eitaa logo
ملانصرالدین👳‍♂️
236.3هزار دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
1.6هزار ویدیو
70 فایل
🔹تبلیغ ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 🔴تبادل نظر https://eitaayar.ir/anonymous/vD91.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
کژدم و لاک پشت روزی کژدمی(عقرب) جوان عزم سفر به دیاری کرد. رفت و تا آبگیری رسید. کژدم غرق در اندیشه هایش بود که ناگهان لاک پشتی سر از آب درآورد. او را دید و حالش را پرسید. کژدم حال و روزش را با او درمیان گذاشت. لاک پشت او را بر پشتش سوار کرد و به آب زد. در میان آب بودند که ناگهان لاک پشت متوجه صدایی بر پشتش شد. علتش را از کژدم پرسید کژدم پاسخ داد: این صدای نیش من است هرچند میدانم به لاک تو گزندی نمیزند اما چه کنم که عادت است و از آن نمیشود گذشت. لاک پشت با خود اندیشید بهتر است این بدخو را هلاک سازم تا خلق از دست نیش هایش درامان باشند پس بیدرنگ سر در آب فرو برد و کژدم نادان را به بی کرانی آب سپرد هر آنچه از وجود بر میخیزد همیشگی است پس در انتخاب دوست و همراه حواستان باشد 📚بهارستان جامی 👳‍♂️ @mollanasreddin 👳‍♂️
9.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قابل توجه افرادی ک اعتیاد به مواد مخدر دارند 👳‍♂️ @mollanasreddin 👳‍♂️
افلاطون و جوان جاهل گویند روزی افلاطون در شهری با عده ای از بزرگان نشسته بود که ناگهان جوانی پیش او آمد، سلام کرد و شروع به سخن گفتن درمورد مسائل گوناگون کرد. جوان که افلاطون را نمیشناخت گفت: امروز حکیم افلاطون را دیدم که درمورد تو سخن میگفت و تورا دعا می کرد افلاطون حکیمی سخت بزرگوار است هرگز چون او کسی نباشد و نبوده است. افلاطون حکیم چون سخن این مرد را بشنید سر فرو برد و بگریست و سخت دلتنگ شد. جوان گفت: ای حکیم از من تو را چه رنج آمد که چنین دلتنگ شدی؟ حکیم پاسخ داد: مصیبتی از این بزرگتر چه باشد که جاهلی مرا بستاید(ستایش کند) نمیدانم چه کار جاهلانه ای کردم که به طبع جاهلانه او خوش آمد و کار من او را پسندیده آمد. مرا این غم از آن است که هنوز جاهلم، زیرا ستوده جاهلان هم خودش جاهل باشد 📚قابوس نامه 👳‍♂️ @mollanasreddin 👳‍♂️
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😄این دقیقا حرف امروزِ دانش آموزا و دانشجوهاس😄 البته فقط در مورد تاریخ این نظرو ندارند ریاضی شیمی فیزیک فلسفه انگلیسی عربی و حتی ادبیات فارسی کلا میگن اینا چه فایده ای داره😄😄 همین فقط سرمون توی تلگرام باشه کافیه دیگه 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
فقط امروز قطعی‌ست. برای فردا تضمینی نیست. برای فردا برنامه‌ریزی کن. اما در زمان حال زندگی کن. روزهایتان پر از شوق زندگی. 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ سلام صبح آدینه تون معطر به عطر خدا 🌸 🍃 در این آدینه مبارک براتون آرزو میکنم امروزتون سرشار از اخلاص و نورانیت، خیر وبرکت، سلامتی وتندرستی، شادی وسرورباشه عبادات وطاعاتتون قبول حضرت حق... صبح آدینه تون بخیر.... 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
