eitaa logo
منادیان بصیرت
27 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
1هزار ویدیو
187 فایل
ارتباط با ادمین: @adminsedayamirabad
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 📹 | جهاد تبیین و جنگ ترکیبی 🍃🌹🍃
❤️ جز در خانه‌ی تو در نزنم جای دگر نروم جز در کوی تو به مأوای دگر من که بیمار غم هجر توأم میدانم جز وصال تو مرا نیست مداوای دگر ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 🎥 | روز جوان 🍃🌹🍃 🌸 میلاد حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام و روز جوان مبارک باد.
523.pdf
حجم: 389.8K
‌🇮🇷 📝 / الزامات گام دوم انقلاب اسلامی 🍃🌹🍃 ❌ قسمت چهارم/ نگاه خوش‌بینانه به آینده (امید) ✍️دکتر قاسم حبیب‌زاده
📩امیرالمؤمنین عليه السلام: شناسه مرد، خرد اوست و زيبايى او مردانگى‌اش!🌿 مِيزَةُ الرّجُلِ عَقلُهُ، و جَمالُهُ مُروءَتُهُ 📔غررالحكم حدیث۹۷۴۹
⭕️ سردار قاآنی: صهیونیست‌ها شب‌ها با ترس و لرز می‌خوابند 🔻رژیم جنایتکار صهیونیستی که روزگاری شعار از نیل تا فرات سرمی‌داد، اکنون به‌قدری ذلیل شده است که شب‌ها با ترس و لرز می‌خوابند و نگران هستند که مبادا بیدار شوند و بخشی از خاک سرزمین‌های اشغالی را از دست داده باشند.
❣ 🔅السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه... 🌱سلام بر تو ای مولایی که زمین و زمینیان، عطر خدا را تنها از وجود تو می شنوند. 📚زیارت آل یاسین_مفاتیح الجنان
✨﷽✨ ✅امام موسی بن جعفر (علیه السلام) و بِشرِ حافی ✍️در زمان امام موسی کاظم (ع) مردی در بغداد بود به نام بِشر؛ که از مشاهیر و عیّاشان بغداد بود. یک روز حضرت موسی بن جعفر (ع) از جلوی در خانه این مرد می‌گذشت. اتفاقاً کنیزی از خانه بیرون آمد تا زباله‏‌های خانه را بیرون بریزد. در همان حال صدای ساز و آواز از آن خانه بلند بود. پیدا بود که میخوارگان در آن‌جا مشغول می خوارگی و خوانندگان و آوازه‌خوانان مشغول آوازخوانی هستند. امام از آن کنیز پرسید: این خانه، خانه کیست؟ آیا صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟! کنیز تعجب کرد. گفت: آیا نمی‌‏دانی؟ خانه بِشر است. او می‌‏تواند بنده باشد؟! معلوم است که آزاد است! حضرت فرمود: آزاد است که این سر و صداها از خانه‏‌اش بیرون می‌‏آید! اگر بنده بود که اوضاع چنین نبود. امام این جمله را فرمود و رفت. اتفاقاً بِشر منتظر بود که این کنیز برگردد. چون او دیر برگشت، از او پرسید: چرا دیر آمدی؟ گفت: مردی که علائم صالحان و متّقیان در چهره‌اش بود و آثار زهد و تقوا و عبادت از او پیدا بود، از جلوی در خانه گذر می‌کرد. چشمش که به من افتاد پرسشی کرد، من هم به او جواب دادم. بِشر گفت: چه ‌پرسید؟ گفت: پرسید که صاحب‌خانه آزاد است یا بنده؟ من هم گفتم آزاد است. خوب! چه گفت؟ کنیز گفت: بله که آزاد است، اگر آزاد نبود که این‏‌طور نبود! همین کلمه، بِشر را دگرگون کرد. گفت: کجا رفت؟ کنیز گفت: از این طرف رفت. بِشر مَجال این‌که کفش به پا کند پیدا نکرد؛ پای برهنه دوید و خود احساس کرد که این مرد باید امام کاظم (سلام الله علیه) باشد. خود را خدمت امام رساند و به دست و پای ایشان افتاد و گفت: آقا! از این ساعت می‌خواهم بنده باشم، بنده خدا باشم‏. از آن لحظه به بعد بِشر دگرگون شد و از نیکان روزگار گشت. 📚مجموعه آثار شهید مطهّری، ج23، ص591 【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج 】