#اعلام_مراسم
#شب_هشتم
مراسم عزاداری دهه اول محرم ۱۴۴۸🏴
🎙بهکـلـام :
حجت الاسلام سلیمانی
🎤بانـوای:
کربلایی سید محمد رضایی
زمـان:
یکم تیرماه همراه بانمازمغرب وعشاء
مکـان:
اصفهان، شهر درچه، محله فودان،مسجدامیرالمومنین(ع)🕌
┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄
•---✾آموزش مداحی منادی 👇
https://eitaa.com/monadi_school
┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
سلام و احترام
عزاداریهاتون قبول🤲
اشعار و متون روضه #شب_هشتم_محرم۱۴۰۵ خدمتتون ارسال میشه🖤
#قسمت_اول
#متن_روضه
#علی_اکبر_ع
#شب_هشتم_محرم۱۴۰۵
●━━━━━━───────
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة وموضع الرساله ومختلف الملائکه،السلام علی المهدی وعلی آبائه
سالها درطلب سیم و زرِ دنیاییم
که خجالت زده از ،گل پسرِ زهراییم
به عمل کار برآید به سخنرانی نیست
مانعِ آمدنِ حضرتِ حجت ماییم
او حسینی ایست ولی بی علی اکبر مانده
غافل از فلسفهٔ مکتب عاشوراییم
حال ما حال یتیمی ایست
که از، بی مهری محتاجِ نوازشگری باباییم
پیغمبر فرمود: یتیم تر ازیتیمی که پدر از دست داده کسیه که از امامش دور افتاده
حال ما ،حال یتیمی است که از بی مهری
همه محتاجِ نوازشگریِ باباییم
عصرِ غیبت به خدا ،کثرت ما ،وحدت ماست
تا نیاید خبر از صاحبمان تنهاییم
وعده ی آمدنِ منجی عالم حتمی است
چشم بر راه، همه منتظر فرداییم
آبرویی هم اگه هست از آقایی اوست
ماهمه نوکر این خانه ولی آقاییم
کاش همراه خود این قافله را هم ببرد
همه در آرزویِ دیدنِ پایین پاییم
دلمون برای کربلای حسین یه ذره شده حسین جان یه وقت اربعین جانمونم آقا
همه در آرزویِ دیدن پایین پاییم
شب هشتم شد و در راه به خود میگفتیم :
مجلسِ ختمِ حسینِ ابن علی می آییم
خدا رحمت کنه :شیخ جعفر شوشتری رو می فرمود :نگید مجلس علی اکبر،بگید مجلسِ وفات حسین بلکه مجلس وفاتهای حسین ، استادشامخی و اساتید رو خدا رحمت کنه میفرمود: نقل معتبرتره شیخ جعفرشوشتری سه تاوفات برای حسین نقل میکنه:سه لحظه احتضار برا همین میگه وفاتهای حسین
قبلهٔ قلب حرم راه چرا گم کردی؟
سر پیری چه بلایی سرم آوردی!!
کوچه وا شد سرفرصت به تو پرداختند
پدر شهید می بینید ادب میکنید دست به سینه میذارید.قربون اون آقایی برم صدا زد :
ای اهل کوفه پای نکوبید برزمین
ساکت شوید من پدری داغ دیده ام
خلوت کنید معرکه جنگ را
که من گریه ام بلند ،بر گل در خون تپیده ام
کوچه واشد سرِ فرصت به تو پرداخته اند
نفسم رفت تو را از نفس انداخته اند
رد تکبیر تو بر خاکِ کویر افتاده
اشهدی در وسط حلق تو گیر افتاده
قاب لبخند نبی شکل لبت درهم شد
آه تشخیص تو سخت است تنت مبهم شد
اکبرم تابحال نشده پا نشوی پای پدر
اربا اربا شده ای خوش قد وبالای پدر
کاش می شد که خودت آبرویم رابخری
عمه را از وسطِ جمعِ ارازل ببری
چه کسی روی عبا نعش جوان خواهد برد
کار تطهیر تو یک روز زمان خواهد برد
فرق علی اکبر با اسماعیل میدونیدچیه؟ اسماعیل رو به ابراهیم بهش گفت:پسرچی صلاح می بینی؟ صدازد: بابا هرچی بهت امرشده انجام بده پدر اومد پسر رو یه جور راضی کنه فرق علی اکبر اینه اکبر اومد بابا رو راضی کنه بذار من برم .اینجاست آرام آرام داره به ابی عبدالله حالت احتضار دست میده هرشهیدی اومد اذن بگیره آقا تعلل کرد صبرکرد قاسم به التماس وتقلا افتاد
