هدایت شده از تشکل ملی نوآوین
🔈 نوآوین و معراج شهدا کلید زدند؛ روایتِ شهدای نوجوان در قالب مجموعههای داستانی و الگوساز |
🔺به گزارش روابط عمومی تشکل ملی نوآوین، جلسهای با حضور دبیر و معاونین این تشکل و مسئولین معراج شهدای استان قم برگزار شد. موضوع این جلسه، آغاز تولید مجموعههای روایی-داستانی با معرفی شهدای نوجوان توسط نوآوینیها بود.
🔻در این نشست که با استقبال رئیس معراج شهدای قم و سایر نیروهای خدوم این سازمان همراه بود، بر ضرورت آشنایی نسل نوجوان با فرهنگ ایثار و شهادت از طریق زبان هنر و رسانه تأکید شد.
🔘 گفتنی است همکاری نوآوین با معراج شهدا صرفاً محدود به استان قم نبوده و برای دریافت اطلاعات شهدای نوجوان جنگ تحمیلی و دفاع مقدس سوم در سطح ملی برنامهریزی شده است. بر این اساس، تولیدات الگوساز با رویکرد الهامبخشی به نوجوانان علاقهمند به عرصه هنر و رسانه، در دستور کار قرار گرفته است.
#میز_خبر | #TMN | #نوآوین | #شهدای_نوجوان | #بعثت_هنری_نوجوان
╭═━—— 🎬 🎭📱——━═╮
https://noavin.com/info
╰═━——🎥 🎞 🎙——━═╯
هدایت شده از تشکل ملی نوآوین
✍🏻 نکات کلیدی پیام اخیر رهبر انقلاب
1⃣ «زبان فارسی فراتر از یک ابزار»
_این زبان نه فقط وسیلهٔ ارتباطی، بلکه قالب شناخت و رشته اتصال اندیشه و هویت ایرانی است.
2⃣ «ظرفیت تمدنی زبان فارسی»
3⃣ «توصیه رهبر شهید»
_مبنی بر قدرتمند شدن زبان فارسی به عنوان چراغ راه اقتدار ایرانی-اسلامی
4⃣ «شاهنامه، حماسه ملی و دینی»
_تطبیق حماسه فردوسی با دفاع مقدس سوم
مفاهیم سلحشورانه و قرآنی شاهنامه اقوام مختلف ایران برای مبارزه با ضحاکوشان متحد کرده است.
5⃣ «تکلیف هنرمندان و اهالی فرهنگ»
_مانند فردوسی قیام شکل بگیرد
_روایت این خیزش عظیم ملت با تلفیق فکر+قلم+هنر ماندگار نمایند.
6⃣ «ضرورت پدافند زبانی و فرهنگی»
_لزوم نوآوری فرهنگی برای حفظ استقلال تمدنی و مقابله تهاجم نرم در کنار مقاومت سخت بر علیه تهاجم زبانی،فرهنگی و سبک زندگی آمریکایی
☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀
🎬 اکنون خیزش و جوشش بزرگ میخواهیم
آماده باشید که این رستاخیز به دستان شما رقم بخورد. انشاءالله
#بعثت_هنریِ_نوجوان
#نوآویــــن | #مثــل_آوینـی
╭═━—— 🎬 🎭📱——━═╮
https://noavin.com/info
╰═━——🎥 🎞 🎙——━═╯
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
📝 در مورد گشودن جبهههای دیگری که دشمن در آن تجربه ناچیزی دارد و بهشدت در آن آسیبپذیر خواهد بود مطالعاتی صورت گرفته است و فعالسازی آن در صورت استمرار وضع جنگی و بنا بر رعایت مصالح صورت خواهد گرفت. ۲۱/اسفند/۱۴۰۴
📲 @rahbar_enghelab_ir
هدایت شده از تشکل ملی نوآوین
روایتی از جلسه ستاد ملی نوآوین با شبکه تلویزیونی امید
زنگ تلفن، خواب نیمهکارهام را برید. «منصور آقاجانی» بود. قرار بود برای جلسهای مهم راهی تهران شویم؛ جلسهای که ادامه مسیر ارتباطات و همکاریهای رسانهای نوآوین را جدیتر میکرد. از قبل میدانستیم این دیدار صرفاً یک ملاقات معمولی نیست؛ بخشی از مسیری است که نوآوین مدتهاست برای ساختن یک شبکه نوجوانی اثرگذار دنبال میکند.
