بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
صبح چهارشنبه ی برفی زمستانی شما بخیر. چقدر خوشحالیم از این رحمت خداوند که بر تمام کشور گسترده و یک بهجت درونی و یک خوشحالی عمومی بر دل ها حاکم شده است. الحمدلله رب العالمین که در نا امیدی امید می آفریند.
مطلب اول
از همه شما بزرگواران که پیام دادید و همدلی کردید و تسلیت گفتید؛ ممنونم. ان شاء الله خداوند به وجودتان سلامتی بدهد و سربلند باشید و به قول حضرت حافظ « تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادـ »
مطلب دوم
این روزها دستم به نوشتن حرکت نمی کند و نتوانستم دوشنبه همدلی بنویسم. البته تعطیلی هم بود و نخواستم که تعطیلی زیبای دوشنبه را صرف خواندن نوشته های طولانی من کنید. گذاشتم امروز بنویسم و از صبح که صفحه را باز کرده ام الان هم بعد از چند جلسه طولانی شده ساعت ۴.
دیروز روز امور تربیتی و تربیت اسلامی بود. کار همیشگی انسان. نمی خواهم حرف های کلیشه ای بزنم اما انسان هر روز و هر لحظه در حال تربیت کردن و تربیت شدن است.
حالا یا در جهت رشد یا در جهت کفر و سقوط؛ بنابر این همه ما مربی هستیم. این روز را به همه کسانی که در رفتارشان و در گفتارشان رشد و تعالی وجود دارد تبریک می گویم. چه آن معلم ریاضی مومن که در کلاس هایش – حتی – فقط با نوشتن بسم الله در ابتدای تخته دانش آموزانش را تربیت می کند و چه آن دبیر ادبیات فارسی که با « منت خدای را عز و جل ... » توحید را جرعه جرعه در کام دانش آموزان می ریزد و چه آن مربی یا معاون پرورشی که پرچم ایمان را در مدرسه بر می افرازد و یا آن مدیر که موقعیت تربیتی ایجاد می کند و حتی آن خدمتگزار که خم می شود و زیر پای بچه ها را تمیز می کند و حتی آن پدر و یا آن مادر....
بنابر این هر جا رفتارتان و گفتارتان رنگ و بوی معرفت خدا دارد کارتان تربیت است و شما مربی امور تربیتی هستید. شما در این صورت کارتان خدایی است و ربّ کارش تربیت است و مربی هم می تواند کار خداگونه انجام دهد....
مطلب سوم
مطلب سوم هم به روز جمعه مربوط می شود که روز انتخابات است. لیله القدر انقلاب و شما مدیران عزیز و همکاران عزیز در مدرسه در این ماه بهمن و اسفند فراوان زحمت کشیدید. خیلی از مدارس شعبه هستند و خیلی از همکاران جزء عوامل اجرایی . خدا قوت
خیلی از شما عزیزان هم برنامه های مختلفی اجرا کردید. صمیمانه سپاسگزارم. ان شاء الله با حضور خود و با ترغیب و تشویق دانش آموزان و اولیای گرانقدر باز هم نقش معلمانه خود را انجام دهید.
خدا شاهد است وقتی انسان می بیند بسیار بسیار جان های پاک و با ارزش و طاهر تقدیم این کشور عزیز شده اصلا آدم خجالت می کشد که درباره ضرورتِ پای وطن ایستادن حرف بزند. یعنی وقتی کسانی جان داده اند آن هم جان شیرین ، جان جوانی ، من چگونه می توانم درباره این ضرورت ها شک کنم و تردید داشته باشم؟
خداوند دل های مومنان را هدایت خواهد کرد و نسیم ایمان خواهد وزید. از این روزها و ساعات و از این دست دل نگرانی فراوان پیش روی انقلاب بوده و چه تهدیدها که خداوند آن ها را از سر ملت مظلوم ایران رفع کرده و خدا همچنان همان خدای طبس است و ملت ایران هم نشان داده همان ملت 57 است و خداوند وعده داده که مومنین را یاری خواهد کرد. خوش به حال آن ها که در این معرکه ها بی طرف نیستند و در جبهه حق قلم می زنند و قدم بر می دارند.