ابی عبدالله روراضی کرد اما علی اکبر تاگفت
ابی عبدالله همون اول اجازه داد.از اینجا نگاهِ پدر گاهی حسرته گاهی خوفه،گاهی نگاه وجد و شوقه،اما نگاه ابی عبدالله اینجا مایوسانه بود دیگه امید به برگشت علی نداشت صدا زد :پسرم حالا میخوای بری یه سری به زن ها بزن بیقرارند اومدسمت خیمه, این بچه کوچیکا برای بازی خودشونو به بازوی علی اکبر آویزان میکردن علی اکبر سرش پایین بود خجالت می کشید یه وقت بی بی زینب اومد روبروی علی اکبریه نگاه کرد: بگیر بالا صورتتو، عمه به قربونت بره
صدا زد :میری پسرم ,یه جمله فرمود ارحم غربتنا به غریبی مارحم کن یه وقت دیدن ابی عبدالله اومد سمت علی اکبربه زنها فرمود: رهاکنید بذارید بره علی من رفتنیه،
نقل مقاتل اینه, ابی عبدالله خودش خوُد به سر علی اکبر گذاشت خودش شمشیر به کمرِ علی بست.
┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄
•---✾آموزش مداحی منادی 👇
https://eitaa.com/monadi_school
┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
#قسمت_پایانی
#متن_روضه
#علی_اکبر_ع #شب_هشتم_محرم۱۴۰۵
●━━━━━━───------
برو بابا قربونت بره،امام سجادمیگه: یه لحظه دیدم یکی داره کف پاهامو می بوسه چشامو واکردم دیدم برادر بزرگترم علی اکبره پام و به زحمت جمع کردم داداش چه می کنی ؟صدا زد :داداش, حبیب رفت زهیر رفت یکی یکی رفتند منم باید برم این دوتا برادر چنان همدیگر رو بغل گرفتند آنقدر گریه کردند بغل هم..شیخ جعفر میگه: اولین لحظه احتضار ابی عبدالله، لحظهٔ رفتن علی اکبر بود سوارمرکب شد داره میره کارهای عجیبی دیدند حسین میکنه، شیخ جعفرمیگه: نمیدونم بی قراری پدر برای پسر بیشتربود یا بیقراری پسر برای پدرابی عبدالله داره علی اکبر رو از دست میده،علی اکبرم نگران تنهایی باباست کدومشون بی قرارتره،حالا علی اکبر داره میره راوی میگه:
دیدیم کارهای عجیبی میکنه حسین صدا زد: ای قوم شخصی فرستادم میدان خلقا و خُلقا شبیه رسول الله بود.دیدند همچین که علی اکبرچند قدم دورشد اشک مُتصلا بدون قطع شدن داره می ریزه ازمحاسن ابی عبدالله دیدیم حسین گاهی دستشو بالا میبره گاهی پشت سرمرکب میاد یه وقت دیدیم دست به محاسن گرفت اومدجلو تاجایی که صداشو بشنون:یا ابن سعد خدا رحم ات روقطع کنه داری علی اکبرمو ازم میگیری جنگ نمایانی کرد شجاعتی از خودش نشان داد یاد رسولِ خدا زنده شد همه محو سیمای نبوی علی اکبرند یاد امیرالمومنین زنده شد برگشت صدازد، ابا العطش.بابا تشنگی داره منو از پا درمیاره سنگینیِ سلاح از این طرف، اگه آبی هست به من برسون بچه بود ابی عبدالله ، مادرش پیش پیغمبرآورد حضرت فرمود :حسین جان زبان منو بمک حسین زبان پیغمبر رو مکید فرمود:بمک تاسیراب بشی رفع عطش کرد اینجا یاد پیغمبر افتاد آقا فرمود: هر وقت ما مشتاق پیغمبر می شدیم علی اکبر رونگاه میکردیم مث پیغمبر زبانتو به من بده چنان کامی گرفت از پسرش گفت برو به میدان پسرم, ان شاءالله کارت خیلی طول نکشه.جنگ نمایانی کرد زخمها داره زیاد میشه مرة ابن منقذ ،خدالعنتش کنه گفت: اثام عرب به گردن من اگه داغشو به دل باباش نذارم ازپشت با شمشیر زد به فرق علی اکبردور مرکب علی اکبر روگرفتند راه رو بر مرکب علی اکبر بستندباالاجبار مرکب رفت تودل لشکر،نه توان ایستادن داره علی اکبر نه غیرتش اجازه میده خودشو بندازه رو زمین لذا دوتا دستاشو انداخت گردن اسب،اسبم رفت تو دل لشکر
