توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز که برف می آمد و مدارس را تعطیل نکرده بودیم احتمالا صدای بعضی ها در آمده بود؛ حالا در این میان بچه های شهر شاید سختشان باشد اما به اندازه بچه های روستایی که قرار است به شهر بیایند اذیت نمی شوند.
امروز خیلی از مادرها دل توی دلشان نبوده تا بچه هایشان از روستا به مدرسه و امتحان برسند!
🔹️🔸️🔹️
در یکی از چهار شنبه های دی ماه سال ۱۳۷۲ به ده کوثر رفتم؛ در دانشسرای تربیت معلم درس می خواندم؛ دو روز استراحت در زیر کرسیِ خانه پدری ، گردش در کوه و دشت پر برف ده کوثر و دیدن اهلِ خانواده و دوستان غنیمت بود؛ اما امان از غروب جمعه و صبح شنبه!
شاید دلگیری غروب جمعه همه گیر باشد اما سختی صبح شنبه فقط برای بچه های روستا بود!
مادر _ عزیزتر از جان _ لباس ها را با آن سختی و سرمای دی ماه شسته و با سختی بیشتری در زیر کرسی خشک کرده بود؛ ساعت پنج بیدارم کرد. صبحانه حاضر بود و من ساک را بسته بودم.
🔸️
حالا چرا با این عجله؟ مگر فاصله ده کوثر تا شازند بیشتر از نیم ساعت است؟
خیر ! اما من باید با ماشین حاج ناصر خودم را به مدرسه می رساندم.
حاج ناصر - با آن مینی بوس قرمز رنگش - در آن کله ی سحر و آن سوز و سرما ، بیست - سی نفر از بچه های ده کوثر را می آورد به پالایشگاه برای کار. هر کسی زودتر می رسید پادشاهی بود برای خودش؛ صندلی گیرش می آمد و می توانست تا شازند یک چرت عمیق بزند و هر کسی کمی دیرتر می آمد باید در دالان میان صندلی ها این پا آن پا می شد تا برسد به مقصد.
من هم آن روز دیر رسیدم. حتی کمی دیرتر از کسانی که دیر رسیده بودند؛ با آن جثه نحیف و لاغر ، درست ، پشت صندلی شاگرد راننده سرپا ایستادم.
ماشین بخاری نداشت. یا داشت و کار نمی کرد! پیک نیکی با شعله پخش کن باریکی روشن بود. از همان هایی که برای جوش یا داغ کردن ایزوگام استفاده می کنند. گرمای پیک نیک آزارِ بوی دی اکسید کربنش را از خاطر می برد.
ساعت ۶ رسیدم شازند. هوا هنوز تاریک بود و شازندی ها می توانستند یکی دو غلت دیگر در رختخواب گرمشان بزنند.
از ایستگاه راه آهن تا دانشسرا را پیاده رفتم. در خوابگاه بچه ها _ نمازشان را خوانده و _ دراز کشیده بودند. تا شروع کلاس فرصت بود. لباس های راحتی ام را پوشیدم.
ای وای ....
پشتِ ساقِ سمت راستِ شلوار کرپ مشکی من - که آن روزها خیلی مد بود _ به اندازه یک کف دست سوخته و سوراخ شده بود. شعله ی گرمابخش پیک نیک کارش را کرده بود. صبح شنبه ی سختی بود، سخت تر شد!
صبح های زمستانی برای همه سخت است اما برای روستایی ها خیلی سخت تر؛ مخصوصا بچه های روستایی دهه های شصت و پنجاه و ....
آیا شما هم قبول دارید؟
#حسین_مولوی
@molavihossein1
بسم الله الرحمن الرحیم
همین است ؛ با شکوه !
در حلقه ی محافظت نگاه مردانی از جنس شهامت و غیرت که نقطه ی کانونی آن، زن است؛ از جنس عاطفه و زایندگی.
غرور و نجابت و حیا در هم آمیخته که نام مختصر آن #ایران است.
#حسین_مولوی
@molavihossein
بسم الله الرحمن الرحیم
انتقاد درست یک معلم از ارسال بخشنامه ای با عنوان ( تخفیف بازدید از موزه ها ) ؛ من قبلا در کانال تلگرامی به تخفیف عضویت در کتابخانه ها اشاره و به آن انتقاد کرده بودم.
از این که این بخشنامه از طرف اداره ناحیه یک ارسال شده #عذر_خواهی می کنم.
👇👇👇👇
آقای مولوی بزرگوار یک بخشنامه در کانال ناحیه یک ارسال شده برای بازدید از موزه های استان که برای بانوان نیم بهاست .