عرض کردم که در این یک هفته خیلی نتوانستم بر نوشتن تمرکز کنم و اکنون نیز شاید گفتارم پراکنده بود. سعی کردم دوشنبه ی همدلی قضا نشود. باقی بقایتان و در پناه خداوند باشید. امیدوارم خداوند بهترین ها را نصیب شما همکاران عزیز کند.
اردتمند همه شما
حسین مولوی ( دوشنبه های همدلی ۱۲ ) که در ۹ اسفند ۱۴۰۲ ارسال شد
@molavihossein1
توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
هر وقت حرفی از وطن می شود؛ حرف از عِرق و عشقِ به وطن و دفاع از وطن می شود یاد "نادر ابراهیمی" می افتم.
این مرد عجیب، این نویسنده خوش قلم، این ابن مشغله و ابوالمشاغل که تمام تار و پود آثارش عشق به وطن است.
هفت جلد " آتش بدون دود" او که شاهکار است. شاهکار...
اما من آن جوان خوش بیان بوشهری کتاب " بر جاده های آبی سرخ " را نمونه ای از یک ایرانی با غیرت می بینم و گویی " میر مهنای دوغابی " در جسم هر ایرانی حلول کرده است و یا بهتر بگویم که هر ایرانی یک میرمهنای دوغابی است که نمی تواند ببینید چشم اجنبی به صورت وطن بیفتد و سخت و سخت و سخت می ایستد و حتی گاهی به پدر که با پرتغالی ها نرد می بازد می تازد.
چه قدر شور انگیز است این جوان. چقدر پر حرارت است میرمهنای دوغابی.
وقتی دبیر دبیرستان بودم اغلب دانش آموزانم این کتاب را خواندند و چقدر کیف کردند از این جوان مومن انقلابی شور انگیز که دهه ها قبل از انقلاب در بوشهر از وطن در برابر اجنبی ها حفاظت کرد و آخرش خودش و یارانش در کوه جان دادند اما وطن را نه..
#وطن
#ایمان
#بر_جاده_های_آبی_سرخ
#حسین_مولوی
@molavihossein1
توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
خسته ام مثل خودروی پیکان
گوشه ای_ کرده ترمز _ افتاده
مثل یک عاشقی که یک عمری
دل به زیبایی کسی داده
آخرش رفته عشق او به سفر
خودش اینجا غریب، واداده
آه از این زندگی از این مردن
آه از این مستی و از آن باده
پی نوشت اول ؛ این شعر کوتاه فی البداهه و برای چند سال پیش است.
پی نوشت دوم؛ تصویر پیکان، اثر همکار ارجمند و هنرمند استاد سعیدرضا مقصودی است که در عکس هایش وجوه مختلف زندگی و عشق جریان دارد.
@molavihossein1
توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
قربه الی الله
خداوند شاد می کند دل هايي را که دل ها را شاد می کنند.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم ؛ صبح شما بخیر
در آستانه روز معلم هستیم. مبارک است بر همه معلمان عزیز ؛ عنوان انسان های با شرف و شریف. عنوانی که در همه جا و در همه زمان ها و زمانه ها بدان افتــــــــــــــــــــــــخار می شود و احترام بر می انگیزاند و بزرگان را در مقابلش بر می خیزاند.
این روزها سیاستمداران و حتی دانشمندان کوچه پس کوچه ها را گز می کنند تا خانه آموزگارانشان را پیدا کنند و گل بوسه را بر دست های بیفشانند.
مرسوم است هدیه دادن و چه نیک رسمی و چه پاس داشت نیکویی؛هدیه هایی از جنس محبت و پیام هایی سرشار از شوق ؛ اما من از میان همه هدیه ها، همچنان کاغذ کادوی آن دانش آموز عزیز سهل آبادی که بر جواراب آبی رنگی کشیده بود را نگه داشته ام به یادگار.
****
در اردوی کرمانشاه ابوالفضل دچار دل درد شدیدی شد. بار اول بود که به اردو آمده بود ؛ خجالتی و سربه زیر ؛ سعی می کرد درد را پنهان نگه دارد اما « رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون »
درد شدت گرفت و نقطه های عرق بر خط پیشانی نگاشته شده. با معاون کمک و همراهی اش کردیم و به دکتر رساندیم. دلداری اش دادیم. اشک از چشمانش ستردیم و همدردی کردیم؛ امید در دلش جوانه زد. کم کم حال و هوایش بهتر...