کوچه واکردند یه روزی هم برامادرش کوچه وا کردند هل من معین ...وای وای قطعه قطعه کردند بدنشو تا ابی عبدالله برسه فرصت پیداکردند نیزه دارا مشغولند شمشیردارا مشغولند ابی عبدالله خودشو رسوند تاحسین اومد فرارکردند صدازد:
کجا؟کنار هر بدنی هر شهیدی رسید ابی عبدالله پا به رکاب اسب گذاشت پیاده شد اما تابه اکبر رسید انگار رکاب رو گم کرد خودشو ازاسب به زمین انداخت اومد بلند شه دیدن این زانو تا میخوره دیدن بازانو قدم برداشت هی میگفت ولدی ولدی ولدی
قبل اینکه حسین گریه کنه دید مادرش داره گریه میکنه یه کاری کرد حسین نشست روخاک صورت به صورت علی گذاشت با انگشت خون از دهان علی پاک کردن دید هرکار میکنه صدا از نفس علی بالا نمیاد شروع کرد هی بوسیدن علی
جوانهای فامیل به دادم برسید
عبایی بیارید به دادم برسید
زمین گیر شدم ای داد وبیداد
جوانا یواش برداریدتن غرقه
به خون رو یواش بردارید
همه صحرا پر شده ازخون تازه
بنی هاشم بیایید تشیبع جنازه
شنیدم محاصره شدی علی
دیگه محتاج زره شدی علی
توخودت گره گشای عالمی
بمیره گره گره شدی علی
کار تطهیر تو یک روز زمان خواهدبرد
همه از خیمه ها بیایید که من یک نفرم
بغلت میکنم و ازبغلم می ریزی
سردار شهید پوررجبی چیزی ازبدنش نموند وقتی پیکرشو آوردند دخترش میگفت چرا بدن بابام کوچیک شده... هرکی یه گوشه عبا روگرفت بدن علی اکبر رو توعبا گذاشتند اباالفضل زیربغل ابی عبدالله جعفر زیربغل ابی عبدالله انگارپای حسینو میکشند سمت خیمه میبرند
┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄
•---✾آموزش مداحی منادی 👇
https://eitaa.com/monadi_school
┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@monadi_school زمینه؛ شکوه مولا.mp3
زمان:
حجم:
2.4M
#زمینه
#علی_اکبر_ع
#شب_هشتم_محرم۱۴۰۵
#سینهزنی
●━━━━━━─────
میباره عطر و بوی پیغمبر
از نفسهای اکبر
در صورت، جمال طاها داره
در قامت، شکوه مولا داره
هر کس که علی رو دیده گفته
این اکبر، یا حیدر کراره
آخر شور و اقتداره
علی اکبر یا علی اکبر
توی میدون حریف نداره
علی اکبر یا علی اکبر
«علی اکبر یا علی اکبر»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از بابا تا که میگیره رخصت
میره میدون با هیبت
وقتی که علی توی میدونه
وقتی که داره رجز میخونه
هیچکس نیست دیگه حریف رزمش
وقتی که شمشیرو میچرخونه
یه تنه فاتح نبرده
علی اکبر یا علی اکبر
یاد مولا رو زنده کرده
علی اکبر یا علی اکبر
«علی اکبر یا علی اکبر»
┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄
•---✾آموزش مداحی منادی 👇
https://eitaa.com/monadi_school
┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@monadi_schoolزمزمه؛ تموم امید بابا.mp3
زمان:
حجم:
4M
#زمزمه
#علی_اکبر_ع
#شب_هشتم_محرم۱۴۰۵
●━━━━━━─────
دارم میبینمت ولی نمیشه باورم چرا؟
که اینجوری تن تو مونده روی خاک کربلا
فقط نکشتنت... خدا نگذره از اینا بابا
تو رو تا پشت لشکر کشیدن
گل بودی و گلبرگاتو چیدن
معلومه که با بغض و با کینه
همه سر رسیدن
رشتۀ عمر منو با شمشیر
با خنجر بریدن
«جوون بابا، رشید بابا
پاشو تمومِ امید بابا»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاشو عزیز قلب من پاشو مؤذن حرم
