eitaa logo
مُنیل🌱
1.7هزار دنبال‌کننده
828 عکس
419 ویدیو
6 فایل
اینجا زندگیمون رو آغشته به عقلانیت و دین میکنیم :) و در کنارش صفحات تاریخ رو ورق میزنیم🪴📚 . . مُنیل؟! به مقصود رساننده ؛ ای آنکه قادری برسانی مارا به آرزوهایمان نِیل به نوکری و مصاحبت امام حی را روزی فرما. گوش ِجان: https://daigo.ir/secret/4717359015
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا اونا برای اینکه ناخن پاشون رو از راست به چپ بگیرن یا چپ به راست میرفتن پیش امامشون. بعد ما با انبوهی از سوالات بی امامیم..
خدایا ما رو نور چشم امام زمان قرار بده. خدایا یه کاری کن امشب امام زمان ویژه دعامون کنه..
خدایا از تو مهربون‌تر به بنده‌‌هاش کیه؟ کاش به قلب اون رفقایی که با محبتت غریبه شدن نظری کنی و نذاری بیش‌ از این گم بشن. خدایا عمر ما رو تو همون مسیری بزار خرج بشه که براش آفریدی‌مون. خدایا هرچیزی به شیخ مفید دادی تو همچین شبی لطفا.
هدایت شده از مُنیل🌱
20.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•💚• دورت بگردم آقا🌱 - شور؛سیدمجیدبنی‌فاطمه
+ وقتی دیدید تا خوبی کسی را می‌شنوید، به دنبال خوبی‌های خودتان می‌گردید که کم نیاورید و یا به دنبال بدی‌های او می‌گردید که او از شما برتری پیدا نکند، بدانید غیر از مقداری حسادت، از «تکبّر» هم بی نصیب نیستید.
مُنیل🌱
+ وقتی دیدید تا خوبی کسی را می‌شنوید، به دنبال خوبی‌های خودتان می‌گردید که کم نیاورید و یا به دنبال
یک ذرّه ناراحت شدن از «انتقاد» بجا؛ کمی سخت‌گیری در «پذیرش» حرف حق؛ ریزه‌کاریِ‌تکبّر..!
مُنیل🌱
[بنده ای که خدا داره خیالش راحته!] • نه اینکه چون خودش قدرت داره • بلکه میدونه • صاحبِ قدرتِ عالم پش
- من عاشق قارچم + تا حالا قارچ اب پز خوردی؟! - نه نخوردم! فک نمیکنم‌ خوب باشه + پس انقدر ساده نگو من عاشق قارچم. اگه عاشق قارچ بودی همه جوره‌شو امتحان میکردی و بعد میگفتی با همه مزه هاش بازم عاشق قارچم! نه اینکه فقط توی پیتزاس یا بین یه عالمه پنیره امتحانش کنی و بگی عاشقشم... اصل موضوع هم همینه . متوجهی که از قارچ صحبت نمی‌کنم؟
+ یه روز یه جوون اهل سنت میرسه خدمت علامه امینی و بهشون میگه مادرم دارم میمیره🥺 علامه میفرماد : من که طبیب نیستم!🤌🏻 جوون با پررویی میگه: پس چی شد اون همه ادعای شما از کرامت اهل بیت ؟🦖
+ علامه‌ی امینی که بیچاره ی مولاست :) مگه میشه غیرتش قبول کنه کسی اینطوری بگه راجع به حضرات؟ یه کاغذ برداشتن داخلش یچیزی نوشتن و بستن و دادن به دست جوون و بهش گفتن: این کاغذ رو بردار بذار به پیشونی مادرت اما داخلش رو باز نکن!
پسر کاغذ ُگرفت و رفت ؛ چند ساعت بعد جمعیت زیادی اومدن جلوی در منزل علامه… شاگردا گفتن همون جوون به همراه مادرش و طایفه‌ای اومدن؛ گویا مادرش شفا پیدا کرده :) مادر ماجرا رو تعریف کرد: من درحال مرگ بودم و فرشته ها آماده‌ی انتقال من به اون دنیا... که یک دفعه مرد نورانی بزرگواری (با وقار و شکوه غیرقابل وصفی) تشریف آوردن و به ملائک دستور دادن که منو رها کنن. فرمودند: به آبروی علامه امینی او را شفا دادیم.
اطرافیان اصرار کردن و از علامه پرسیدن در اون کاغذ چی نوشته بودید؟ علامه اجازه دادن کاغذ رو باز کنن. فقط این ۳ جمله رو نوشته بود : بسم الله الرحمن الرحیم از عبدالحسین امینی به مولایش امیرالمومنین‌ اگر امینی آبرویی پیش شما دارد، این مادر را شفا دهید والسلام.
+ کاش پیش شما آبرویی داشتیم آقای امیرالمؤمنین... • • به نظرتون اون لحظه علامه چه احساسی داشتن؟! https://daigo.ir/secret/4717359015