چند ساعت بعد، روبهروی خانه منصور آقاجانی ایستاده بودم. کمی بعد، «محسن ولیزاده» هم رسید و هر سه راهی تهران شدیم. در مسیر، صحبت از آینده همکاریها بود؛ از اینکه شبکه نوجوانی نوآوین چگونه میتواند به جریانهای رسانهای بزرگتر متصل شود و میدان نوجوانها را از سطح محلی، به سطح ملی برساند.
مقصد ما حوالی فرهنگسرای رازی و استودیوهای شبکه بود. بعد از پیدا کردن مسیر، وارد مجموعه شدیم؛ فضایی پر از استودیو، دکور و رفتوآمد عوامل رسانهای. همان ابتدا مشخص بود اینجا فقط یک ساختمان نیست؛ نقطهای است که بسیاری از روایتها و برنامهها از آن شکل میگیرد.
چند دقیقه بعد، آقای ولی(مدیر شبکه امید) هم رسید. برخوردش صمیمی و بدون فاصله بود. جلسه خیلی زود از معرفیهای اولیه عبور کرد و وارد اصل گفتگو شد.
صحبت از نوآوین بود؛ از شبکه نوجوانهایی که در شهرهای مختلف شکل گرفتهاند، از ظرفیتهای جریانسازی، و از ایدهای که مدتهاست دنبال میکنیم: «اینکه نوجوان فقط مصرفکننده محتوا نباشد، بلکه خودش تبدیل به روایتگر، تولیدکننده و کنشگر رسانهای شود.»
در بخشی از جلسه، درباره ظرفیت شبکه نوجوانی صحبت شد؛ شبکهای که امروز صدها گروه را در نقاط مختلف کشور به هم متصل کرده و میتواند به یک میدان فعال برای روایتهای واقعی تبدیل شود. گفتگو بیشتر از آنکه درباره یک همکاری محدود باشد، درباره امکان ساختن یک مسیر بلندمدت بود.
میان صحبتها، یک جمله بیشتر از همه در ذهنم ماند:
«دنبال نوجوان کنشگر باشید؛ نوجوانی که فقط شعار نمیدهد، بلکه اثر واقعی دارد.»
همین نگاه، نقطه مشترک گفتگو بود؛ اینکه روایت نوجوان باید از دل عمل و میدان بیرون بیاید، نه از تکرار کلیشهها.
جلسه نزدیک دو ساعت طول کشید. وقتی از ساختمان بیرون آمدیم، حس میکردیم این دیدار فقط یک گزارش یا یک نشست رسمی نبود؛ بلکه بخشی از مسیر جدیتری بود که نوآوین برای اتصال شبکه نوجوانی به رسانه دنبال میکند.
در راه برگشت، هنوز درباره حرفها و فضای جلسه صحبت میکردیم. از ساختمان خارج شدیم و تازه نفسی کشیدیم که منصور آقاجانی ایستاد. با خنده گفت:
«عکس یادمون رفت بگیریم!»