ببین به روی شونههام سنگینی یه کوه غم
خودمو تو عزای تو چهجوری دلداری بدم
داغ تو باباتو میسوزونه
قلبمو به آتیش میکشونه
توی دنیا چه داغی بزرگتر
ز داغ جوونه
جونی نمونده دیگه تو دستام
پاهام ناتوونه
«جوون بابا، رشید بابا
پاشو تمومِ امید بابا»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پیکرتو چهجوری آخه از خودم جدا کنم
باید برای بردنت عبایی دست و پا کنم
نمیشه تنهایی، باید جوونا رو صدا کنم
میگیرن گوشههای عبا رو
پاشو نگاه کن حال بابا رو
کی باید آروم کنه، تو داغت
زن و بچهها رو
زنده کرده رفتنت عزای
رسول خدا رو
«جوون بابا، رشید بابا
پاشو تمومِ امید بابا»
شاعر: #عباس_همتی
┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄
•---✾آموزش مداحی منادی 👇
https://eitaa.com/monadi_school
┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@monadi_school شور؛ این بیرق پابرجاست.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
#شور
#امام_حسین_ع
#شب_هشتم_محرم۱۴۰۵
#سینهزنی
●━━━━━━─────
برمیگردم به تو هر جا برم
من دلبستهم به هوای حرم
عشقت پیداست توی چشم ترم
شیرین شد با اشکت تقدیرم
از دوریت دلتنگم دلگیرم
با داغت میسوزم میمیرم
با اشک روضه آبرو دادی به رو سیاهت
به زندگیم تو رنگ و بو دادی با یک نگاهت
«حسین یا ثارالله»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی عشقت توی خون منه
وقتی قلبم واسه تو میزنه
پیرهن مشکی به تنم کفنه
این بیرق تا آخر پابرجاست
هر روز و هر شبم عاشوراست
آغازم پایانم یا زهراست
تسلی فاطمه میبارم برا تو هر شب
من جونمو بهت بدهکارم به اشک زینب
«حسین یا ثارالله»
شاعر: #حسین_عباسپور
┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄
•---✾آموزش مداحی منادی 👇
https://eitaa.com/monadi_school
┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
یاور منادی باشید... 🌹
اگر این اشعار و سبکهای سینهزنی را پسندیدهاید، آنها را برای دیگران هم بفرستید.
شاید همین فایل که امروز برای یک دوست ارسال میکنید، فردا در مجلسی به نام امام حسین(ع) خوانده شود و شما در ثواب آن شریک باشید.
پس این کانال را به دوستان خود معرفی کنید و مطالب را در گروهها و کانالهای هیئتی منتشر کنید تا افراد بیشتری از این محتوا بهرهمند شوند.
خدا خیرتان بدهد؛ به امید اینکه همه با هم منادیِ اهلبیت(ع) باشیم. 🌹
@monadi_school
سلام و احترام
عزاداریهاتون قبول🤲
اشعار و متون روضه #شب_نهم_محرم۱۴۰۵ خدمتتون ارسال میشه🖤
#قسمت_اول
#متن_روضه
#حضرت_عباس_ع
#شب_نهم_محرم۱۴۰۵
#تاسوعا
●━━━━━━───────
"یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین"
ماه رویان از عطش در پیچ و تاب
کامها خشکیده و دلها کباب
بر گل رخسارشان جاری گلاب
ذکرشان با التهاب و اضطراب
آب،آب و آب آب آب....
تشنگان از گریه ی سقا خجل
آب از سقا در آن صحرا خجل
آب و سقا هر دو از زهرا خجل
دور سقا ذکر آل بوتراب
آب آب و آب آب.......
اشکها خشکیده دیگر از عطش
میمکد انگشت اصغر از عطش
میزند در خیمه پرپر از عطش
گوییا آهسته گوید با رباب
آب آب آب آب....
چهر ها بیرنگ چون مهتاب بود
عکس اصغر روی موج آب بود
بلکه سقا هم دگر بیتاب بود
مشک با او داشت این خطاب
آب آب و آب آب..........