🌸🍃🌸🍃 هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی می‌گویند: درویشی بود كه در كوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند: "هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی" اتفاقاً زنی مكاره این درویش را دید و خوب گوش داد كه ببیند چه می‌گوید وقتی شعرش را شنید گفت: "من پدر این درویش را در می‌آورم". زن به خانه رفت و خمیر درست كرد و یك فتیر شیرین پخت و كمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه‌اش و به همسایه‌ها گفت: "من به این درویش ثابت می‌كنم كه هرچه كنی به خود نمی‌كنی". از قضا زن یك پسر داشت كه هفت سال بود گم شده بود یك دفعه پسر پیدا شد و برخورد به درویش و سلامی كرد و گفت: "من از راه دور آمده‌ام و گرسنه‌ام" درویش هم همان فتیر شیرین زهری را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور جوان!" پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: "درویش! این چی بود كه سوختم؟" درویش فوری رفت و زن را خبر كرد. زن دوان‌دوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور كه توی سرش می‌زد و شیون می‌كرد، گفت: "حقا كه تو راست گفتی؛ هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی". 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
🌸🍃🌸🍃 فیلسوفی ستمدیده برای دادخواهی نزد پادشاهی رفت و هر چه التماس کرد، موثر نشد. ناچار بر قدم های پادشاه افتاد و دادخواهی را تکرار نمود. شاه خشنود شد و حاجت او را برآورده ساخت. جمعی به ملامت فیلسوف لب گشودند و او را سرزنش کردند که از مانند تو حکیم و شخصیت بزرگی، این چنین کاری سزاوار نبود. او در جواب گفت: شما نمی دانید که گوش پادشاه ، در پایش بود؛ از این جهت، مرا چاره ای جز این نبود! 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
رومیان و چینیان 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
ملانصرالدین👳‍♂️
رومیان و چینیان 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
رومیان و چینیان نقاشان چینی با نقاشان رومی در حضور پادشاهی, از هنر و مهارت خود سخن می‌گفتند و هر گروه ادعا داشتند که در هنر نقاشی بر دیگری برتری دارند. شاه گفت: ما شما را امتحان می‌کنیم تا ببینیم کدامشان, برتر و هنرمندتر هستی. چینیان گفتند: ما یک دیوار این خانه را پرده کشیدند و دو گروه نقاش , کار خود را آغاز کردند. چینی‌ها صد نوع رنگ از پادشاه خواستند و هر روز مواد و مصالح و رنگِ زیادی برای نقاشی به کار می‌بردند. بعد از چند روز صدای ساز و دُهُل و شادی چینی‌ها بلند شد, آنها نقاشی خود را تمام کردند اما رومیان هنوز از شاه رنگ و مصالح نگرفته بودند و از روز اول فقط دیوار را صیقل می‌زدنند. چینی‌ها شاه را برای تماشای نقاشی خود دعوت کردند. شاه نقاشی چینی‌ها را دید و در شگفت شد. نقش‌ها از بس زیبا بود عقل را می‌ربود. آنگاه رومیان شاه را به تماشای کار خود دعوت کردند. دیوار رومیان مثلِ آینه صاف بود. ناگهان رومی‌ها پرده را کنار زدند عکس نقاشی چینی‌ها در آینه رومی‌ها افتاد و زیبایی آن چند برابر بود و چشم را خیره می‌کرد شاه درمانده بود که کدام نقاشی اصل است و کدام آینه است؟ صوفیان مانند رومیان هستند. درس و مشق و کتاب و تکرار درس ندارند, اما دل خود را از بدی و کینه و حسادت پاک کرده اند. سینه آنها مانند آینه است. همه نقشها را قبول می‌کند و برای همه چیز جا دارد. دل آنها مثل آینه عمیق و صاف است. هر چه تصویر و عکس در آن بریزد پُر نمی‌شود. آینه تا اَبد هر نقشی را نشان می‌دهد. خوب و بد, زشت و زیبا را نشان می‌دهد و اهلِ آینه از رنگ و بو و اندازه و حجم رهایی یافته اند همه رنگ‌ها در نهایت به بی‌رنگی می‌رسد. رنگ‌ها مانند ابر است و بی‌رنگی مانند نور مهتاب. رنگ و شکلی که در ابر می‌بینی, نور آفتاب و مهتاب است. نور بی‌رنگ است. 📚مثنوی معنوی 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