✍🏻 علیرضا ضرغامیفر | معاون جریانسازی تشکل ملی نوآوین
#میز_خبر | #TMN | #نوآوین | #رهبر_شهید | #نوجوان_رسانهای
╭═━—— 🎬 🎭📱——━═╮
https://noavin.com/info
╰═━——🎥 🎞 🎙——━═╯
منصور آقاجانی | رُوَیحِل
روایتی از جلسه ستاد ملی نوآوین با شبکه تلویزیونی امید زنگ تلفن، خواب نیمهکارهام را برید. «منصور آ
#خانه_به_دوش
این روزها شرمنده شما بزرگوارانی هستم که لایق دانستید تا یکسری حرفها رو با هم بزنیم ولی درگیری این فرصت را از حقیر سلب کرده
اما گفتم که حداقل از درگیریها بگویم
از اینکه توفیقات مختلف کجا نصیبم میشود
این متن که تقریبا اوایل اردیبهشت توسط رفیق عزیزم نوشته شده، روایتی از جلسه تیم راهبری نوجوانان هنری و رسانهای (یعنی خودمون😉) با مدیر محترم شبکه امیده که یکی از جلسات خوب ما بود🙏🏻
مطالعهاش خالی از لطف نیست🌹
هدایت شده از تشکل ملی نوآوین
جلسۀ کادر تشکل نوآوین با اساتید گرانقدر، منتقدین و تحلیگران فیلم و سینما |
🏷 این جلسه توسط دبیر و معاونین تشکل ملی نوآوین با موضوع و ارتقاء سطح کیفی نوآوینیها در حیطه فیلمشناسی و جریانشناسی سینما و رسانه با حضور آقایان سیدمهدی میرغیاثی، حسن آقاجانی و حجتالاسلام حسین باقرزاده برگزار گردید.
📌 از بین سخنان مختلف و گوناگون این جلسه، میتوان به بخش ورود نوجوان در قالب یادگیری و آموزش چگونگی نقد و تحلیل فیلم و انیمیشن اشاره کرد.
#میز_خبر | #TMN | #نوآوین | #نقد | #تحلیل | #سینما |#فیلم
╭═━—— 🎬 🎭📱——━═╮
https://noavin.com/info
╰═━——🎥 🎞 🎙——━═╯
گفتند سودای رهبری داری. گفتند چشم به صندلی آقا داری. در مناظرات تلوزیونی، وقیحانه و بیشرمانه به چشمهای معصومت خیره شدند و گفتند سندروم پست بیقرار داری. از قوه قضاییه به ریاست جمهوری آمدهای و از کجا معلوم طمع به مقامی بالاتر نداشته باشی. بیسوادی. سادهزیستی. تپقهای کلامی داری. گفتند مردمفریبی. برای فریب مردم است که اینقدر بااخلاقی. تو هربار لبخند زدی. گفتی من فقط یک طلبه خدمتگزارم. گفتی اگر توهین به من مشکل مردم را حل خواهد کرد پس بسیار به من توهین کنید. گفتی من کسی نیستم، آقا را ولی آزار ندهید. عبای آقا را بوسیدی.
وقتی همهشان سرگرم بازیهای سیاسی و پولپاشیهای رسانهای بودند، عبایت را روی دست انداختی و روستا به روستا با کفشهای گلی به مردمانی سر زدی که حتی بخشدار را از نزدیک ندیده بودند. هرروز. هرهفته. بیوقفه. خوشحالی که دوید توی چشمهایشان، گفتی من کسی نیستم. مرا آقا فرستاده. فقط از او متشکر باشید. ناگهان در یک عصرگاه اردیبهشتی همه خستگیهایت را روی کولت گذاشتی و میان جنگلهای مهآلود ارتفاعات ورزقان، آرام محو شدی. که بدانند تو فدایی آقایی. خادم مردم. بعد از تو آقا کوهوار و ایستادهقامت ماند. دور خودش جمعمان کرد. در نمازت بغض نکرد. حواسش بود غصه نخوریم. سیاه نپوشید و بر تابوتت کمر خم نکرد، حتی برای بوسهای. و ما داغ تو را به کوهی بزرگ تکیه دادیم. حالا آقا نیست ابراهیم. کوه بزرگ رفته. کوه بزرگ تنهایمان گذاشت. و کاش که ما هم با تو قبل از آقا در مههای ورزقان محو شده بودیم...
«مهدی مولایی»