موج مزن آب فرات تو خیمه موج عطشه
تشنگی بیداد میکنه حرم تو اوج عطشه
«امشب حرم آل علی آب ندارد»
"لما رأى وحدته أتى أخاه و قال يا أخي هل من رخصة؟"وقتی همه رفتن دید آقاش غریب شده.اومد مقابل ابی عبدالله با ادب، یا سیدی و مولای اجازه میدیدآقا ؟" قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ وَ أُرِيدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِي مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِينَ" اینقدر به عباس فشار اومد سینه سنگین شد همه رفتن. عباس که بزرگ شده، خودش و فدای حسین کنه عباس که از نوجوونی مشق شمشیر دیده همه بهش گفتن تو ذخیره حسینی ،"هذا ذخر الحسین بکربلا" آماده اش کردن برای همچین روزی حالا همه دارن ميرن یه عباس مونده و یه حسین. اینجا ابی عبدالله یه نگاه به عباس کرد قبل از اینکه جوابش و بده "فبک الحسین" بخدا همین گریه ی سیدالشهدا هزار تا درده صدا زد.. عباسم!" انت صاحب و لوائی" فرمودن:" اذا مضیت تفرق عسکری" عباسم میخوای بری اگه بری لشکرم از هم میپاشه من یه سوال دارم شما جوابش و بدید کدوم لشکر؟ دیگه کسی جز حسین و عباس نموندن.یعنی عباسم تو یه نفری یه لشکری برای حسین تو همین لحظات صدا بلند شد از تو خیمه صدای العطش بلند شد همون لحظه ابی عبدالله فرمود:" اطلب لهولاء الاطفال" اگه میخوای برای داداش برو برا این بچه ها آب بیار اینها از تشنگی وعطش دارن هلاک میشن.عبارتی که میخونی "اشهد لک بالتسلیم" همینه این ولایت پذیری قمر بنی هاشمه. این همه سال دست به شمشیر باشی امامت دستور بده عباس جان میخوای بری برا آب برو مکث کرد؟ نه والله..درنگ کرد؟نه والله.. فرمود: "علی العین والراس" هر چی شما بگی روچشمم رو سرم..هم چشمش و داد هم سرش و دادعاشق اینه دیگه..مثل مادرش امالبنین اینقدر برا حسین گریه کرد چشمش و از دست داد.امام زمان تو ناحیه مقدسه میگن یا جداه شب و روز برات گریه میکنم یا جدا "صباحا ومسائا"اینقدر برات گریه میکنم تا دق کنم از غصه ی تو ..چشم آقای من چشم مولای من! رفت به طرف خیمه ها مشک و برداشت اما به ابی عبدالله عرض کرد آقا اجازه میدید با این لشکر حرف بزنم مقتل میگه:عباس داشت حرف میزد هلهله میکردن .ابی عبدالله گفت بیا کنار داداش فایده نداره اینها شکمهاشون پر حرام شده دیگه کار از این حرفها گذشته، رفت به طرف شریعه. مقتل میگه:" یه نیزه برداشت مشک و برداشت و قصد نحو الفرات رسید کنار شریعه ی فرات. قربونت برم نشست کنار آب فرات دست برد زیر آب آب و آورد بالا شروع کرد با آب حرف زدن..*
نیومدم آب بخورم
بزار بسوزه جگرم
من به سکینه قول دادم
آب و به خیمه ببرم
رسیده تا موجهای تو آهم
حالا مشک و برداشته سوار شده بعضی ها نوشتن مشک و عین بچه بغل کرد یکی از القاب ابی القربه است یعنی پدر مشک
مشک و بغل کرد داره با مشک حرف میزنه
رسیده تا موجهای تو آهم
فقط بمون تا خیمه همراهم
دل نگرون طفل شش ماهم
میدونی آبروی سقایی
میبرمت تا خیمه تنهایی
به انتظارتن چه لبهایی
┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄
•---✾آموزش مداحی منادی 👇
https://eitaa.com/monadi_school
┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
#قسمت_پایانی
#متن_روضه
#حضرت_عباس_ع
#شب_نهم_محرم۱۴۰۵
#تاسوعا
●━━━━━━───────
اما نزاشتن چهار هزار نفر موکل شریعه شدن (یه وقتی میخوام از منبر وسیله ای ببرم شما ها همه همراه منید اما یه قتی من میخوام ببرم شما نمیزارید) تصور کن یه نفر یه مشک آب تو بغلشه چهار هزار نفر رو کنده ی زانو هدف گرفتن یهو به خودش اومد دید دست راستش و زدن هدف فقط مشک آبه نانجیب گفت: آب به خیمه نباید برسه، مشک و داد سمت چپ دست چپ و زدن غصه نخور دست نداره مشک و تو دندونش گرفت. اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني” .
