eitaa logo
مُنـجیِِدِله‍ـا³¹³
149 دنبال‌کننده
79 عکس
18 ویدیو
0 فایل
جایی‌عشق‌او‌در‌قلب‌نوجوانان‌جوونه‌میزند🌱 : ) کپی؟خوشحال‌میشم‌که‌نشر‌بدین؛حلاله ایدیم اگر کاری داشتید‌؛ @nor_aaa
مشاهده در ایتا
دانلود
مُنـجیِِدِله‍ـا³¹³
_
_ما یه جوری زندگی میکنیم؛ که انگار توی دوره پس از امامتیم . .
میخوام براتون داستان امیر حسین رو تعریف کنم ! داستانی که خودم توی اولین دورهمی مهدوی که برگزار کردیم با بچه های کتابخونه و اولین باری که تو مدرسه برای امام زمان گفتم ازش استفاده کردم 😅📑 با اینکه من استرس داشتم ولی خب بچه ها با جون و دل گوش میدادنツ
امیر‌حسین‌‌ن‌ن! یه پسر درس خون با معدلای بالا بود📚 و حتی توی کنکور هم رتبه ی خیلی خوبی اورد در حدی که از کشور فرانسه شهر پاریس دعوتش کردن و گفتن ما شما رو بورسیه میکنیم بیاید اینجا🚶🏻
امیر حسین حالش توصیف نکردنی بود انقدر ذوق داشت که حد نداشت وقتی زمان رفتنش فرا رسید⏰ و داشت با خانوادش خداحافظی میکرد مادرش گفت: امیر‌حسین؛‌پسرم تو‌ جایی‌ میری که من و پدرت همراهت نیستیم اونجا کسی رو نمیشناسی ولی بدون تنها نیستی هر وقت مشکلی داشتی ؛ هر وقت به بن‌بستی رسیدی هر وقت به ته خط رسیدی ما یه امامی داریم به نام امام زمان که هر زمان صداش بزنی کنارته و قطعا تنهات نمیزاره💚:)
امیر حسین که براش این حرفا اهمیتی نداشت و نمیخواست حالا اوقات مادرشو تلخ کنه الکی یه سری تکون داد و رفت🤦🏻😪
وقتی رفت پاریس !!! اونجا هم درساش عالی بود🙌🏻📗 که بالاخره به آخرین و مهم ترین امتحان رسید امتحان و آزمونی که اگر میداد بعد از ۴ سال از درس خوندن فارغ میشد و مدرکش رو میگرفت و میتونست دیگه برگرده ایران
ولی با اینکه هر روز امیرحسین با همون اتوبوس میرفت اما اون روز اتوبوس خراب شده بود و راننده گفته بود باید چند ساعتی صبر کنید تا راش بندازیم🚌🛠 حالا امیرحسین باید میرفت امتحانشو میداد! اگر این امتحان رو نمیداد‌د‌دد تموم این ۴ سالی که درس خونده بود رو باید از اول میخوند😮‍💨
امیر‌حسین خیلی تلاش کرد . . دیگه به جایی رسید هیچ راهی نداشت هیچ وسیله ی دیگه ای نتونست جور کنه تا باهاش بره ، دوست و رفیقاشم حتی نمیتونستن براش کاری کنن😕 دیگه به ته خط رسیده بود که به یاد حرف مادرش افتاد👈🏻 و به امام زمان گفت : اگر حرفای مادرم راسته اگر صدامو میشنوید ؛ کمکم کنید به این امتحانم برسم منم قول میدم نمازامو اول وقت بخونم! پ.ن: امیر‌حسینی‌که‌نماز‌م‌نمیخوند ‌قول‌داد‌نمازاشو‌اول‌وقت‌بخونه
خلاصه بگم براتون؛ با اصرار های زیاد امیرحسین‌ن‌ن💁🏻 ماشین رو یه بار دیگه راننده روشن کرد تا امتحان کنند ببینن ماشین درست شده یا نه که ماشین در کمال ناباوری روشن شد‌د‌د😍
در‌ همین هیاهو که همه خوشحال شدن و به سمت اتوبوس میدویدن🚶🏻‍♀🚶🏻 یه آقایی به امیر‌حسین گفت: ما به قول خودمون عمل کردیم! تو‌هم‌به‌قولی‌ که‌دادی‌‌عمل‌کن : )