ابوالفضل از خانواده ی فقیری بود. پدر پیری داشت که نمی توانست کار کند و مادری که چشمانش در گودی نشسته و روی زرد از قناعت که چارقد سفیدی می پوشید؛ سواد نداشت؛ گاه گداری به مدرسه سر می زد؛ نگران ابوالفضل بود ولی من او را دلداری می دادم؛ چون پسرش خوب بود، درس می خواند و ادب داشت.
اردو تمام شد؛ به مدرسه برگشتیم. چند روز بعد – روز معلم – در دفتر را باز کرد و کادو آورد. چشمش سرشار از محبّت بود و من موج محبت را می دیدم اما گرمای خجالت و شرم او را نیز حس می کردم. گمانم بر این است از ناچیزی هدیه خجالت می کشید. دستش را گرفتم. او نمی دانست ولی من واقعا از هدیه ای خوشحال شدم؛ انگار که از دیدن کادو یکّه خورده باشم، گفتم: «این کاغذ را برای یادگاری نگه خواهم داشت.»
اکنون بیست و چند سال از آن روزگار گذشته و کاغذ کادو در بایگانی خانه من محفوظ است و عزیز ؛ ابوالفضل بزرگ شده؛ او دیگر شاگرد من نیست، دوست من است و من برای این دوست – حتی - وام ازدواج و خرید تراکتور ضمانت کرده ام؛ او مرا فراموش نکرده و من نیز محبت او را هرگز.
مدیران گرانقدر و معلمان عزیز
فردا مراقب «ابوالفضل» ها باشید و پدرا و مادر ابوالفضل ها.
مراقب صورت هایی باشید که «با سیلی سرخ می شوند.»
مراقب باشید: ممکن است شب قبل از روز معلم «اشک» مادری جاری شده باشد و حتی اشک پدری
«غیبت» دانش آموزان در روز معلم و – حتی - فرداهایش را چک کنید؛شاید دانش آموزی به خاطر این که دست خالی به مدرسه نیاید ترجیح داده «تمارض» کند و به مدرسه نیامده و این ممکن است... این احتمال از هر صد – نه – حتی اگر از هر هزار نفر یک نفر باشد نمی ارزد. به هیچ نمی ارزد.
نگذارید که ولی دانش آموزی – سرخود – سر خیر شود و به هوای جمع آوری هدیه، مادرها و پدرها را تا مرز شرمندگی ببرد و بعد اسم ها را لیست کند و آن ها که هدیه بهتر و بیشتر داده اند را در اول لیست بنویسد و نام دانش آموزی که نتوانسته و یا نخواسته یا پدر و مادرش نخواسته اند در آخر و - خدای ناکرده و زبانم لال - این لیست را بدهند دست معلم و دانش آموز سعی کند خودش را پشت میزی پنهان کند...
و اگر معلمی و اگر مدیری – خدای ناخواسته – خودش چنین صحنه ای بیاراید او – حتی یک نفر از میان هزاران معلم خوب و عزیز - حتما معلم نیست و او اصلا مدیر نیست.
اصلا هم گمان نکنید که این دانش آموزان فقط در مدرسه های کم برخوردار هستند و یا در روستاها زندگی می کنند....نه!
فکر نکنید این ها فقط به خاطر فقر است؛ نه!
گاهی مادر نیست
گاهی پدر نیست
ممکن است هر دو نباشند
ممکن است باشند و برایشان مهم نباشد
و اگر دقت نکنید قربانی این روز عزیز و عظیم، آن دانش آموز، آن روح ظریف و آن موجود نازنین و بی گناه نشسته در کلاس و پناه آورده به مدرسه شما خواهد بود....
سپاس ها و تبریک ها
1. مراقبان محترم و عزیز سلامت ؛ هفته سلامت مبارک باد ؛ ارادتمند شما هستم. در پناه خدا سلامت باشید.
2. مشاوران و روانشناسان عزیز؛ روز مشاوره و روانشناسی مبارک باد ؛ ارادتمند شما هستم.
3. مدیران عزیز که در کارورزی همکاری کردید ؛ دست مریزاد؛ از زحمات شما صمیمانه سپاسگزارم.
