عقل معاش میگوید که شب هنگام خفتن است، اما عقل معاد میگوید که همهی چشم ها در ظلمات محشر از حول قیامت گریاناند! مگر چشمانی که در راه خدا بیدار مانده و از خوف او گریسته باشد..
عقل معاش میگوید که شب هنگان خفتن است، اما عشق میگوید چگونه میتوان خفت وقتی ک جهان ظلمتکده کفرآبادیست که در آن احوال حق مورد غفلت است...؟
خفتگان هنوز از طلوع فجر بی خبرند و نمیدانند که تاریخ در انتظار چه فرداییست...
اما ای من! تو که نخفتهای؟