به من به عنوان یک زن برخورد!
مگر قیمت بلیط چقدر است ؟ ۳۰۰۰ تومان !
مگر چند موزه داریم آن هم موزه هایی که برای همه بانوان جذابیت دارد که حالا بلیطش نیم بها شود تا بانوان تشویق شوند به موزه بروند؟
فکر نمی کنم حتی اگر رایگان هم می شد خانمی تمایل داشته باشد دست بچه اش را بگیرد و یا خودش تنهایی برود موزه ی چهار فصل ببینید آن هم رایگان !
ببخشید که وقت شما را گرفتم .ولی چون بخشنامه شده بود خیلی برایم سخت بود بپذیرم که چرا این موضوع باید بخشنامه شود .
🔹️
حرف حساب جواب ندارد.
#حسین_مولوی
@molavihossein1
توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
تو رفته ای و نگفتی که از کجا بنویسم
ز دردها _ بنویسم _ و یا شفا بنویسم؟
ز کودکیِّ تو مادر که چِهِل روزه بودی
پدر ز دست بدادی و من چه را بنویسم؟
ز مادرت که جوان بود و جان بداد به غربت
ز غربت تو و خواهر ؛ جدا ، جدا بنویسم
ز سینه ای که پزشکان به تیغ تیز سپردند
به بغض مانده به سینه ز داغ ها بنویسم
به آن همه غم و محنت که زندگی به تو بخشید
من از کدام غم و درد... بگو شما بنویسم
چه سال های زیادی شدی تو مونس بابا
شدی برای پدر دست، شدی عصا بنویسم
کمی ز حال دل خود بگویمت که بدانی
نه تاب مانده برایم ؛ نمانده نا ، بنویسم
شکسته باد دو دستم، قلم شکسته مبادا
ز مادری که ندارم چگونه...ها ! بنویسم
همیشه دست تو خالی ولی تو قانع و شاکر
من از میان هزاران یکی دو تا بنویسم
کنون که پیش خدایی مرا به یاد بیاور
که من ز شوق و ز عشقت به کربلا بنویسم
#مادر
#روز_مادر
#حسین_مولوی
@molavihossein1
بسم الله الرحمن الرحیم
همسر عزیز و مهربان و صبورم!
سلام
مبارک بادت این روز، ای همه زندگی و ای محل نزول رحمت خداوند!
خداوند در دامن شریف و نجیب تو چهار گل را هدیه کرده است و در دامن تو رشدشان داده و رشیدشان کرده !
چگونه می توان از قدر تو سخن گفت حال آن که سرایندگان و سخنوران عاجزند.
تعارف نیست اگر بگویم که سامان زندگی به دستان پر توان و بی توقع توست و من در سایه این سامان دادن هایت سامانی دارم و گوشه ی دنجی برای استراحت و سر پر سودایی برای کار!
خداوند وجودت را سلامت بدارد که با تو خیالم راحت است. خدا را برای وجودتان شکر
#حسین_مولوی
{webahang.ir}Alireza.Eftekhari.Gole.Man(320).mp3
زمان:
حجم:
14.1M
بسم الله الرحمن الرحیم
گل من چندین
منشین غمگین
شام محنت به سر آمد
#علیرضا_افتخاری
@molavihossein1
توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
شاید الان – در این زمستان سخت – سکینه دختر سید خصال نقوی خیلی شگفت زده شده باشد. هم از این همه برف – که برای اولین بار دیده _ و هم از این همه سرما – که برای اولین بار حس کرده - و هم از این همه نعمت که بر خوان ایرانیان می بیند.
او از خردادماه به ایران آمده است تا در دانشگاه المصطفی درس بخواند.
پدر و مادرش اصالتا اهل امروهه هستند و سید خصال عزیز سال ها سرایدار مدرسه ایرانیان در دهلی نو بود. این مرد عجیب پاک دست و عجب کمک کننده ای بود برای ما ایرانیان و من زمانی که مدیر مدرسه دهلی نو بودم.
سکینه جنگید تا توانست در ایران پذیرش بگیرد. نمونه زنده و برجسته « خواستن توانستن است.» او از دهلی نو آمده است. پایتخت کشوری که چهارمین اقتصاد بزرگ جهان است و با رشد اقتصادی ۸ درصدی عن قریب به قدرت اقتصادی جهان تبدیل خواهد شد.
