eitaa logo
ملانصرالدین👳‍♂️
236.9هزار دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
1.6هزار ویدیو
70 فایل
🔹تبلیغ ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 🔴تبادل نظر https://eitaayar.ir/anonymous/vD91.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
قدیم‌‌ ها که گرانفروشی و احتکار مُد نبود و یک لقمۀ حلال به هزاران سفرۀ حرام می‌ارزید؛ کاسب‌ها وقتی قیمت کالایی ارزان می‌شد چراغ مغازه‌هایشان را روشن می‌کردند به اين معنى مردم بشتابید که ارزان شد... 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
پس از اتمام جنگ جهانی دوم، مردم اروپا دچار افسردگی شدید و کمبود مواد غذایی بودند، بستنی دوقلو در طول دوران افسردگی بزرگ اروپا ابداع شد تا دو کودک بتوانند باهم آن را شریک شده و دوست شوند! 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
زنی حس کرد شوهرش میخواد زن دوم اختیار کند یک روز صبح چهار تخم مرغ آبپز کرد و آنها را به رنگهای مختلف رنگ آمیزی کرده و جلوی شوهرش گذاشت شوهره جویای مسئله شد زن بهش گفت بعد از اینکه تخم مرغها را خوردی متوجه میشی مرد هر چهار تخم مرغ رو خورد زن بهش گفت متوجه شدی که مزه همشون یکی هست زنها هم همینطور فقط شکلشان متفاوت است مرد کمی فکر کرد و گفت ولی من یه کشفی کردم زن گفت چه کشفی مرد گفت فهمیدم مرد با چهارتا تخم مرغ بهتر سیر میشود 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
#یک_جرعه_کتاب وقتی آدم جرات خیال پردازی را داشته باشد، معجزه های زیادی رخ می دهد. مشکل این است که مردم هیچوقت چیزهای غیر ممکن را تصور نمی کنند. 👤لویس کارول 📚آلیس در سرزمین عجایب 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
گویند یکی از شاعران قوی در طنز مدحی در وصف حاکمی گفت، حاکم امر کرد که پالان خری به او دادند ، ظریف پالان را بر دوش گذاشت و شکرکنان از مجلس بیرون آمد. دوستانش به او گفتند؛ هدیه ی مدحی که برای امیر کردی چه بود!؟ گفت؛ او را به بهترین اشعار خود مدح کردم،پس او هم به جایش بهترین لباسهای خود را به من بخشید 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
فامیل دور: آقای مجری بهت یه نصیحت برادرانه میکنم اگه زندگیت ته کشید بشین با ته دیگش حال کن ! هی نگو به آخرش رسیدم... 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
صبح شد😍 بازهم موزیک خدا می‌آید چه نسیم خنکی دل به صفا می‌آید … به اولین نفس بانگ خروس سحری زنگ دروازه ي دنیا به صدا می‌آید درود صبحتان بخیر و شادی 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
بعضی آدما سم خالص هستند. سرتاپای کلماتشون رو زهر فرا گرفته. اگر مجبور هستید باهاشون سر و کار داشته باشید، پادزهر همراه ببرید .. اجازه نفوذ حرفهای نیشدار رو ندید که سم زدایی زمان میبره! 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
مثل 🌲 باشین. وقتی ظلمی بهتون روا شد و یارای مقابله نداشتین، نتونستین پسش بزنید، قبولش کنید اما به رشد کردن ادامه بدین. این نوع تسلیم شدن یه روز میتونه شما رو یه الگو کنه برای خیلیا.😊👌 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
علامت داروخانه ! آیا تا کنون فکر کرده‌اید چرا علامت داروخانه در سراسر جهان "ماری است که به دور جامی از شراب پیچیده و در حال خوردن شراب می‌باشد"؛ و یک علامت بین‌المللی شناخته شده می‌باشد ؟ اگر فکر کنید این ابتکار جهانی مربوط به ایران است به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنیم. و اما اصل مطلب در زمان ابن‌سینا طاعونی سخت در همدان شیوع پیدا کرد. ابن‌سینا متوجه شد که تنها عامل این بیماری موش می‌باشد. دستور داد هر خانه اگر می‌خواهد از طاعون در امان باشد در خانه مار نگهدارد تا با خوردن موش طاعون از بین برود.هم چنین برای تقویت زهر دستور داد جامی شراب‌قرمز سر راه مار قرار دهند. تا توان شکار موش بیشتری داشته باشد.بعد از آن در شفاخانه هر شخص طاعونی که می‌آمد مشخص می‌شد در آن خانه مـار نبوده وطاعون سرایت کرده ومی‌گفتند: بی‌مار، یعنی مار در خانه ندارد. به افتخار این پزشک ایرانی ، علامت داروخانه در دنیا ماری سر در جام شراب ثبت شد؛ و کلمهٔ بیمار در فرهنگ ما ماندگار شد. 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
میگن تو ژاپن یکی از شیوه‌های غیرمستقیم مردان برای خواستگاری، پرسیدنِ سوالِ "حاضری لباس‌هایم را بشوری؟" از معشوق خود است. 🔹حالا فک کن تو ایران بری خواستگاری اینو بپرسی. جوابایی که می‌شنوی👇 نوکر بابات غلام سیاه! زن می‌خوای بگیری یا کلفت؟ همون بده ننت بشوره! لباسا منم تو باید بشوری مرتیکه! من خونه بابام دست به سیاه و سفید نزدم، بعد بیام لباسای تو چلغوزو بشورم! در حالی که معنی این جمله اینه که من حاضرم خصوصی ترین چیزای زندگیم رو به تو بگم 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍
🌱 داستان طنز مَردی , شب موقعِ برگشتن از دهِ پدری تو شمال ، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! خودش این‌طوری تعریف می‌کنه که: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، 20کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه سر در نمیارم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. اینقدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست! خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره... تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم. تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.! نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند. از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در روباز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم. وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند که یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفرخیس اومدن تو; یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون خُلیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.!.! 👳‍♂️‍ @mollanasreddin 👳‍♂️‍