4. معلمان عزیز که در کارورزی همکاری کردید ؛ دست مریزاد ؛ از زحمات و همراهی شما صمیمانه سپاسگزارم.
ارادتمند همه شما
معلم ؛ حسین مولوی ( دوشنبه های همدلی 18 ) 10 اردیبهشت ماه 1403
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم ؛صبح سه شنبه شما بخیر و شادی باد.
با اجازه شما تا دیر نشده قضای دوشنبه همدلی را امروز ادا کنم. هرچند گاهی بر هم زدن عادت خوب است؛ چرتی پاره می شود؛ انتظاری برای « ارسال » ایجاد می شود. به قول حافظ جان:
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
یعنی : گاهی خوشبختی در تغییر عادت و ترک اعتیاد است... ببینید که زلف پریشان یار موجب خاطر جمعی من است....؛ یعنی گاهی « اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی »
▪️
امروز روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم اعظم ، معلم بزرگ و پاسدار زبان فارسی استاد ابوالقاسم فردوسی است و خوشحالم از این که ارسال این دوشنبه همدلی مقارن شد با این روز. برای ما ایرانی ها زبان فارسی با جان عجین شده؛ به فارسی صحبت می کنیم ؛ با زبان فارسی فکر می کنیم و با زبان فارسی در خلوت با خود و خدای خود نجوا می کنیم. زبان فارسی هویت ماست و فردوسی معلم ماندگار تاریخ.
▪️
در هفته ی پیش در همایش های فراوانی برای تجلیل و تقدیر رفتم اما تجلیل دیروز که به ابتکار رییس سازمان انتقال خون استان مرکزی انجام شد تجلیل ویژه ای بود. معلمان گرانقدری که تجلیل شدند یک شاخص ویژه ای داشتند که تا امسال به آن توجه نکرده بودیم.
از میان 50000 ( پنجاه هزار ) اهدا کننده خون 200 ( دویست ) معلم عزیز داریم که اهدای خون توسط آن ها به فعل ماضی و مضارع استمراری تبدیل شده است.
به قول خانم دکتر ظهیری : اگر میانگین اهدای خون توسط 200 نفر فقط 15 نوبت باشد و هر بار اهدای خون جان 3 نفر را نجات بدهد، بزرگواران تا الان جان 9000 نفر را نجات داده اند و این انصافا بی نظیر و یا کم نظیر است و به چشم نمی آید و جایی گفته نشده و نمی شود.
مثلا : معلم بزرگواری که تا الان 63 بار خون داده و معلم بزرگوار دیگری که تا کنون – داوطلبانه و خالصانه - 50 بار خون اهدا کرده - و قس علی هذا - را با چه بیانی و چه هدیه ای و چه تقدیر نامه ای می توان تجلیل کرد؟
احسنتم به معلمان... آفرین به فرهنگیان... انصافا همه جا موجب افتخار هستید.
شاید گمان کنید این معلمان عزیز از تجلیل و تعریف خوشحال شدند! خوشبتانه خیر!
این معلمان خیر اندیش و نیکوکار به سختی راضی شده بودند که به این جلسه بیایند.
ژن معلمی ژن متفاوتی است؛ اندیشه ی معلمی فرق می کند. اصلا با سنجه های معمولی سنجیده نمی شود؛ قداست مدرسه به ساختمان آن نیست حتما و حتما به معلــــــمان آن است که نه تنها وظیفه را انجام می دهند که در اغلب اوقات بیش از وظیفه کمک می کنند.
به قول امام علی علیه السلام :«قليل المؤونة و كثير المعونة» اند. یعنی زحمتشان برای دیگران کم ولی نفع آن ها بر جامعه زیاد است.
این کمک و این اهدا هم دقیقا نقطه زنی است. یعنی به کسی کمک می شود که جانش در خطر است و نیاز او نیاز واقعی است و خوش به حال همه معلمانی که در این مسیر کمک می کنند.
*******
یادتان هست در یکی از دوشنبه های همدلی خواسته بودم معلم ماندگارتان را معرفی کنید؟ بعدا از مردم خواستیم معلمان ماندگارشان را معرفی کنند؟
خدا را شکر 4500 نفر معلم توسط مردم به عنوان معلم ماندگار و موثر معرفی شدند.