در زمستان ها احوال سید خصال و مردم دهلی خیلی دیدنی است. در دهلی دمای هوا کمتر از ۴ درجه بالای صفر نمی شود اما چون شرجی هست سوز دارد. این مردم در این دما که هنوز به نقطه ی انجماد نرسیده چنان خود را می پیچند که دیدنی و خنده دار است. گاهی به پتو پیچ شدن هم می انجامد.
سید خصال و گوپتا – موجر مدرسه - وقتی اخبار برف چند متری اردبیل در سال ۹۲ را در دفتر من از تلوزیون ایران می دیدند نزدیک بود از تعجب شاخ در بیاورند. آن ها اصلا برف ندیده بودند. پیش خودشان فکر می کردند مگر انسان در برف چند متری زنده می ماند!
در همین دهلی – پایتخت چهارمین اقتصاد جهان – زندگی خیلی اقتصادی است؛ اغلب مردم – بیش از ۷۰ درصد – در رنج هستند. در بخش پر جمعیت دهلی – دهلی کهنه یا الد دهلی – روزانه بیش از ۷ الی ۸ ساعت برق می رود. زمستان و تابستان. فقط بخش های مرفه نشین دهلی – آن هم با پرداخت بهایی سنگین – همیشه برق دارند. انشعاب گاز هم فقط در بخش کوچکی از دهلی – آن هم فقط برای آشپزخانه – است. ما که در بخش مرفه نشین زندگی می کردیم برای پخت و پز از کپسول گاز استفاده می کردیم.
شاید باور نکنید اما هنوز در بخش زیادی از همین دهلی نو مردم برای پخت و پز و گرم کردن خانه از – عذرخواهی می کنم – تاپاله و هیزم استفاده می کنند.
حتی آن هایی که دستشان به دهنشان می رسد – مثل ایرانی هایی که مامور بودند – در زمستان خیلی بهشان سخت می گذرد. مخصوصا ما ایرانی های پر مصرف. خیلی بهمان سخت می گذشت. همه عمر در زمستان با زیرپوش در خانه گشته باشی ولی حالا همه باید دور یک هیتر برقی جمع شدید و زیر پتو خودتان را را گرم کنید. اصلا نمی شود دو اتاق را گرم کرد. هزینه انرژی آن قدر بالا هست که مجبوری در یک اتاق بخوابید با لباسهای زیادی که می پوشید و پتوهای زیادی که استفاده می کنید.
حقیقتا – بدون بزرگ نمایی – ما ایرانیان در بهشت زندگی می کنیم. پر مصرف و غرغرو.
می دانم با خواندن این متن می گویید این چه قیاس مع الفارقی است! ایران نفت و گاز دارد؛ بله درست است من هم می دانم؛ اما هند هم کم ثروت ندارد. که اگر کم داشت چهارمین قدرت اقتصادی نبود؛ اصلی ترینش هم جمعیت کثیر است و کشاورزی و معادن و رودهای فراوان. هند نفت و گاز ندارد اما در برق هم خیلی مشکل دارد.
این وضعیت مردم دهلی نو بود مردم روستا و شهرهای دورتر از مرکز که وضعشان معلوم تر است. شاید برایتان بنویسم ان شاءالله.
در تصویر تاپاله هایی که در زمین چیده شده تا برای سوخت و پخت آماده شود را می بینید؛ جاده امروهه ؛ دی ماه ۱۳۹۲.
#حسین_مولوی
@molavihossein1
بسم الله الرحمن الرحیم
در مدارس همه جشن ها تا اطلاع ثانوی تعطیل است.
حسین مولوی
@molavihossein1
توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم در مدارس همه جشن ها تا اطلاع ثانوی تعطیل است. حسین مولوی @molavihossein
بسم الله الرحمن الرحیم
دو سه ساعتی هست بابت این پیام توضیح می دهم!
هدف مبارک و میوه های آن هم شیرین است.
مخاطب من در این دست نوشته که _ در آموزش و پرورش ناحیه یک _ خیلی طرفدار دارد ، مدیران عزیز مدارس هستند و در مخاطبانی که کمتر من را می شناسند سوء تفاهم هایی برانگیخته است. اغلب مدیران مدارس با ارسال پیام هایی از اقدام اخیر حقیر حمایت و تشکر کرده اند.
توضیحات تکمیلی برای رفع ابهام دست نوشته را روابط عمومی اداره منتشر کرده است.
ان شاءالله باید جشن های بی هدف و تجملی که با هزینه های زیاد و از جیب اولیا برگزار می شود برچیده شود.
از خداوند حسن عاقبت طلب می کنیم.
#حسین_مولوی
@molavihossein1