود تا بانوان تشویق شوند به موزه بروند؟ فکر نمی کنم حتی اگر رایگان هم می شد خانمی تمایل داشته باشد دست بچه اش را بگیرد و یا خودش تنهایی برود موزه ی چهار فصل ببینید آن هم رایگان ! ببخشید که وقت شما را گرفتم .ولی چون بخشنامه شده بود خیلی برایم سخت بود بپذیرم که چرا این موضوع باید بخشنامه شود . 🔹️ حرف حساب جواب ندارد. @molavihossein1