برای اولین بار همایش وزین « معلمان ماندگار» را برگزار و 12 معلم بزرگ، موثر و عزیز را به جامعه فرهنگیان استان معرفی کردیم. انصافا از میان 37 هزار معلم شاغل و بازنشسته معرفی 12 نفر درست به معنای قطره ای در مقابل دریاست. اما خشت اول این بنا را گذاشتیم تا در هر سال معلمان بزرگ را معرفی شوند و ذوقشان را بکنیم.
ذکر خیر این همه معلم خوب واجب است. ما با بهترین بودن فاصله داریم و بهتر شدن برنامه هر انسان خردمندی است؛ نه این که ما معلمان معصوم باشیم؛ نه این که ناراستی نداشته باشیم نه ! بله ممکن است در مسیر این رود زلال و جاری سنگی و خزی نیز باشد و عاقلان در نگاهشان رود را می بینند و تحسین می کنند و خم می شوند تا سنگ و سنگ ها را از مسیر بردارند.
ارادتمند همه شما
حسین مولوی؛ ( دوشنبه همدلی 20 ) ؛ سه شنبه 25 اردیبهشت ماه 1403
@molavihossein1
توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
چند روز پیش با جمعی از پیشکسوتان فرهیخته آموزش و پرورش رفتیم منزل یکی از معلمان ماندگار. مرضیه یگانه.
طرح زیبای معلم ماندگار را در بهمن و اسفند در شورای معاونان اداره کل مطرح کردم. قرار شد در همه شهرها و شهرستان ها و در معابر عمومی و در فضای عمومی و رسانه ای از مردم خواسته شود تا معلم ماندگار خود را معرفی کنند. نتیجه باور نکردنی بود. ۴۵۰۰ معلم توسط مردم معرفی شدند.
به موازات این کار ، هیات تشخیصی از پیشکسوتان و قدیمی های آموزش و پرورش برای کشف و معرفی معلمان بزرگ قدیمی استان مرکزی تشکیل شد. ما برای این معلمان شاخص نداشتیم بلکه آنان خود شاخص بودند. از میان حدود ۱۵۰ نفر از معلمان بزرگ استان و با بحث و بررسی و در یک فرایند سخت بالاخره به ۱۲ معلم عزیز و گرانقدر رسيديم که هم از قدیمی های آموزش و پرورش و هم معاصرین بودند که در همایش روز ۱۸ اردیبهشت لز نشان و نام آنان رونمایی شد و نشان معلم در حضور مسئولین و ۵۰۰ نفر از موثرین به آنان یا بازماندگان اعطا شد.
برخی از چهره های ماندگار ؛ ابراهیم دهگان؛ مرضیه برومند ؛ علی فرخ مهر ؛ خليل داعی؛ عباس هزاره ای ؛ مرتضی مختاری؛ هما اکبری ؛ زینت السادات خانقاهی ؛ عبدالکریم قریب و ...
ویژگی مهم این همایش دعوت از همه مدیران کل و همه روسای آموزش و پرورش مناطق و نواحی بعد از انقلاب و فارغ از دسته بندی های سیاسی بود که موجب تالیف قلوب و یک ظرفیت سازی بی نظیر برای آموزش و پرورش شد.
یکی از معلمان ماندگار سرکار خانم مرضیه یگانه و از مدیران مدارس موثر دهه ۶۰ و هفتاد بود که در مراسم حضور نداشت و ما برای تجلیل به خانه ایشان رفتیم.
او همچنان متعهد به آرمان های انقلابی اش و بیان رسا و زیبا و سخنوری اش همچنان جذاب و مطنطن بود. لحظات دلپذیری در محضر ایشان سپری شد.
در چند روز آینده در مدرسه ای که ايشان مدیر بوده جمعی از معلمان و معاونان و دانش آموزان جمع خواهند شد و این جوانه های نهال معلم ماندگار است که کم کم در فضای استان مرکزی خواهد پیجید.
اکنون معلم ماندگار در استان مرکزی دارای یک دبیرخانه دائمی خواهد بود تا معلمان ماندگار استان را شناسایی و به جامعه فرهنگیان استان معرفی کند.
#حسین_مولوی
#معلم_ماندگار
#مدرسه
#معلم
#استان_مرکزی