یه مرتبه بمیرم یه تیری به مشک اصابت کرد.همین جا بود نوشتن "فوقف العباس متحیرا"
وقتی که مشکشو زدن
خیلی دلش شکست عمو
دیگه نمیخواس ببینه
فقط چشاشو بست
بابا چشماشو خودش بسته بود
دیگه تیر چرا زدن چشمشو
با تیر زدن سرشو خم کرد.. یه چیزی کوچیک تو چشت بره باید دست داشته باشی پاکش کنی درش بیاری اما دست نداشت. سرشو خم کرد تیر و با دو تا زانوش در آره کلاهخود از سزش افتاد
سرعباس برهنه شد دشمن فهمید الان وقتشه یه جوری با عمود آهن زدن
"فانقلب عن فرسه" وای حسین..
ابن شهر آشوب میگه همون یه ضربه ی عمود کار عباس و تموم کرد عباس و همون ضربه رو زمین انداخت یه جوری زدن..
یه سوال دارم تیر تو چشمش اصابت کرد نتونست تیر رو دربیاره عمود زدن نوشتن با صورت خورد زمین. تیر چی شد؟ با سر و صورت چه کرد؟ علامه مجلسی میگه : یه کاری کردن تا حسین رسید بالا سرش رنگ از چهره پرید..مرحوم شوشتری میگه: هر شهیدی و سیدالشهدا میاومد بالا سرش چهره برافروخته تر میشدتا رسید بالا سر عباس رنگ حسین پرید.مقتل الحسين خوارزمی میگه: بالاسر علی اکبر "فبکا بکاء عالیا فصاحت الحسین مرات "اما مقتل الحسین میگه تا رسید بالا سر ابالفضل اینجا دیگه گریه نکرد "فصرخ الحسین" هی میگفت داداش بلند شو مگه ندیدی بالا سر علی اکبر صدای گریه مو نشنیدی مگه ندیدی دشمن کف میزدن مگه ندیدی هلهله میکردن پاشو..اول گفت کمرم شکست امیدم نا امید شد.بعد فرمود: "وقلت حیلتی" این سه تا شبیه همه
اما آخری صدا زد عباس ببین دارن ناسزا میگن، دارن داداشت اینجوری نگاه میکن
آی حسین..کنار هر شهیدی ابی عبدالله میاومد مینشست با شهیدش وداع میکرد خيالش راحت بود خیمه ها عباس داره. اما نوشتن کنار عباس هی برمیگشت عقب نگاه میکرد آخه زینب تنها تو خیمه است
میگم حسین جان چند ساعت بعد تو که تو گودال بودی عباس هم تو علقمه بودریختن تو خیمه ها شمر با چکمه اومد تو خیمه ها یکی لگد میزد، یکی گوشواره میکشید، حسین....
┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄
•---✾آموزش مداحی منادی 👇
https://eitaa.com/monadi_school
┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@monadi_school زمینه؛ فدای دست علمدار.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
#زمینه
#حضرت_عباس_ع
#شب_نهم_محرم۱۴۰۵
#تاسوعا
#سینهزنی
●━━━━━━─────
(تقدیم به جانباز سرافراز مدافع وطن
حسین محمدی)
اومدم روضه بخونم
برای دست علمدار
اگه دست من جدا شد
فدای دست علمدار
اما چشمای من که سالمه
میتونم خوب براش گریه کنم
هرجا که ظرف آبی ببینم
برا داغ لباش گریه کنم
با همین دست جدا براش سینه میزنم
کنار تموم زائراش سینه میزنم
ابوفاضل جونشو فدا کرد برا حسین
تا منم یه روز بشم فداش سینه میزنم
«والله ان قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همیشه آرزو داشتم
سقای تعزیه باشم
حالا قسمت شده من هم
راوی مرثیه باشم
این طوری روضه رو شروع کنم
با مدد از یل امالبنین
خیلی سخته توی میدون جنگ
که با صورت بیفتی رو زمین
من میتونم براتون بگم از دست جدا
اما توی علقمه قیامت شده بهپا
چی میتونم بگم از عمود و فرق دو تا؟
چی میتونم بگم از سهشعبه تو روضهها؟
«والله ان قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی»
#یوسف_رحیمی
┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄
•---✾آموزش مداحی منادی 👇
https://eitaa.com/monadi_school
┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